تبليغاتX
دید و بازدید



دید و بازدید

کلبه ای ساخته ام از گل و گل×گل دوستان و گل من×یا دوست گویان بیایید×بوی تازه ای شاید خراباتم را



نگاشته مرا در  سه شنبه 19 آبان1388 ساعت 0:6 دلداده ی مهدی

آن را که در دل داری همیشه با تست
فقط با یک مرتبه عمق بیشتر
خدا در دل داری
و ستاره سهیلت در دل خداست
و همه ی آنها در دل خدا و ستاره ات
این است اوج خلقت و خدایی بودن
گه گاه که طپش این دلها را با هم می شنوی
صدای سنج و دمام در ترکیب تداعی می شود
محرم نزدیک است ...
خدا نزدیک است



درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 15 آبان1388 ساعت 22:40 دلداده ی مهدی

داشتم از چشم دل می نوشتم
تمام شد اما به برکت .I.E همه اش پرید

فکر کنم داشت سرم کلاه می رفت
می خواستم بنویسم چه کنم که سرم کلاه نرود؟

می گویند چشمت را باز کن تا سرت کلاه نرود

اما دل من که مانند چشمم پاک نیست!
آنچه می گوید که "حرف یار" نیست ...

چه کنم که سرم کلاه نرود؟

یادم آمد "حبیب یار" فرموده بود:
غضوا ابصارکم ترون العجائب

 چشمانتان را بر بندید تا بر شگفتیها بینا گردید

چشمها یعنی چه؟ دو چشم سر یا چشم دل و سر؟

بر چه بر بندیم؟ فرمود
بر آنچه حضرت یار حرام نمود

آیا اگر اینچنین کردم
آن روز که منادی ندا می دهد

غُضُّوا اَبصَارَکُم حَتَّی تَجَوَّزَ فَاطِمَةَ الصِّدیقَة بِنتَ مُحَمَّد صَلَّی الله عَلَیهِ وَ آلِه وَ مَن مَعَه

(چشمانتان را بر بندید تا فاطمه ی صدیقه دختر محمد رسول الله درود خدا بر او اجازه دهد)

آن روز در جایگاه سر افرازی خواهم بود و خواهم شنید

اِرفَع رَاسَک؟
(سرت را بالا بگیر؟)



قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ

يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ

ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ
﴿ نور 30 ﴾

به مردان با ايمان بگو
ديده فرو نهند و پاكدامنى ورزند
كه اين براى آنان پاكيزه‏تر است زيرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است


وَقُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ

يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ

إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا

وَلْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُيُوبِهِنَّ وَلَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ

إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبَائِهِنَّ أَوْ آبَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائِهِنَّ أَوْ أَبْنَاء بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَوَاتِهِنَّ

أَوْ نِسَائِهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُوْلِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلَى عَوْرَاتِ النِّسَاء

وَلَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يُخْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ وَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ ﴿ نور 3۱ ﴾

و به زنان با ايمان بگو
ديدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زيورهاى خود را آشكار نگردانند
مگر آنچه كه طبعا از آن پيداست
و بايد روسرى خود را بر گردن خويش [فرو] اندازند و زيورهايشان را جز براى شوهرانشان يا پدرانشان يا پدران شوهرانشان يا پسرانشان يا پسران شوهرانشان يا برادرانشان يا پسران برادرانشان يا پسران خواهرانشان يا زنان [همكيش] خود يا كنيزانشان يا خدمتكاران مرد كه [از زن] بى‏نيازند يا كودكانى كه بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نكرده‏اند آشكار نكنند
و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمين] نكوبند تا آنچه از زينتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد

اى مؤمنان همگى [از مرد و زن] به درگاه خدا توبه كنيد اميد كه رستگار شويد




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 8 آبان1388 ساعت 19:13 دلداده ی مهدی

پیر زنی یک کلاف نخ داشت و به بازار رفت تا یوسف را بخرد.
اگر یوسف می توانست خریدارش را انتخاب کند، بی شک بنده ی او می شد 

پیرزن نخ ریس

عزیز خدا و عزیز خاک شدن؟




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 7 آبان1388 ساعت 17:46 دلداده ی مهدی

سلام
 عید راضیان به رضای خدا مبارک باد
کسانی که هرچه خدا امر می کند بر می دارند و از هرچه او و فرستادگانش نهی می کنند اجتناب
به امید او، ما هم جزو این بزرگان شویم.


هدیه در این شبها از صاحب خرابات می خواهیم



حضرت رضا فرمودند:
قال الله تعالی: کلمة لا اله الا الله حصنی، فمن دخل حصنی امن من عذابی
و سپس فرمودند :بشرطها و شروطها و انا من شروطها

توحید آن دژ محکمیست که انسان را از عذاب خدا پناه می دهد
و شروطی دارد که ولایت تام و تمام دوازده امام است
امامت اصلی از دین است که اگر حذف شود مومن کافر خواهد شد



عاقبت خلقت انسان بر روی زمین برقراری جامعه ای خواهد بود
که عدالت بواسطه دین خدا در آن به بار بنشیند
این معنای ایمان به خداست که او از عمل بیهوده و عبث مبرا است
ایمان در باطن و نه ظاهر
که معاویه هم بسم الله الرحمن الرحیم می گفت
و بنی العباس هم درود بر علی ابن ابیطالب گفتند
و فرزندان معصومش را از مقام امامت امت منع و شهید کردند.
و ما هم با انجام ندادن دستورات باطنی و پرداختن به ظواهر همان بلا را بر سر محصول تلاشهای آنها می آوریم
یعنی عملا با هر معصیت امامان را بارها به شهادت گاه می بریم!
دعا کنیم و تلاش کنیم که به اسوه ها شبیه شویم تا سنخیتی بین ما و آنها باشد که هم عاقبت هم شویم
وگرنه همان دوزخ که خالی از اولیا و مومنین است جایگاه ما خواهد بود.
پناه بر خدا
و التماس دعا





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 7 آبان1388 ساعت 3:53 دلداده ی مهدی

سال دوم هجرت بود
علی چه داشت جز جانی که برای دینش و رسولش و پروردگارش با خود به مدینه برده بود؟
چه داشت جز سروری بر تمام مومنین از نقطه نظر ایمان و تقوی و شجاعت و فصاحت و بلاغت؟
چه داشت جز آنکه هر جا او بود حق هم آنجا بود و هر جا او نبود باطل در آنجا بود؟
اینها را اهل دنیا ناچیز می دیدند و علی را رقیب خود در دامادی رسول الله نمی پنداشتند، غافل از آنکه نزد خدا حب دنیا بهایش آتش دوزخ است و بس!
از مال دنیا چه داشت جز یک زره و شمشیر؟ تازه زرهش هم پشت نداشت! که آن را می خرید؟
در کنار او مردانی بودند که به جای آنکه تحت سرپرستی پسر عمو بزرگ شوند قبیله دار و شتردار بودند.
در کنار او مردانی بودند که دختران عرب برای آنها سر و دست می شکستند؟
کدام مردان؟ دو نفر از آنان همان کسانی بودند که گفتند یا علی تو بین ما مثل "نون" هستی میان "لام" و "الف". علی اگر نبود در این "لنا"، "لا" می شدند.
علی چه داشت جز حیا و غیرت؟
آن مردانی که همه ی دختران قریش را عطش وصالشان بود ره به دامادی نبی الله نبردند.
معیار برای رسول الله و دخترشان اینها بود؟ شتر و مال و منال و منصب دنیایی؟
آیا فاطمه از علی طلاق خواست، آنگاه که حقش را در جانشینی رسول الله غصب کردند؟
آیا علی همسر مجروحش را پس فرستاد؟ پناه بر خدا که ما مردم چه می کنیم!!
من علم حدیث نمی دانم و نمی توانم اقوال مختلف را بررسی کنم اما آنچه مسلم است آن است که رسول الله پیشنهاد همسری دخترشان را به حضرت امیر دادند.
و او شمشیری داشت که رسول الله برای یاری دین خدا نگاه داشت و زرهی که فروخته شد و از آن وسایلی تهیه شد.
اول از هر چیز عطری که یکی از سه چیزیست که پیامبر آن را دوست می داشت.
دیگری با الباقی پول وسایل خانه یعنی همان جهیزیه.
یعنی پیامبر هزینه ای برای برترین دختر جهان و تاریخ نداد. این وظیفه بر عهده ی همسر او بود.
وای برما که سنت پیامبر و خدا را خاک خورده می انگاریم.
غذایی تهیه شد که مستمندان بدون سرشکستگی از آن خوردند.
مستمندان که بودند؟ بخشی از آنها کسانی بودند که به مدینه هجرت کرده بودند. در آن دو سال چیزی از مال دنیا نداشتند.
از همان غذا هم یک ظرف برای عروس و داماد گذارده شد.
جهیزیه حدود هفده تکه بود نه صد و هفتاد تکه!
ملاکهایی که می بایست باشد و بود را فدای ملاکهایی که از جنس خاک است نکردند!
غذایشان بیشتر نان جو بود. نانی که امیر تا آخر عمر آن را به گندم بدل نکرد.
چند روز غذایشان را با زبان روزه به مستمند دادند. بچه هم داشتند ها! گرسنه هم بودند!
برای همسایه ها در نماز شبها دعا می کردند. کدام همسایه ها؟ همان ها!
همانهایی که پس از نبی سلام علی را پاسخ نگفتند. همانهایی پهلو و سینه ی دخترش را مجروح کردند و در خانه اش را سوزاندند. همانهایی که روزهای آخر به هم اینگونه می گفتند: "سوال: فاطمه؟ جواب: کارش تمام است"
بگذریم! نا سلامتی از عروسی می گویم!
برای این زوج ازدواج سیر الی الله بود. همان که باید برای من و شما هم باشد. هست؟ الحمد لله که هست!
آن زمان در خانه ی این خورشیدها با افتخار خدمت می کردند.
این سلاله آنگونه مانند جاهلین مکه ی پیش از فتح برده داری نمی کردند.
پس علی در قبال خدمت فضه و هم سفرگی او با اهل بیتش هزینه ی میلیونی نمی کرد.
چرا این را از نمادهای سنت می شماریم و آن را با اشرافی گری خلط می کنیم؟ نمی دانم!
در تقسیم وظایف هم آقا به وظایف بیرون خانه و خانم به وظایف داخل خانه دعوت شد.
خانم نگفت من حقوق برابر می خواهم، گفت خدا را شکر می کنم که از برخورد با نامحرمان معاف شدم. چونان خوشحالم که خدا می داند!


اما یادم نبود! این بانو هتک حرمت نشد؟ بر مرکب ننشت و به در خانه ی عهد شکنان نرفت؟ خطبه نخواند؟ اموالش غارت نشد؟ پس وظیفه اش در برابر دینش در هر مقطعی به بهترین شکل انجام شد.
سپر ولایت شد. خودش فقط اینگونه نبود. دخترش، زینب کبری و دختران پسرش تا همان دختر سه ساله. او را که می شناسید؟
شرمنده، یادم نبود که داستان عروسیست!
رسم شـــــــــــــده که عروس را از دو روز قبل از عروسی آرایش می کنند. چطور وضو بگیرد خب طفلی؟ می دانی چقدر پول آرایش داده؟ روزی سه بار پاکش کند و وضو بگیرد؟
پسر ماسک می زند! چطور وضو بگیرد؟
همین یک شب است! مشروب برای میهمانها بیاورید. اگر هم کسی خورده به خاطر آبروی فامیل بی خیال.
اگر کسی خواست لخت بگردد بی خیال آقا! دین انقدر سخت نیست! خدا می بخشد!
اینها شرح حال ماست!
علی و فاطمه هم اینگونه بودند؟
بگذارید بنویسم ببینیم سنخیت ما در چیست؟
دو سه روز از ازدواج این دو بزرگوار گذشته بود و رسول الله از حضرت امیر پرسید:
یا علی! فاطمه چه جور زنیست؟
حضرت امیر پاسخ داد: نعم العون علی طاعت الله! بهترین یاور در بندگی و عبادت خدا!
کدامیک از زنها این خصوصیت را دارند؟
از حضرت زهرا پرسیدند: علی چه جور انسانی است؟
فرمود: هذا بیتک و الحرة امتک. خانه خانه ی تست و زن آزاده ای کنیز تست.
کدامیک از زوجین چنین ارتباطی دارند؟ کدام مرد با همسرش آنگونه احترام می کند که این محبت را ببیند؟
اینهمه خرج را برای به دست آوردن چه می کنند؟ اینهمه اسراف و وعده های دروغ از سلام اول!
این از روابط زناشویی.
پیامبر پس از جنگ سهم غنیمت حضرت علی را که از نظر فقهی حق او بود به منزل فرستادند. یک پارچه و دو النگو. حضرت زهرا پارچه را برای پوشش درب ورودی خانه استفاده کردند و النگو را به دست.
پیامبر آمدند و وضعیت را دیدند و پاسخ سلام دخترشان را سرد و سنگین دادند.
حضرت زهرا هم پارچه را تا کردند و به دست امام حسن مجتبی دادند و النگو ها را هم به دست حضرت ابی عبدالله الحسین دادند و فرمودند این را به جدتان رسول الله بدهید و سلام برسانید، بگویید پیش کشی فاطمه است.
پیامبر که در ورودی مسجد این دو بزرگوار را دیدند سه بار فرمودند فِداها ابوها! قربان فاطمه شوم!
سنخیت ما با این بزرگواران در چیست؟
مجلس در شان سادات؟ خب مگر شما به نسبت با که می نازید؟ سادات اموی یا علوی؟
می گویید کار کرده ام و خانه ی چند میلیاردی خریده ام! مگر حق حضرت زهرا آن پارچه و النگو نبود؟
غنیمت حق مسلم رزمنده است.
اگر دختری به خاطر فقر مالی نتواند ازدواج کند و به خاطر فقر دچار خطایی شود، گناه این خطا را در پرونده ی تمام پولدار ها می نویسند!
یعنی این پول دارها یا بازاری های بی دینی که می شناسیم شرکای شیطان هستند! بیشتر احترام بگذاریم!!


به داد فقرا نرسیم و خانه ی چند میلیاردی بخریم و جوانان در فقر دست و پا بزنند! از تمجید اهل بیت چه گیر شما می آید؟ کی می خواهید اقتدا کنید؟ پس از مرگ؟
برادر من! خواهر من! ما که هر کاری که دلمان بخواهد انجام می دهیم! پس شیعه نیستیم! مایه ی سربلندی ائمه نیستیم که هیچ! برابر دشمنانشان هم مایه ی سرشکستگی اهل بیت می شویم.
اشک چشم را هم عمر سعد داشت و یزید هم مشکی پوشید!
صفات محبین اهل بیت ده صفت در دنیاست که آن هم در این مجالس ما نمی گنجد!
حال برویم و شب مبارکی بگزینیم و جشنی بگیریم.
جشن بخورد توی سرمان. نمازمان قضا می شود و از فرمان پروردگار سرپیچی می کنیم!
زندگی ای که اینگونه آغاز شود، بهتر که نشود!
کمی بیندیشیم که برای بهشتی که عمل جواز آن است با امل چه می توان ساخت؟ هیچ!
خداوند در سوره شوری می فرماید: قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی.
ای پیامبر! به این مردم بگو معادل این ۲۳ سال رسالت مزدی از شما نمی خواهم بجز مودت (به تعبیر اهل لغت یعنی محبت همراه با اقتدا و پیروی) نزدیکانم. این وجوب التزام به حضرت زهرا و اهل بیت را می رساند.
دو نوع برخورد ظالمانه و دشمنی با اهل بیت شده و می شود و خواهد شد.
۱- دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم التی رتبکم الله فیها و قتلتکم. کاری که از سقیفه آغاز شد و بنی امیه و بنی العباس آن را ادامه دادند. پایین آوردن اهل بیت از مقامی که خدا به آنها داده است و کشتن آنها.
۲- بی اعتنایی به اهل بیت. مثل من و شما. این فرقه های دراویش و تصوف و صوفی گری و ولنگاری. این که بگوییم یا علی! اما در عمل رفتارمان مطابق با سیره ی معاویه باشد.
حال برویم و ببینیم کدام یک از ما به دنبال کاخ خضرای اموی است که با آن حکومت کند و کدامیک واقعا بندگی خدا می کند.

می گوییم منتظر امام زمانیم اما منتظر چه چیز او هستیم؟ طبق مطلب پیشین این انتظارِ بی معرفت انتظار نیست و عین نفاق است.
و از سویی دیگر اگر هم چشمان ناپاک ما او را درک کند، غضب الهی را درک خواهد کرد نه رافت را.
آیا آمادگی اش را داریم؟
تا فرصت هست توبه و اصلاح کنیم که خدا توبه پذیر و مهربان است.
به سیره ی ائمه عمل کنیم! به داد هم برسیم! حدود الهی را رعایت کنیم! فردا دیر است!

برویم برنامه بسازیم برای آمدن امام زمان! برای دردهای دل امام زمان در زمان به معصیت افتادن مردم چه می کنیم؟


بدرود .





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 6 آبان1388 ساعت 17:53 دلداده ی مهدی

 
نهم ربيع الاول سال 260 قمري، خورشيد دوازدهم آسمان هدايت بشري، مهدي موعود به ولايت و امامت برگزيده شد. امروز كه 1170 سال از آن روز مي‌گذرد، چه شده است كه منجي جهانيان هنوز در پرده غيبت به سر مي‌برد.

 شايد حقيقت اين باشد كه آنچه آن منجي جهان گستر خواسته است را بكار نبسته‌ايم و دستورات او را آنگونه كه خود خواسته‌ايم تعبير و تفسير كرده‌ايم و شايد بايد درباره مفاهيمي چون انتظار، عدالت، اخلاق، تعبد و... دوباره و دوباره بينديشيم تا خود را بتوانيم با خواسته‌هاي حضرتش بيشتر تطبيق دهيم. به بهانه اين روز خجسته با حجت الاسلام علوي تهراني درباره مفهوم انتظار از منظر تعقل ديني به گفت‌وگو نشستيم.

پيامبري براي آخرالزمان

حجت الاسلام علوي تهراني در تبيين آغاز ولايت حضرت مهدي(عج) بر گستره گيتي در روز نهم ربيع الاول به همشهري جمعه گفت: شريعت اسلام در روز 18 ذي الحجه سال دهم هجري در غدير خم به واسطه معرفي حضرت اميرالمومنين(ع) به عنوان جانشين و وصي پيامبر اكرم(ص) به كمال رسيد.

اين كمال در همان روز توسط پيامبر(ص) تفسير شد كه اوصيا و امامان بعد از رسول(ص) دوازده نفر هستند و نام هريك توسط آن حضرت اعلام شد.  وي افزود: اين اوصياي مكرم هريك در زمان خود حجت بودند و ولايت‌شان تبلور ولايت پيامبرخاتم(ص) بوده است و اين سلسله هدايت، پس از شهادت امام حسن عسکري(ع) به امام زمان(عج) ختم مي‌شود.

هر آنچه كه در باب ولايت پيامبر اكرم(ص) و اميرالمومنين(ع) قائليم، همه براي ساير امامان و در نتيجه براي امام زمان(عج) نيز قائليم، يعني همان علم و عصمت و جايگاه رفيع هدايت و....  اين استاد حوزه و دانشگاه بر نقش ديگري از حضرت ولي عصر(عج) تاكيد كرد و ادامه داد:‌ بعلاوه اينكه امام زمان(عج) متمم و به انجام رساننده اهداف انبياست، زيرا در قرآن در سوره حديد آيه 25 هدف ارسال پيامبران و نزول كتاب‌هاي آسماني اقامه عدالت و قسط بيان شده است و اين مهم اتفاقي است كه روايات ما از جريانات پس از ظهور حضرت مهدي(عج) مي‌دانند.

 البته به قضاوت وجدان و تاريخ هيچ دوره‌اي پيدا نمي‌شود كه اين هدف تحقق عيني پيدا كرده باشد، حتي در زمان پيامبر(ص) و اميرالمومنين(ع) نيز اين اتفاق صورت نگرفت، پس ولايت امام زمان(عج) يعني به تحقق رسيدن هدف انبياي الهي كه همان جاري شدن قسط و عدالت است.

قسط و عدل از منظر اخلاق

حجت الاسلام علوي در تبيين معناي قسط تصريح كرد: آنچه از مفاد آيه درباره قسط و عدل بيان كرده، به نظر مي‌رسد عدالتي با مفهوم گسترده‌تر نسبت به آنچه ما امروز به آن عدالت اطلاق مي‌كنيم، مد نظر باشد. معنايي كه به جنبه‌هاي اخلاقي هم تسري پيدا مي‌كند و از مفهوم عدالت اجتماعي فراتر است.

وي اهميت اين موضوع را با مثالي از پيامبراكرم(ص) توضيح مي دهد:‌مثلاً پيامبر خاتم(ص) داراي بالاترين مراتب عبوديت بشري است، در مراتب معرفتي و توحيدي هم به صدره المنتهي رسيده است، اما خداوند باري تعالي، پيامبر(ص) را در قرآن به اخلاقش ستايش كرده است. پس اخلاق در همه عرصه‌ها مقدم است و به طريق اولي در مفهوم عدالت نيز اينچنين است.

امام جماعت مسجد اميرالمومنين(ع) در تبيين جايگاه عدالت اخلاقي اظهار داشت: انسان داراي سه قوه است كه هريك بايد به حد اعتدال خود برسد تا انسان به كمال خود نائل شود؛ قوه شهويه كه اعتدال آن عفت است، قوه غضبيه كه اعتدال آن شجاعت است و قوه ناطقه كه حد اعتدال آن حكمت است.

 لازمه تبلور كمال در انسان اعتدال در هر سه قوه است كه براي اين منظور بايد در جامعه عدالت اجتماعي حاكم باشد. براي تحقق عدالت اجتماعي سه عنصر لازم است يكي امامي كه عادل است، دوم اجتماعي كه بستر اجراي عدالت هستند و سوم مردمي كه عدالت و جوانب آن را بپذيرند كه اين ضلع سوم حتماً زمينه‌سازيش نياز به اخلاق دارد. از اين رو توجه به اخلاق در جهت تدارك بستر كمال انساني ضروري است.

فرمول قيام امام زمان(عج)

حجت الاسلام علوي تهراني ادامه داد: حال كه امام عادل كه همان امام زمان(عج) است را داريم چه بايد بكنيم كه زمينه عدالت گستريش كه هدف ظهور آن حضرت است را فراهم كنيم؟ بايد گفت كه فرمول انقلاب و قيام امام زمان(عج) با فرمول قيام اجدادشان يكسان است، چون هدف واحد است و البته روش‌ها ممكن است متفاوت باشد.

وي در بيان فرمول انقلاب امام زمان(عج) به روايتي از امام صادق(ع) اشاره مي‌كند و مي‌گويد: فردي به نام حسن سهل خراساني به امام صادق(ع) عرضه داشت؛ شما كه چهار هزار شاگرد فقط در كلاس درستان داريد، چرا  عليه حكومت جور قيام نمي‌كنيد؟ حضرت صادق(ع) با اشاره به يك گله كوچك گوسفند مي‌فرمايد: اگر به اندازه تعداد اين گله يار داشتم قيام مي‌كردم.

استاد علوي تهراني ادامه داد: بايد توجه داشت كه يار با شاگرد و... فرق دارد، پس امام از يار چه مي‌خواهند كه همه جا پيدا نمي‌شود؟ آن فرد خراساني به امام صادق(ع) گفت ما در خراسان تعداد زيادي شيعه هستيم كه اگر شما امر كنيد در ركابتان خواهيم بود. حضرت رو كرد به وي و فرمود: يعني هر كاري ما بگوييم انجام مي‌دهيد؟

خراساني گفت: آري. حضرت با دست تنور روشن خانه را نشان دادند و به خراساني گفتند برو داخل تنور. آن خراساني متعجب شد و با اما و اگر امتناع نمود. امام(ع) رو كرد به يكي از اصحابش و به وي فرمود داخل تنور برو. آن صحابه اين كار را كرد و داخل تنور روشن رفت و به قدرت تكويني امام(ع) آسيبي نديد. حضرت به مرد خراساني گفت: از اين ياران چند تن در خراسان داريد. آن فرد گفت: هيچ.

يارِ تنوري مي‌خواهد

حجت الاسلام علوي تأكيد كرد: امام زمان(عج) يار تنوري مي‌خواهد، امام يار مطيع مي‌خواهد، فرمول قيام امام زمان(عج) هم همين است كه اگر يار تنوري نداشته باشد همان رفتاري كه با اجدادش شد با وي هم مي‌شود، چون معلوم مي‌شود كه مردم پذيرش عدالت امام را ندارند.

البته بايد توجه داشت كه قيام امام زمان(عج) مربوط به مردم تهران و ايران نيست، قيام امام زمان(عج) براي جهان و بشريت است و الان خيلي از مردم جهان كسي به نام مهدي(عج) را نمي‌شناسند كه بخواهند خود را در مسير آماده شدن براي او قرار دهند.

وي ضمن تعريف مفهوم انتظار در ترويج عدالت و اخلاق، درباره وظيفه ما در قبال حضرت مهدي(عج) معتقد است: تلقي غلطي كه در جامعه وجود دارد اين است كه وقتي نابساماني‌ها وجود دارد مي‌گوييم امام زمان(عج) مي‌آيد و مشكلات را حل مي‌كند، اگر قرار بود امام زمان بيايد و همه مشكلات را خودش درست كند كه اصلاً نمي‌رفت، بلكه مي‌ماند و به قدرت الهي همه كارها را خودش درست مي‌كرد.

 قرار است امام پا به پاي مردم، جامعه را به كمال برساند، به عدالت برساند، به رفاه برساند و... پس بايد مردم هم آماده شوند و زمينه تحقق برنامه‌هاي امام زمان(عج) را در خود فراهم كنند. استاد علوي افزود: امام زمان(عج) نقش رشد دادن و به كمال رساندن بشريت را برعهده دارند، ايشان مي‌آيند كه غايت و آرمان انسانيت را در ميان مردم متجلي كنند و همانطور كه اشاره شد نياز به ظرفيت پذيرش از سوي مردم ضروري است.

ضابطه اجتماعي مقدم بر ضابطه فردي

استاد علوي تهراني در بيان وظيفه حكومتي كه داعيه زمينه‌سازي ظهور امام زمان(عج) را داد و گفت: حكومتي كه مي‌خواهد مسير امام زمان(عج) را هموار كند بايد مبتني بر قرآن و سنت پيامبر(ص) و امامان(ع) باشد، يعني بايد ارزش‌هاي قرآني و سنت پيامبر(ص) در جامعه حاكم و جاري شود.

وي درباره وظيفه مردم در اين خصوص تصريح كرد: وظيفه ما اين است كه مسلماني خود را خوب اجرا كنيم، ولي مشكل اين است كه ما معناي مسلماني را متوجه نشديم و به برخي اعمال و اوراد اكتفا مي‌كنيم كه از نظر شريعت چندان ارزش نيست.

 مثلاً از پيامبر اكرم(ص) روايت داريم كه اگر مي‌خواهيد ببينيد كسي اهل ايمان است نگاه نكنيد كه چقدر نماز مي‌خواند، چقدر حج مي‌رود، بلكه ببينيد وفاي به عهد مي‌كند و امانتداري را به جا مي‌آورد؟!

يعني پيامبر(ص) دست مي‌گذارد روي ضابطه اجتماعي و نماز  كه يك ضابطه فردي است را معيار قرار نمي‌دهد، زيرا اسلام دين را در روابط اجتماعي تعريف كرده است و اين‌ها را از نشانه‌هاي ايمان و دين‌مداري مي‌داند. البته اين بدان معني نيست كه جنبه‌هاي فردي را ترك كنيم بلكه نماز و روزه و... لازم است، اما كافي نيست بلكه هنگامي كه اين جنبه‌هاي فردي دركنار جنبه‌هاي اجتماعي قرار مي‌گيرد، آن نماز مي‌شود معراج مومن.

او ضمن اشاره مجدد به عدم درك صحيح دين‌مداري افزود: امروزه نمي‌توانيم بگوييم مردم قاصرند بلكه همه مقصريم چون تك‌تك‌مان تعاليم اسلام را در خود پياده نكرده‌ايم. البته مسئولان هم وظيفه دارند كه اين تعاليم را فرهنگسازي كنند.

در دنياي ارتباطات و عصر رسانه، ما حتي از راديو و تلويزيون هم در جهت زمينه‌سازي ظهور امام زمان(عج) آنطور كه بايد و شايد استفاده نمي‌كنيم و اكتفا كرده‌ايم به پخش سخنراني و موعظه و... و حركت اساسي و زيربنايي صورت نمي‌گيرد.

اعتقاد و عمل

حجت الاسلام علوي تهراني در تشريح و تبيين بيشتر موضوع انتظار تصريح كرد: انتطار يعني يك تحول دروني در دو محور، در محور منشاء كه نياز به يك ايدئولوژي دارد و دوم در محور لازمه كه حركت را نياز دارد. يعني اعتقاد ما به اينكه امام زمان(عج) از ما چه مي‌خواهد و سپس حركت به سوي آنچه او مي‌خواهد.

براي همين است كه مي‌گويند انتطار يك عمل است و عمل بدون استراتژي نمي‌شود كه استراتژيش همان اعتقاد است كه بدانيم امام از ما چه مي‌خواهد و در مرحله عملياتي كردن آن استراتژي اينكه خود را به آن سو حركت دهيم، بايد آب را از سراب تشخيص دهيم و به سمت آب حركت كنيم.

 البته به نظر مي‌رسد كار آساني است، اما در حقيقت كار بسيار مشكلي در پيش است چنانكه هميشه مهدي گفتن آسان است و مهدوي شدن مشكل، اما شدني است، زيرا كه تاريخ همواره نمونه‌هاي فراواني از نام مهدويون را بر دل خود به يادگار داشته است.

همشهری جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۸۷





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 5 آبان1388 ساعت 20:40 دلداده ی مهدی

بوی پیراهن تو هم ما را کفایت می کند

چو برشکست صبا زلف عنبر افشانش          بهرشکسته که پیوست تازه شد جانش
کجاست هم نفسی تا بشرح عرضه دهم    که دل چه می کشد از روزگار هجرانش !!!
زمانه از ورق گل مثال روی تو بست                   ولی ز شرم تو در غنچه کرد پنهانش
بسی شدیم و نشد عشق را کرانه پدید       تبارک الله از این ره که نیست پایانش !!!
جمال کعبه مگر عذر رهروان خواهد؟               که جان زنده دلان سوخت در بیابانش؟
بدین شکسته ی بیت الحزن که می آرد               نشان یوسف دل از چه زنخدانش؟
بگیرم آن سر زلف و بدست خواجه دهم
که سوخت حافظ بیدل ز مکر و دستانش

ای یوسف زهرا سلام الله علیها و علیک!
آیا حافظ بوی شلمچه را درک کرده بود؟ هجران این است یا آن؟

متی ترانا و نراک؟ ...




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 4 آبان1388 ساعت 21:19 دلداده ی مهدی

هر چه بیشتر خواندم کمتر رغبت به نوشتن داشتم. نادانی هم درد بی درمانی شده ...


درويکرد:شخصی

    لينک مطلب