بسم الله الرحمن الرحيم
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ يَسْتَجِيبُونَ لَهُم بِشَيْءٍ إِلاَّ كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاء لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاء الْكَافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلاَلٍ
دعوت حق از آن اوست! و كسانى را كه (مشركان) غير از خدا مىخوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمىگويند! آنها همچون كسى هستند كه كفهاى (دست) خود را به سوى آب مىگشايد تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسيد! و دعاى كافران، جز در ضلال (و گمراهى) نيست!
اي خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
باز آ كه ريخت بي گل رويت بهار عمر
از ديده گر سرشك چو باران چكد رواست
كاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
اين يكدو دم كه دولت ديدار ممكنست
درياب كار ما كه نه پيداست كار عمر
تا كي صبوح و شكر خواب بامداد
بيدار گرد هان كه گذشت اختيار عمر
دي در گذار بود و نظر سوي ما نكرد
بيچاره دل كه هيچ نديد از گذار عمر
انديشه از محيط فنا نيست هرگزم
بر نقطه دهان تو باشد مدار عمر
در هر طرف ز خيل حوادث كمين گهيست
زان رو عنان گسسته دواند سوار عمر
بي عمر زنده ام من و اين بس عجب مدار
روز فراق را كه نهد در شمار عمر
حافظ سخن بگوي كه بر صفحه جهان
اين نقش ماند از قلمت يادگار عمر

الهي
محبوب را در پس پرده كردي
سي و يك سال كردم
و فراق را بارها تجربه كردم
غافل از آنكه گم كرده ام كيست
و كجاست
اي حبيب من! مرا ببخش
متي ترانا و نراك![]()








