تبليغاتX
دید و بازدید



دید و بازدید

کلبه ای ساخته ام از گل و گل×گل دوستان و گل من×یا دوست گویان بیایید×بوی تازه ای شاید خراباتم را



نگاشته مرا در  یکشنبه 19 مهر1388 ساعت 0:8 دلداده ی مهدی

خدایا!
خدای مهربانم!
دلم برایت تنگ شده!
اینجا برایم شده مانند همان چاهی که دردها  را باید در آن ریخت تا بر سر سجاده فقط گفت یا غیاث المستغیثین!
از آنگاه که انسان خود را شناخت
و یکی از پدران من خواست تا هدیه ای را برای رضای تو و دیگری برای رضای دلش آماده کند
اوضاع ما این شد که می بینی!
اما مگر تو آن روز هم همین خدا نبودی؟
همین خدایی که می گویی من می بخشم! من بلندترین بخشنده ام! تنها من می بخشم؟
پس چرا او برادرش را کشت؟
این زندگی بی ارزش چه دارد که هنوز برادرها را می کشند؟
خدایا تو چه می کشی از اینهمه کفران نعمت پدران و برادران و فرزندان من؟
از کفران نعمت من چه می کشی؟
خدایا دلم برایت تنگ شده! خیلی ها! خیلی !!! ...
اینهمه "ایسم" ردیف کردند که برابر تو بایستند؟
دنیا طلبان فکر می کنند با رسانه و تبلیغات می توانند تلاش هم زمان با انتظار را لجن مال کنند!
فکر می کنند این هم مانند روش آن برادران ناخلف ره به ناکجا آباد می برد
برای ما فیلم می سازند! از سالهایی که به سختی به یاد دارم عده ای ابله می نشستند و نوستدراداموس ها را با مغزهایی در نهایت کوچکی می نگرسیتند!
توهم آنکه ستاره شناسی یهود و عدد بازی پیش گویی می کند!
نمی دانند که این خود آنها هستند که بهشت و جهنم دنیایی و اخروی را رقم می زنند؟
نمی دانند که با این رسانه نگری ها ملعبه ی عده ای فیلسوف از نوع ضد خدا شده اند؟
مگر تو به آنان نگفته ای تو هر آنچه بخواهی می کنی؟ مگر نگفته ای همه چیز را از تو بخواهند؟
پس چرا اینان فکر می کنند تو در این جهان مفعولی و اینان فاعل؟
چرا فکر می کنند حجت تو را اینان می توانند ظاهر کنند؟
چرا فکر می کنند اینان هستند که شرایط را تعیین می کنند و آن هم بر خلاف جهتی که تو گفته ای؟
چرا بلاهایی را که بر سر مردم می آورند به حساب هزاران سال گناهشان می گذارند؟
مگر این بیچارگان چه گناهی کرده اند؟
مگر نه اینکه مانند گوسفند به هر طرف که علف برود می روند؟
مگر نه اینکه برای این بیچارگان آنقدر نیازهای طبیعی تنگنا ایجاد کرده که به آزادی فکر و عقیده نظر نمی کنند؟
دیگر این بیچارگان چه خطری دارند؟
خندیدن اینان هم شده جرم نابخشودنی؟
هرکس از راه می رسد تصمیم می گیرد اینان را بخنداند و بگریاند!
یکی با تنبور و نی سنتی می گریاند و یکی با پاپ و جاز و متال و ترنس متال و راک و ... می خواهد بخنداند و از خود بی خود کند!
یکی بوف کور می نویسد و دیگری هرچه صلاح بداند!
تو چقدر مظلومی خدای من!
دلم برای تو تنگ شده! خیلی ها! خودت می دانی چقدر!
کسی را جز تو نمی بینم که درد دلم را بگویم اینها را هم چرا می نویسم نمی دانم!
پس تو با اینهمه قدرت و رحمت و روزی رسانی و گره گشایی در تفکر این به ظاهر اندیشمندنان کجا قرار داری؟
اینان مدعی فلسفه و عرفانند! هر کس به فراخور فهم ناقصش!
خدایا تو که بازیچه نمی شوی! اینها چقدر ابلهند که می پندارند تو را می توانند بازیچه کنند!
تو مکر را آنگونه باز می گردانی که فکرش را نمی کنیم!
آنچنان با یک پشه یک امپراطوری را زیر و رو می کنی که هیچکس تصورش را هم نمی کند.
من نمی دانم این ضدانقلاب ها با ترویج آنتی پارلمانسیم به نام اسلام و ولایت چه می خواهند بکنند!
یا قرار دادن ولایت در برابر ولایت چه می خواهند بکنند؟
تا آنجایی که من می دانم برای آنکه آنچه تو می گویی انجام شود باید عدالت و اخلاق برقرار شود.
با ولنگاری نه حق تو محفوظ است و نه حق مردم و نه حق شخص.
حالا اینان چگونه بین ولنگاری و تهذیب نفس جمع می زنند؟ من نمی دانم!
اما تو می دانی!
اگر اینان استمساک به غیبت امام را نداشتند به چه چیز برای منفعت طلبی و دنیا پرستی چنگ می زدند؟
البته تو می دانی که این همان شیوه ی بنی امیه و بنی عباس و بنی مروان و امثالهم است. صفویه و قاجاریه و پهلوی ها هم همینگونه بوده اند.
مابین اینها هم همینطور بوده! اما چرا اینان حاضرند در سایه ی معاویه ها زندگی کنند؟
چرا حاضرند با خیانت به حق همسایگان و مردم کشورشان منافعشان حفظ شود؟
خدایا! دشمنان تو ابلهند! تو را شکر می کنم!
قیاسی که اینان می کنند مقایسه ی بین ادیان منحرف و دینی است که خون عدالت خواهی برایش ریخته شده.
اینان می خواهند با گذار از آنچه اسقف گرایی می خوانند به جایی برسند که نسلشان مانند آل سعود بر بیت المال حکومت کند.
اینان که در فکر جایگزینی سوسیالیسم به جای اقتصاد سالم هستند نمی دانند در مقابل مردم ایستاده اند که عیال تو هستند!
اینان که به قول امام خمینی دزدانی هستند در لباس آخوند، فکر می کنند با احادیث جعلی شان عقلها تعطیل می شود؟
فکر می کنند فکر نمی کنیم؟
نمی دانند که هر سال نزدیک محرم که می شود، فرق بین کوفیان و کربلائیان را مردم در خیابانها می بینند!
و امسال بسیار آشکارتر می بینم شمشیرهایی را که سالها تربیت شده اند اما نمی دانند هرچقدر هم که نامه بنویسند کربلایی در کار نخواهد بود.
دلم برای جوانانی که فکر می کنند با سوزاندن دنیا و آخرتشان به دین خدمت می کنند می سوزد!
خدایا دلم برای تو تنگ شده، برای امام کربلائیان هم تنگ شده.
دلم برای روزهایی که با گاری نوشابه فروش ساده ی محله از خیابان پر از آب، مجانی رد می شدیم و به مدرسه می رفتیم تنگ شده!
دلم برای روزهایی که با دستان کوچکمان برای مردانی بزرگ نامه می نوشتیم تنگ شده!
دلم برای آنهمه مردم مهربان که به همه یا عمو می گفتم یا خاله تنگ شده!
نمی دانم! روزی بهترین حیوانی که می شناختم سگ بود و امروز بدترین!
روزی به چشمم موجودی دوست داشتنی بود و امروز شناختم به من می گوید آن به موجودی دیگر بیش از من وفادار است!
خدایا! ای کاش همه ی ما به تو بیش از دیگران وفادار باشیم تا هیچ کس از ما نترسد!
خدایا دل تو برای ما تنگ شده نه؟
می دانم! اما همه ی ما را ببخش و می دانم که می بخشی!
با اینهمه شرمندگی از بخشش تو چه کنیم؟ ...


درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب