الهي! اگر من بنده نيستم، تو كه مولاي من هستي!![]()
(الهي نامه آيت الله حسن زاده آملي)
به نام خدا
"در يكي از محيطهاي مباحثه اي اينترنتي بحثي وجود داشت به شكل زير:
معشوقه یا همسر ؟!
مردها در زندگیشان عاشق دو نوع زن می شوند،
یک زن که حکم معشوقه آنها را داشته باشد
بی پروا، روشنفکر، مستقل، جسور و خوش بیان و به قولی امروزی
و زنی دیگر که حکم همسر آنان را داشته باشد
تو سری خور، چشم و گوش بسته، کم حرف، وابسته و به قولی زن زندگی
این دو زن در تضاد هستند
و مردها از این تضاد لذت می برند
با زن اولی که هستند بسیار امروزی، اهل فکر، اهل آزادی، روشنفکر و متمدن می شوند
و با زن دومی که هستن غیرتی ، اهل خانواده ، متعهد و وفادار
به وضوح مشاهده كردم كه ایجاد كننده ی بحث و شركت كنندگان، بطور كل جامعه ی ما از دانش كمی نسبت به نكات مربوط به روابط مرد و زن برخوردارند و ترجیح دادم پاسخ آن را اینجا هم بیاورم. علت این امر ارزش والای بنیان خانواده هایی است كه تشكیل خواهد شد.
- قبل از آنكه تعریفی از همسر یك مرد داشته باشیم، باید بدانیم نیاز به ازدواج كدام است؟
ازدواج و رابطه ي جنسي
ازدواج از یك سو یك رابطه ی مقدس و از سویی دیگر نشانی از تمدن می باشد.
قصد به اختیار همسر به جهت فرو نشاندن نیاز جنسی، حرفی بی عقلانه بیش نیست.
همانگونه كه همگی یا اكثر قریب به اتفاق می دانیم حدود 75 درصد توفیق پیوند های زناشویی، توفیق در اتاق خواب است.
هرچه رابطه ی جنسی موفق تر باشد، محبت بین زوجین بیشتر می شود و هرچه محبت بیشتر باشد، در رابطه ی جنسی همدیگر را بیشتر می فهمند.
زمانی كه این فاكتور، یعنی رابطه ی جنسی، اینقدر در یك امر مقدس و نشانه ی تمدن نقش دارد، خود نیز مقدس می شود.
رابطه ی جنسی رابطه ای مقدس است.
كي بايد ازدواج كرد؟
در انسان این رابطه براساس نیازهای روحی و روانی میبایست پاسخ داده شود، نه بر اساس نیازهای غریزی.
نیاز غریزی انسان در دختران و پسران در نوجوانی و ابتدای جوانی اوج دارد. حال آنكه هیچ كس و هیچ انسان فهمیده ای به ما توصیه نمی كند دراین سن ازدواج كنیم.
ازدواج یك Maturation یا بلوغ و پختگی می خواهد.
شما باید از خیلی جهات انسانی به مقاماتی رسیده باشید.
این مقامات هم به هیچ وجه پول و خانه و ماشین نیست گرچه اینها نیاز است. اما رفع نیاز نشان پختگی فرد نیست.
ما باید انسان جا افتاده و با فرهنگی باشیم تا بتوانیم با خانم یا آقایی زندگی كنیم.
ازدواج رابطه ایست كه در آن تمامی خصوصیات زوجین با هم بطور كامل درگیر می شود.
ما ازدواج می كنیم تا یك عمر با این خانم محترم قدم بزنیم و زندگی كنیم و از زندگی لذت ببریم.
خب این تعریف ازدواج به عنوان یك رابطه ی نشانه ی تكامل دو زوج است.
حال به سوال بالا می پردازم.
ازدواج و عشق
عشق از نظر روان پزشكی یك بیماری و نشانه ی عدم آمادگی فرد برای ازدواج است.
اوج احساسی كه انسان برای ازدواج باید داشته باشد دوست داشتن است.
چون ما میخواهیم برای یك عمر و فقط یك بار یك كاری بكنیم كه به آن می گویند انتخاب همسر.
باید پیچهای دل را محكم كرد چون عاشق شدن همانا و ندیدن عیب ایشان همانا و عمری بیچارگی همانا.
اگر دقت نكنیم حتما اشتباه می كنیم و بدبخت می شویم.
در ازدواج بخت و اقبال و شانس و قسمت معنی ندارد.
اینها Artifact ، مزخرفات و چرت و پرت هایی است كه قبل از آمدن تفكر و فلسفه در جهان رایج بود.
ما در قرن 21 زندگی می كنیم و باید عاقلانه عمل كنیم. مشخص است كه ازدواج هم بی اهمیت نیست. تعقل باید!
پس عشق را بگذارید كنار.
تعريف همسر
آن زنی كه "بی پروا، روشنفکر، مستقل، جسور و خوش بیان و به قولی امروزی" باشد، دقیقا همان همسریست كه من زیبایی ظاهر و درون را از دید طرف مقابل به آن اضافه می كنم. همچنین مهربانی كه مهمترین فاكتور انتخاب كردن و انتخاب شدن است.
پس همسر همان است كه آقای مطرح كننده ي بحث به نام معشوقه آورده اند.
و همسر مقدس است نه معشوقه.
این را باید دقت كرد كه همسر جایگاهی دارد كه یك معشوقه ی گذری هیچوقت در آن جایگاه نمی نشیند.
همسر عمری را همنشین جان و دل من است و معشوقه چندی را در گذر دل من.
همسر صفوي و قجري
حال باید دید این كسی كه "تو سری خور، چشم و گوش بسته، کم حرف، وابسته و به قولی زن زندگی" گفتند و من به آن كودن و مطیع را هم اضافه می كنم كیست؟؟
این هم همسر است، اما همسری كه 300 سال پیش وجود داشت. در آن زمانی كه در حمام ها زن برمی گزیدند. مردان قاجار و صفویه زنان مطیع می خواستند و زن مطیع لزوما كودن است. این مختص زن نیست. مرد مطیع هم كودن است.
اصولا آن كس كه بی چون و چرا اطاعت می كند كودن است.
نقش هوش در توفيق در ازوداج
توصیه ی روان پزشكان و روان شناسان مشاور درامور ازدواج آن است كه همسران هم هوش خود بگزینید.
اگر هم كودن هستید اصلا ازدواج نكنید. چون ازدواج یك زندگی اجتماعیست و نیاز به عقل و تدبیر دارد. نیاز به سازگاری دارد كه كار مردم باهوش و خرد است.
ما در مورد افراد با هوش صحبت می كنیم. اگر ضریب هوشی شما 150 است با 150 ازدواج كنید. تا همدیگر را بفهمید.
اگر 135 مثلا با 130 تا 137.
با كودن ازدواج نكنید چون هر غلطی بكنیم می گوید درست است و چشم. و خسته می شویم.
گفتم كه اصولا با كودن جماعت نباید ازدواج كرد.
ما انسانهای باهوش لذت می بریم كه كمی شیطنت كنیم و گاهی همسرمان بر ما غلبه كند. می گوییم آفرین و كف میزنیم. یك بحث بر سر فلان موضوع می كنیم . او به ما می گوید من متوجهم چه می گویم. ما افتخار می كنیم كه چنین همسری داریم. در جمع فامیل و دوستان او نماینده ی ماست و گاهی می گوییم نظر من نظر خانم است. خانم شما بفرمایید. و بعد سری به علامت غرور و تایید تكان می دهیم.
همسر كودن اینها را ندارد. مدام آویزان ماست و باید جمع و جورش كنیم.
همسر باهوش به ما تایید می دهد و نقاط قوت ما را تقویت می كند. ما را استنطاق نمی كند.
می فهمد كه تایید همسرش را قوی می كند.
اما انسان كودن نه تنها خود را نمی فهمد اصلا نمی داند ارزش تایید كدام است و محبت چیست. اگر هم سرویسی بدهد ناقص است و گند می زند و عذر خواهی می كند. در كل حال آدم را به هم میزند.
در نتیجه می گویم خرافیات و حماقتهای دوران 200، 300 سال پیش را باید فراموش كرد.
شمایی كه با هوشید و مقاماتی برای خود دارید، چه زن و چه مرد، حتما همسر باهوش و هم هوش خود بگزینید كه این زندگی خوش برای هر دو را تضمین می كند.
چون، انسانهای باهوش علاوه بر اینكه مطیع نیستند كاملا سازگارند.
ما به جای اطاعت به سازگاری نیاز داریم.
انسانهای باهوش به واسطه ی سازگاری انتخابهای بیشتری برای ازدواج دارند. حتی از قاره های دیگر. چون كنار می آیند.
نقش سلامت روان در توفيق زندگي زناشويي
هر انسان از نظر رواني مجموعه ايست از خصوصيات مختلف و به گفته اي بيماري هاي رواني گوناگون. به طور مثال همهي انسانها اندازه اي افسردگي دارند. عده اي اين عارضه را به شكل بيمار گونه دارا هستند. در ازدواج با اين افراد نكاتي كه روان پزشكان مورد توجه و شناخت دارند اهميت دارد.
اختلالات روان پزشكي همواره مانند بيماري هاي جسمي به چشم نمي آيند و قابل تشخيص نيستند.
پس براي تشخيص آنها بايد از افراد خبره استفاده كرد.
به طور مثال افراد سوء ظني، وسواسي ها، دو قطبي هاي غير قابل كنرل و كساني كه وسواس فكري دارند نبايد ازدواج كنند.
روان پزشكان براي اين افراد در حالت هاي خاص ازدواج هاي مدت دار را توصيه مي كنند.
براي انتخاب همسر و شناخت آنچه براي ما ممكن نيست بايد از مشاوره هاي روان پزشكي بهره گرفت.
انتخاب همسر
نكته ای هم در مورد انتخاب می گویم.
به اتفاق همه ی متخصصین این خانمها هستند كه انتخاب می كنند!
آقایان فقط به دنبال آنها كشیده می شوند.
هر خانمی كه بگوید انتخاب شده اشتباه می كند. علامت اول را شما دادید! نشانه را شما گذاشتید. شما او را تشویق به ادامه كردید. شما بودید كه بله گفتید بین اینهمه مرد. شما بودید كه گفتید برای جلسه ی دوم بیایند.
آقایان هم خیال می كنند كه انتخاب می كنند. دلشان خوش باشد. مرد فقط انتخاب می شود و بس.
برگرفته از گفته های دكتر محمد مجد (روانپزشك و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشكی ایران) در دوره های آموزشی الفبای آیین بهتر زیستن كه توسط موسسه پژواك هنور و اندیشه منتشر شده است و از طریق لینك قابل سفارش به تمام نقاط ایران است.
تنظیم این امر مهم زندگی ما از تنظیم موتور ماشین بسيار با ارزش تر است.
خوش و خرم و موفق باشید.
بنده ی من نمی تواند به من تقرب پیدا کند
مگر با انجام فرایضی که بر او واجب کرده ام .
او
به وسیله ی نماز هم می تواند به من تقرب پیدا کند
تا من او را دوست بدارم.
وقتی که او را دوست داشتم،
من او را گوش می شوم،
که به وسیله ی آن می شنود.
او را چشم می شوم،
که با آن می بیند.
این بنده
وقتی مرا بخواند
به وی جواب می دهم.
و اگرچیزی از من خواست
به وی عطا می کنم.
من در هیچ چیز تردید نمی کنم
جز در مرگ بنده ی مومنم.
که او را سختی مرگ می ترساند
و نمی خواهد بمیرد.
و من نمی خواهم او ناراحت شود ![]()

بنده من !
تو به هنگامی که به نماز می ایستی
من آنچنان گوش فرا می دهم
که گویی
همین یک بنده را دارم
ولی تو چنان غافلی
که گویا صدها خدا داری!
خلفاي اهل تسنن از ديدگاه اميرالمومنين:
حضرت امير در خطبه ی شقشقیه مي فرمايد:
آگاه باشید . به خدا سوگند كه « فلان »(ابوبكر) خلافت را چون جامهاى بر تن كرد و نیك مىدانست كه پایگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسیاب . سیلها از من فرو مىریزد و پرنده را یاراى پرواز به قله رفیع من نیست . پس میان خود و خلافت پردهاى آویختم و از آن چشم پوشیدم و به دیگر سو گشتم و رخ برتافتم . در اندیشه شدم كه با دست شكسته بتازم یا بر آن فضاى ظلمانى شكیبایى ورزم ، فضایى كه بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پیرى رسند و مؤمن ، همچنان رنج كشد تا به لقاى پروردگارش نایل آید . دیدم ، كه شكیبایى در آن حالت خردمندانهتر است و من طریق شكیبایى گزیدم ، در حالى كه ، همانند كسى بودم كه خاشاك به چشمش رفته ، و استخوان در گلویش مانده باشد . مىدیدم ، كه میراث من به غارت مىرود . تا آن « نخستین »(ابوبكر) به سراى دیگر شتافت و مسند خلافت را به دیگرى(عمر) واگذاشت .
شتان ما یومى على كورها و یوم حیان اخى جابر ( 1 ) « چه فرق بزرگى است میان زندگى من بر پشت این شتر و زندگى حیان برادر جابر » .
اى شگفتا . در آن روزها كه زمام كار به دست گرفته بود همواره مىخواست كه مردم معافش دارند ولى در سراشیب عمر ، عقد آن عروس را بعد از خود به دیگرى(عثمان) بست . بنگرید كه چسان دو پستانش را ، آن دو ، میان خود تقسیم كردند و شیرش را دوشیدند . پس خلافت را به عرصهاى خشن و درشتناك افكند ، عرصهاى كه درشتىاش پاى را مجروح مىكرد و ناهموارىاش رونده را به رنج مىافكند . لغزیدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد . صاحب آن مقام ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سركش كه هرگاه مهارش را مىكشید ، بینىاش مجروح مىشد و اگر مهارش را سست مىكرد ، سوار خود را هلاك مىساخت . به خدا سوگند ، كه در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سركشى . هم دستخوش بىثباتى بودند و هم اعراض از حق . و من بر این زمان دراز در گرداب محنت ، شكیبایى مىورزیدم تا او نیز به جهان دیگر شتافت و امر خلافت را در میان جماعتى قرار داد كه مرا هم یكى از آن قبیل مىپنداشت .
بار خدایا ، در این شورا از تو مدد مىجویم . چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خلیفه نخستین تردید روا داشتند ، كه اینك با چنین مردمى همسنگ و همطرازم شمارند . هرگاه چون پرندگان روى در نشیب مىنهادند یا بال زده فرا مىپریدند ، من راه مخالفت نمىپیمودم و با آنان همراهى مىنمودم . پس ، یكى از ایشان كینه دیرینهاى را كه با من داشت فرایاد آورد و آن دیگر نیز از من روى بتافت كه به داماد خود گرایش یافت . و كارهاى دیگر كردند كه من از گفتنشان كراهت دارم .
آنگاه « سومى » برخاست ، در حالى كه از پرخوارگى باد به پهلوها افكنده بود و چونان ستورى كه همّى جز خوردن در اصطبل نداشت . خویشاوندان پدریش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و میل فراوان خوردند كه اشتران ، گیاه بهارى را . تا سرانجام ، آنچه را تابیده بود باز شد و كردارش قتلش را در پى داشت . و شكمبارگیش به سر درآوردش .
بناگاه ، دیدم كه انبوه مردم روى به من نهادهاند ، انبوه چون یالهاى كفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند ، چنان كه نزدیك بود استخوانهاى بازو و پهلویم را زیر پاى فرو كوبند و رداى من از دو سو بر درید . چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند .
اما ، هنگامى كه ، زمام كار را به دست گرفتم جماعتى از ایشان عهد خود شكستند و گروهى از دین بیرون شدند و قومى همدست ستمكاران گردیدند . گویى ، سخن خداى سبحان را نشنیده بودند كه مىگوید : « سراى آخرت از آن كسانى است كه در زمین نه برترى مىجویند و نه فساد مىكنند و سرانجام نیكو از آن پرهیزگاران است » ( 1 ) .
آرى ، به خدا سوگند كه شنیده بودند و دریافته بودند ، ولى دنیا در نظرشان آراسته جلوه مىكرد و زر و زیورهاى آن فریبشان داده بود .
بدانید . سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفریده ، كه اگر انبوه آن جماعت نمىبود ، یا گرد آمدن یاران حجت را بر من تمام نمىكرد و خدا از عالمان پیمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان خاموشى نگزینند ،
افسارش را بر گردنش مىافكندم و رهایش مىكردم و در پایان با آن همان مىكردم"" كه در آغاز كرده بودم""
و مىدیدید كه دنیاى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم كم ارجتر است .
چون سخنش به اینجا رسید ، مردى از مردم « سواد » عراق برخاست و نامهاى به او داد .
على ( ع ) در آن نامه نگریست . چون از خواندن فراغت یافت ، ابن عباس گفت : یا امیر المؤمنین چه شود اگر گفتار خود را از آنجا كه رسیده بودى پى مىگرفتى . فرمود : هیهات ابن عباس ، اشتر خشمگین را آن پاره گوشت از دهان جوشیدن گرفت و سپس ، به جاى خود بازگشت . ( 2 ) ابن عباس گوید ، كه هرگز بر سخنى دریغى چنین نخورده بودم كه بر این سخن كه امیر المؤمنین نتوانست در سخن خود به آنجا رسد كه آهنگ آن كرده بود .
معنى سخن امام كه مىفرماید : « كراكب الصعبة إن اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم » این است ، كه اگر سوار ، مهار شتر را بكشد و اشتر سر بر تابد بینىاش پاره شود و اگر با وجود سركشى مهارش را سست كند ، سرپیچى كند و سوارش نتواند كه در ضبطش آورد . مىگویند :
« اشنق الناقة » زمانى كه سرش را كه در مهار است بكشد و بالا گیرد . « شنقها » نیز به همین معنى است و ابن سكیت صاحب اصلاح المنطق چنین گوید . و گفت « اشنق لها » و نگفت :
« اشنقها » تا در برابر جمله « اسلس لها » قرار گیرد گویى ، امام ( علیه السلام ) مىفرماید :
اگر سر را بالا نگه دارد او را به همان حال وامىگذارد . و در حدیث آمده است كه رسول ( صلى اللّه علیه و آله ) سوار بر ناقه خود براى مردم سخن مىگفت و مهار ناقه را باز كشیده بود ( شنق لها ) و ناقه نشخوار مىكرد . [ از این حدیث معلوم مىشود كه شنق و اشنق به یك معنى است ] . و شعر عدى بن زید عبادى هم كه مىگوید : ساءها ما بنا تبیّن فی الأیدی و إشناقها إلى الأعناق شاهدى است كه اشنق به معنى شنق است .
معنى بیت ( از فیض ) : شترهاى سركشى كه زمامشان در دست ما نبوده رام نیستند ، بد شترهایى هستند .
اما در باب اینكه چرا علی حكومت را در آن سه روز و یا سقیفه طلب نكرد، ادامه مطلب را بخوانید ...







