
این حقیقتیست
که او روزی ظهور می کند
که مردم روی زمین آماده باشند
همگی عدالت پذیر
عفیف و شجاع و حکیم
وگرنه
صفین ها و نهروان ها
پیشاپیش او خواهد بود
زیرا مهر بر پیشانی داران را
یارای عدالت نیست
که حسابهای ارزی شان
از قطره قطره ی اشک مستضعفین انباشته شده
و او می آید
و حق را می ستاند
و به صاحبش باز می گرداند
او می آید
و اگر من عدالت پذیر نباشم در رکابش نخواهم بود
گامی به سوی عدالت پذیری بردارم
تا روزی و لحظاتی
زمان آمدنش نزدیک شود
و او منتظر آمادگی ماست!!!!!
جای همه ی دوستان خالی دیشب با خانواده رفتیم پارک ملت برای دیدن فواره های موزیکال که بعد از مدتها طراحی و پیاده سازی آماده و به نمایش گذاشته شده بود.

این فواره ها تلفیقی از علم برق، الکترونیک، نرم افزار، سخت افزار، مکانیک و مکانیک سیالات بود.
دست آقای شهردار درد نکنه. سرمایه گذاری زیادی کردن که این فواره های منحصر بفردو به ایران آوردن یا شاید هم با کمک طراحان داخلی پیاده سازی کردن.
جای همه ی دوستان واقعا خالی بود. حتما اگر مسیرتون خورد برای تماشا برید.
حاشیه ها:
۱- واقعا متوسط قد مردم ما بالاست. چون من با قد ۱۸۸ با پا بلندی به زور می تونستم ببینم. لطفا ترتیب قدو رعایت کنید که همه بتونن ببینن.
۲- ضمن پخش موزیک و بازی کردن فواره ها فکرم هم به بازی افتاد که یه روزی قبل از این تو این دریاچه ی مصنوعی کلی قایق بود و شهرداری کلی درآمد داشت! حالا این فواره ها که مفتیه. چجوری درآمدش جبران میشه؟ گفتم دستشون درد نکنه چه حالی دادن به مردم. اما وقتی اومدیم کنار ماشین و قبض هفت هزار تومنی رو دیدم . متوجه شدم که تمام ماشینهای سمت چپ بزرگراه نیایش اینطوری توسط آقای گروهبان جریمه شدن، آنگاه به خرد شهرداری برای کسب درآمد بیشتر و بی شاکی پی بردم. هر که فواره خواهد جور جریمه هم کشد.
نتیجه: اگر رفتین سمت راست بزرگراه پارک کنین نه سمت چپ!! ![]()
![]()
ای مدنی برقع و مکی نقاب
سایه نشین چند بود آفتاب
سکه بزن تا حکما کم زنند
خطبه بخوان تا خطبا دم برند
منتظران را به لب آمد نفس
ای ز تو فریاد به فریاد رس
خداوندا، برمحمد و خاندان محمد درود فرست و آن دم که تو را خوانم، دعایم بشنو؛ و چون تو را ندا دهم ندایم بشنو؛ و آنگاه که با تو راز گویم، به من رخ بنمای که [از همه جهان و جهانیان] به سوی تو گریختهام و در پیشگاهت ایستادهام، نالان و زاران و بیبرگ و نوا، و به پاداشی که نزد توست امیدوارم.
و تو دانی که در دل چه دارم و از نیازم آگهی و نهادم میشناسی؛ و کار این سرای و آن سرایم برتو پوشیده نیست. آنچه خواهم که به زبانم رانم و بنمایم و خواستهام گویم و آنچه برای سرانجام خویش بدان امیدوارم.
سرورا، سرنوشتم به دست توست و هر آنچه تا واپسین دم حیاتم، نهان و عیان از من سرزند، تو دانی. و کاستی و فزود و سود و زیانم تنها به دست توست نه دگری.
معبودا، اگر مرا رزقت ناکام گردانی، کیست که روزیام دهد؟ و اگر به خواریام کشانی، کیست که یاریام دهد؟
معبودا، از خشم تو و فرود آمدن کیفرت به تو پناه برم.
معبودا، اگر من سزاوار رحمت تو نیستم، تو خود سزاواری که مرا از مهر و بخشش بیشمارت برخوردار کنی.
معبودا، آن سان به رحمت تو امیدوارم که گویی در پیشگاهت ایستادهام و توکل بسزایم به تو برسرم سایه گسترده است، پس تو فرمانی را که سزاوار آنی، راندهای و مرا در عفو و گذشتت پوشاندهای!
معبودا، اگر بر من بخشش آری، کیست که در بخشودن، سزاوارتر از تو باشد؟ و اگر مرگم در رسد در حالی که کردارم مرا به تو نزدیک نکرده و اقرار به گناهانم را وسیلهای برای وصال به تو قرار میدهم.
معبودا، با گرایشم به خواهش نفس، برخود ستم کردم. پس وای بر من اگر بر آن آمرزش نیاوری!
معبودا، هماره نیکی تو در طول زندگانیام به من رسیده، و اینک نیکی و احسان خود را به گاه مرگم نیز بر من ارزانی دار.
معبودا، چگونه پس از مرگم از الطافت نومید شوم در حالی که در سراسر زندگانیام چیزی جز نیکی برمن روا نداشتهای؟
معبودا، کارم را آن سان برعهده گیر که تو خود سزاوار آنی، و از فضلت بر بنده گنهکاری چون من بخش که نادانیاش او را در گرداب خود فرو برده است.
معبودا، تو گناهانی از من در دنیا پوشاندی که من به پوشاندن آنها در آخرت نیازمندترم. اینک اگر این گناهان را بر احدی از بندگان شایستهات نمایان نکردهای، مرا در روز رستاخیز نیز در حضور مردم رسوا مفرما!
معبودا، بخشایندگیات بساط امید و آرزویم گسترد و گذشت تو از کردارم برتر آمد.
معبودا، روزی که در میان مردم داوری کنی، مرا به دیدارت شاد گردان.
معبودا، عذرخواهیام به درگاه تو مانند عذرخواهی کسی است که به پذیرش عذرش سخت نیازمند است. از این رو پوزشم پذیر، ای بزرگوارترین کسی که بدکاران از او پوزش خواهند.
معبودا، [دست] نیازم[خالی] باز مگردان و چشم امیدم نومید مساز، و [رشته] امید و آمالم مگسل.
معبودا، حاجتم را باز مگردان و طمعم را به نوميدى مكشان و اميد و آرزويم را از درگاهت قطع مفرما.
معبودا، اگر خواریام میخواستی، هدایتم نمیکردی و اگر رسواییام میخواستی، عافیتم نمیبخشیدی.
معبودا، چنین گمان ندارم که تو، بنده نیازمندی همچون مرا که برای رفع نیازم عمری در پیشگاهت سپری کردهام، از خود برانی.
معبودا، ستایش جاودان و پایدار و همیشگی از آن توست؛ ستایشی که فزونی گیرد و به نیستی نرود و آن سان باشد که تو دوست داری و پسندی.
معبودا، اگر مرا به جرم و جریرتم گیری، تو را به عفو و گذشتت گیرم؛ و اگر مرا به گناهمگیری، تو را به آمرزشت گیرم؛ و اگر مرا به آتشم اندرسازی، به دوزخیان گویم که: <منم دوستدار تو!>
معبودا، اگر در برابر طاعتِ تو کردارم خوار و بیمقدار آید، ولی در برابر امید [به بزرگواریات] آرزویم بسی بزرگ است.
معبودا، چه سان از درگاهت ناکام بازگردم که به تو بس خوشگمانم که مرا کامروا و برخوردار از مِهرت بازگردانی؟
معبودا، عمرم را در بیخبری از تو سپری کردم و جوانیام را در سرمستیِ دوری از تو فرسودم!
معبودا، در روزگارانِ غرور به تو بیدار نشدم و هماره رهِ خشم تو پوییدم.
معبودا، اینک منم بنده تو و زاده بنده تو. در پیشگاهت ایستادهام و به بزرگواری و بخشندگیات توسل جستهام.
معبودا، منم بندهای که از سرِ شوخچشمی در پیشگاه تو گنه کردم، و اینک از تو عفو خواهم؛ زیرا که عفو، صفتِ بزرگواری و بخشندگی توست.
معبودا، مرا توانی نیست که بدان از چنگ گناهانم گریزم، مگر وقتی که تو با دوستیات بیدارم کنی و آن سان شوم که تو خواهی؛ پس سپاست گویم از آن رو که مرا به [دریایِ] کرمت درآوردی و دلم از پلیدی غفلت از حضرت تو زدودی.
معبودا، مرا به چشم آن بندهای نگر که او را خواندی و پاسخت داد و او را بر طاعتت گماردی و از تو فرمان بُرد. ای نزدیکی که دور نشوی [و حتی] از بندگان مغرورت نیز دوری نمیگزینی. و ای بخشندهای که به امیدواران پاداشت، تنگچشمی نمیکنی!
معبودا، به من دلی بخش که مشتاق مقام قرب تو شود، و زبانی که صدقش به سوی درگاهت بالا رود، و دیدهای حقیقتبین که به تو تقرب جوید.
معبودا، هر که به تو شناخته شود، گمنام نگردد و هر که به تو پناه جوید، خوار نشود. و هر که تو به او رخ بنمایی، بنده دگری نشود.
معبودا، هر که به نور تو راه پوید، هماره روشن ضمیر باشد و هر که آستانِ تو جوید، هماره در پناهت سر کند.
معبودا، به تو پناه جستم؛ مباد که برخلاف آنچه به تو گمان دارم، با من رفتار کنی و از رحمتت دورم سازی!
معبودا، مرا در شمار دوستانت قرار ده، همانها که به فزونیِ دوستیات امید بستهاند.
معبودا، هماره مرا شیفته یادت گردان؛ آنسان شیفتگی که جلوه نامهایت وجودم را فرا گیرد و مرا به مقام قدس تو رساند.
معبودا، به ذات تو بر تو سوگند که مرا به جایگاه بندگان فرمانبردار و شایستهات رسانی، که مرا توانی نیست که از خود زیانی رانم و برای خود سودی به دست آرَم.
معبودا، منم بنده ناتوان گنهکار و برده توبهکنندهات. مرا در شمار کسانی قرار مده که از آنان رخ برتافتهای و از فریطِ غفلت، هرگز مشمول گذشت تو نگردند!
معبودا، مرا به کمالِ گسستن و پیوستن به خودت رسان و دیده قلبمان را با فروغی که بدان تو را مشاهده کنند، روشن فرما تا دیده دل ما حجابهای نورانی را بر درَد و به کانِ عظمت و جلال رسد و جانهای ما به مقام والای قدس تو بپیوندد.
معبودا، مرا در شمار کسانی قرار ده که چون آنان را خواندی، پاسخت دادند و چون بدانان نگریستی، بر اثر تجلّی شکوه و جلالت، مدهوش شدند. پس تو با آنها به نهان، راز گفتی و آنان به عیان، به طاعت تو پرداختند.
معبودا، بر نیک گمانیام [به تو] زنگار نومیدی ننشانم که هرگز امیدم به بزرگواری زیبای تو گسسته نشود.
معبودا، اگر خطاها مرا از نظر تو انداخته، به خاطر توکل و اعتماد شایستهام به تو، از من درگذر!
معبودا، اگر گناهان، مرا از بلندای الطاف شایانت به نشیبِ [حرمان] فرو کشد، ولی یقینم به کرمت همچنان بیدار و آگاهم نگه داشته است.
معبودا، اگرچه خواب غفلت مرا درربود و نگذاشت که آماده دیدارت شوم، ولی شناختی که به نعمتهایم دارم، مرا بیدار داشته است.
معبودا، اگر کیفر بزرگت مرا به سوی آتش رانَد، ولی لطف فراوانت مرا به سوی بهشت خوانَد.
معبودا، از تو خواهم و به درگاه تو نالم و به تو گرایم. و از تو خواهم که بر محمد و خاندان محمد درود فرستی و مرا در شمار کسانی قرار دهی که هماره یاد تو کنند و پیمانت نگه دارند و از سپاست غفلت نورزند و فرمانت خوار نشمرند.
معبودا، مرا به نور گرانقدر خویش رسان تا تو را شناسم و از جز تو رخ برتابم و از تو ترسم و فرمانت برم؛ ای دارنده شکوه و بزرگواری و درود و سلام فراوان خدا بر محمد فرستادهاش و خاندان پاکش باد.
به رخــت نظاره كردن ســـخن خــــــدا شنيدن

ای تمام انگیزه ی انسانها از انسانیت
ای تمام انگیزه ی مهربانها از مهربانی
ای تمام انگیزه ی عرفا از خدا شناسی
ای تمام انگیزه ی مظلومان از صبر در برابر ظلم
ای تمام انگیزه ی راه گم کردگان در تاریکی، از گشتن
ای تمام تفسیر قرآن از بسم الله تا من الجنة والناس
ای شریک قرآن
ما منتظریم!
خداوندا!
این ماه، ماه تولد خورشید تاریکی های آخر الزمان است
خداوندا!
ما را ذره ای عدالت پذیر کن تا یارای پذیرش عدالت را بیابیم.
که یارای عدالت را داشتن بسیار به یاری عادل نزدیک است.

بچه که بودم از رنگ مشکی بدم میومد
حتی الان هم بدم میاد
فقط یه جا می پوشم اونم عزاداری ائمه
اونجا این رنگ قشنگه
از گریه کردن جلوی دیگران بدم میاد
از اینکه ناراحتیمو نشون بدم خوشم نمیاد
دوست ندارم کسی از ضعفم با خبر بشه
اما برای ائمه نمی تونم از گریه خودداری کنم
دوست دارم بودن تو مجالسشونو
فرقی نمی کنه شادی و گریه
وقتی میرم مهمونی امام حسین لذت میبرم
هر سال احساس می کنم مسئولیت بیشتری گردنمه
و هر سال وسوسه های شیطون بیشتر میشه
اما هر چه از دوست رسد نیکوست
امام حسین! اگر گوش ما رو بگیرید لازم بوده!
اگر هم خیر و برکتی به زندگی ما بدید حتما از روی کرم بوده!
من که می دونم چه خبره تو این دل بی صاحب.
فقط وقتی به شما فکر می کنم سر ریزم
می گم: یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
پیامبر عزیز، حضرت علی گرامی و حضرت زهرای مهربان
تولد امام حسین مبارک!

هنگامى كه محمد ترك تجارت شام گفت
و آنچه خدا از آن راه به وى بخشیده بود به مستمندان بخشید
هر روز به كوه حراء مىرفت
و از فراز آن به آثار رحمت پروردگار مىنگریست
و شگفتىهاى رحمت و بدایع حكمت الهى را مورد مطالعه قرار مىداد
به اطراف آسمانها نظر مىدوخت، و كرانههاى زمین
و دریاها ، درهها ، دشتها و بیابانها را از نظر مىگذرانید
و از مشاهده آن همه آثار قدرت و رحمت الهى
درس عبرت مىآموخت
ازآنچه مىدید، به یاد عظمتخداى آفریننده مىافتاد
آن گاه با روشن بینى خاصى به عبادت خداوند اشتغال مىوزید
چون به سن چهل سالگى رسید
خداوند نظر به قلب وى نمود
دل او را بهترین و روشنترین و نرمترین دلها یافت
در آن لحظه خداوند فرمان داد
درهاى آسمانها گشوده گردد
محمد (صلى الله علیه و آله) از آنجا به آسمانها مىنگریست
سپس خدا به فرشتگان امر كرد فرود آیند
و آنها نیز فرود آمدند
و محمد (صلى الله علیه و آله) آنها را مىدید
خداوند رحمت و توجه مخصوص خود را از اعماق آسمانها
به سر محمد (صلى الله علیه و آله) و چهره او معطوف داشت
به جبرئیل كه در هالهاى از نور قرار داشت نظر دوخت
جبرئیل به سوى او آمد
و بازوى او را گرفت و سخت تكان داد
و گفت: اى محمد! بخوان. گفت چه بخوانم؟ «ما اقرا»؟
خدائى كه انسان را از ماده پست آفرید (نطفه)
بخوان كه خدایتبزرگ است
خدائى كه با قلم دانش آموخت
و به انسان چیزهائى یاد داد كه نمىدانست»
خسته شده بودم
فاصله گرفته بودم
تشنه بودم
روزه دیگر جواب نمی داد
دلم برای خدا تنگ می شد اما کمیل جواب نمی داد
قرآن می خواندم اما لذتش کم شده بود
نماز می خواندم اما ...
سنگین بودم از کوله باری از انواع گناه. گناه ... گناه ... گناه
عزیز دلی آشنایم کرده بود با مسجد امیرالمومنین در امیرآباد شمالی تهران
مرتب گوشزد کرد تا از دستش ندم
این عزیز دل ساقیه و خودش تشنه موند.
نتونست بیاد اما من به یادش بودم.
اصلا انگار خودش اونجا بود چون اونجا من در کار نبود.
من موند پشت درب مسجد.
رسیدم مسجد.
مسئول کارت لبخندی زد و کارتو بهم داد.
جوونی بود هم سن و سال خودم.
لبخندش برام معنی داشت.
اولین سلام عاشقانه ی اعتکاف.
خیلی قشنگ بود.
کم سن ترین معتکفین دو تا پسر بچه ی دوازده ساله بودن.
مسن ترینشون هم پیرمردایی بودن که دستاشون از پارکینسون می لرزید.
صد و پنجاه نفر دختر و خانم تو شبستون طبقه ی بالا بودن.
جایی که معمولا صد نفر جا میشه.
پایین هم جای بزرگی بود. حدود صدو هفتاد نفر بودیم.
دنبال حاج آقا می گشتم.
حاج آقا علوی تهرانی.
مرد بزرگ و خاضع و اهل دل حدود چهل و دو سه ساله.
تو مسجد همه جور جوونی بود.
همه تیپ و اخلاق.
یه جوونی بود تو سه روز ختم قرآن می کرد.
یه کسایی هم بودن که ختم خواب گرفتن :)
حاج آقا هرچی می گفت آخرش می گفت همه شما که گوش نمی کنین اون دنیا حسرت میخورید اما همینش هم ثواب داره.
تو مسجد بودن و روزه گرفتن هم خوبه.
اعمال زیادی داشت.
نماز و دعا و شب زنده داری و روزه و قرائت قرآن و توسل و عزاداری و از همه مهمتر صحبتهای حاج آقا علوی و خطهایی که میداد.
می گفت برای سلامتی امام زمان معتکف بشید.
بیاید عدالت پذیر بشید و یه باری از دوش امام زمانتون بردارید.
نگید حاجتمون اینه (که می گفتیم).
می گفت اینهایی که توی عصر ارتباطات و اینترنت اومدن اعتکاف دو حال داره.
یا خل و دیوونن یا عاشق.
اولی که نیست من همه رو میشناسم پس همه عاشقین.
برای خودتون هم دعا کنین اما بقیه رو در نظر داشته باشین.
سه شب و سه روز
هر سه شب احیا هم گرفتیم و قرآن به سر گرفتیم
شب اول توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها بود
بانوی دو عالم و ام الائمه
خدا با نفس حاج آقا آماده مان کرد.
روز اول کمی تنبلی می کردم
کمی که می گذشت از مطالعه ی قرآن چشمانم میرفت و چرتی و وضویی و دوباره از نو
شب که شد حاج آقا نشست روبروی بچه ها
گفت امشب میریم دم در خونه ی حضرت ابالفضل العباس قمر بنی هاشم
(رفتیم اذن بگیریم)
جای همه ی شما خالی از سبکی پر در می آوردیم
خدا خیلی مهربونه اونجا کاملا درک کردم
روز دوم روز عید بود
خیلی خوش و خرم و شاد بودن بچه ها
اما شب قبلش رفته بودیم دم در خونه ی حضرت عباس اذن گرفته بودیم
بوی کربلا گرفته بود مسجد
غروب شد
بعد افطار و نماز دعای کمیل خوندیم.
همیشه فراز اول دعای کمیل منو منقلب می کنه
اللهم انی اسئلک برحمتک اللتی وسعت کل شیء
دعا تموم شد
نا خود آگاه یاد مداح امام خمینی افتادم که همیشه میگفت
السلام علیک یا ابا عبدالله یا رحمة الله الواسعه یا باب نجاة الامة
بنده خدا حاج آقا این سه روز از دست بچه ها نتونست خلوت کنه
نشسته بود کناری و رفتم نشستم
گفتم حاج آقا دعای کمیل با امام حسین ارتباطی داره؟
گفت چطور؟
گفتم فراز اول دعا از رحمت گسترده ی خدا حرف میزنه و این لقب امام حسینه
حاج آقا یه حالت خاصی بهم گفت دعا با امام حسین ارتباط نداره
اما رحمت خدا با امام حسین مرتبطه
بعد از کمی گذشتن وقت بچه ها رو دعوت کرد بیان جلو و صحبتو شروع کرد
صحبت بود از رحمت خدا.
که خدا با هشت طریق بندگانو می بخشه
بعدا براتون حرفاشو می نویسم
خدا خیلیییییییییییی مهربونه خیلی خیلی
رسید به هشتمی
گفت خدا به شفاعت اما حسین هم می بخشه
و امشب میریم دم در خونه ی امام حسین و مسجد ترکید
شد شب عاشورا
این بچه هایی که من می دیدم لحظه به لحظه دوست داشتنی تر میشدن
اونجا فهمیدم که پیغمبر گفت "انا و علی ابوا هذه الامه" یعنی چی
حس اخوت ایجاد شد برای همه
خلاصه حاج آقا روضه خوند
حاج آقا سیده و سادات نمی تونن مقتل بخونن
اما حاج آقا خوند
و طوری خوند که مداح نمی تونست بعدش چیزی بخونه
و وقتی شروع کرد به خوندن واقعا شب عاشورا شد
شب شهادت حضرت زینب هم بود و یکی میگفت حسین یکی زینب
همه ی اینها برای این بود که یه کم ناخالصی های خط ارتباطیمون با خدا کم بشه
سحری و نماز و خوابیدیم
روز سوم جمعه بود
اعمال ام داوود معروفه
نماز و شش جزء قرآن بود و دعا
قرآنش زیاد بود اما شیرین بود خوندنش
یه چیزیش سخت بود
دعای آخرشو که میخونیدیم حس می کردم داریم می گیم خدا ما رفتیم فعلا
ایشالا سال دیگه باز میام اعتکاف
بوی وداع میومد
کم کم غروب شد و افطار و نماز
به سختی اومدم خونه
خدا نصیب همه بکنه خیلی مفیده
آدم قوی میشه
با کمک و توجه خدا
خاطرات اعتکاف رجبیه سال 1387







