تبليغاتX
دید و بازدید



دید و بازدید

کلبه ای ساخته ام از گل و گل×گل دوستان و گل من×یا دوست گویان بیایید×بوی تازه ای شاید خراباتم را



نگاشته مرا در  پنجشنبه 20 تیر1387 ساعت 21:26 دلداده ی مهدی



پرسیدم از خرد که بگو عرش در کجاست؟

گفتا که بارگاه نجف عرش کبریاست

گفتم که کعبه فزون است یا نجف؟
گفتا که آن مقابل نجف در کم بهاست

گفتم بگو که نوح در آنجا چه می کند؟
گفتا که نوح آمدنش بهر التجاست

گفتم که مرا آرزو در دل بود
گفتا غمین مباش که علی معدن سخاست

گفتم به کربلا روم و شکوه ها کنم
گفتا که تو غافلی علی اصل مدعاست

گفتم تبارک الله از این نور آفتاب
گفتا ز نور اوست که آفتاب را جلاست

گفتم به غیر علی هم خدایی هست؟
گفتا مگو که دگر گفتنت خطاست



درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 18 تیر1387 ساعت 12:33 دلداده ی مهدی

اگر تنهاترین تنها شوم
باز خدا هست او جانشین همه نداشتن هاست
نفرین و آفرین‌ها بی ثمر است
اگر تمامی گرگها هار شوند
و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد
تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی
ای پناه ابدی!
تو می‌توانی جانشین همه بی پناهی‌ها شوی.

دکتر علی شریعتی





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 14 تیر1387 ساعت 19:59 دلداده ی مهدی

عشق کنید:


بسم الله الرحمن الرحیم
یا من ارجوه لکل خیر
و آمن سخطه عند کل شر
یا من یعطی الکثیر بالقلیل
یامن یعطی من سئله
یا من یعطی من لم یسئله
و من لم یعرفه
تحننا منه و رحمه
اعطنی بمسئلتی ایاک
جمیع خیر النیا و جمیع خیر الآخره
و اصرف عنی بمسئلتی ایاک
جمیع شر الدنیا و شر الآخره
فانه غیر منقوص ما اعطیت
وزدنی
من فضلک
یاکریم
یا ذالجلال و الاکرام
یا ذا النعماء والجود
یا ذالمن و الطول
حرم شیبتی علی النار
بحق محمد و آله الاطهار




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 14 تیر1387 ساعت 15:46 دلداده ی مهدی

او تنها بینهایت وجود عالم است
به تعبیری
چیزی جز او نیست
یعنی
تو نیز جزوی از وجود او هستی
بدن تو از آن اوست؛
و روح تو
مدتی محدود دراین بدن خواهد بود
محبت او پایانی ندارد
آنگونه که پس از هر گناهی آغوش خود را باز می کند
او همواره پذیرای توست
هیچ گناهی آنقدر بزرگ نیست
که تو را از
خداوند بزرگ و مهربان دور کند

این را مجوز گناه ندان
این تنها جوازی برای توبه است!
اما از حق الناس بترس
زیرا که خداوند او را به مردم وا می گذارد
و خود باید رضایت آنان را
در آن شرایط سخت بدست آوری
 




    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 6 تیر1387 ساعت 17:33 دلداده ی مهدی

إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالإِنجِيلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُم بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ(التوبه 111)


خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خريدارى كرده، كه (در برابرش) بهشت براى آنان باشد؛ (به اين گونه كه:) در راه خدا پيكار مى‏كنند، مى‏كشند و كشته مى‏شوند؛ اين وعده حقى است بر او، كه در تورات و انجيل و قرآن ذكر فرموده؛ و چه كسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اكنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى كه با خدا كرده‏ايد؛ و اين است آن پيروزى بزرگ!


عکسو که نشونش دادم گفت: کاش يه نفر يه کم رنگ قرمز مي برد روي مزارش شهيد گمنامو پررنگ مي کرد، رنگش رفته!

احساس سوختن به تماشا نمي شود       آتش بگير تا که بداني چه مي کشم
 




    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 4 تیر1387 ساعت 13:50 دلداده ی مهدی


روز زیباییست
روز زیباترین ها
روز مادر  و مادر ها
معنای مادر را می دانیم؟
مادر مبداء و منشاء پیدایش است
می گویند فلانی مادر فلان علم است
یعنی او باعث پیدایش این علم شده است
می گویند حضرت زهرا مادر پدرش بود
این را به اشتباه نسبت به مهر او به پیامبر می دهند
در حالی که او در کودکی که نیازمند پدر بود
نمی توانست این صفت را دارا باشد
حال آنکه این صفت مادام العمر ایشان بوده
او یک زن خاص بود و الگو برای همه ی زنان
حتی الگو برای مریم
او منشاء پیدایش پدرش بود
و تنها زنی که منشاء پیدایش انسان است
خداوندمی فرماید:
يا احمد لولاك لما خلقك الافلاك، و لولا علي لما خلقتك، و لولا فاطمة لما خلقتكما
این نشانگر مقام و منزلت حضرت زهرا و به واسطه ی او زنان عالم در پیشگاه خداوند است
و ام در زبان عرب نیز مانند زبان فارسی
معنای منشاء پیدایش را می دهد
مادر محبوب ترین مخلوق برای هر انسان است
و جدایی از رحم است که در دو جا گریه ی فراق بر دیده می آورد
یکی در هنگم تولد ما و دیگری رفتن مادر
پس تا این نعمت در دسترس ماست قدر آن را بدانیم
که جایگزینی نخواهد داشت
مادر های تمام دنیا روزتون مبارک

 
داد معشوقه به عاشق پیغام       که کند مادر تو با من جنگ
نگاه غضب آلوده زند                        بر دل نازک من تیر خدنگ
مادر سنگ دلت تا زنده است      شهد در کام من و توست شرنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی      باید این ساعت بی  خوف و درنگ
روی و سینه تنگش بدری               دل برون آری از آن سینه تنگ
عاشق بی خرد ناهنجار نه       بل آن فاسق بی عصمت و ننگ
رفت و مادر را افکند به خاک     سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصد سر منزل معشوقه نمود    دل مادر به کف‌ش چون نارنگ
ازقضا خورد دم در به زمین          و اندکی رنجه شد او را آرنگ
آن دل گرم که جان داشت هنوز        اوفتاد از کف آن بی فرهنگ
از زمین باز چو برخاست، نمود            پی برداشتن دل، آهنگ
آه دست پسرم یافت خراش!     وای پای پسرم خورد به سنگ



درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 4 تیر1387 ساعت 12:43 دلداده ی مهدی


 
دوست دارم که یک شب جمعه صبح گردد ز خوش عهدی
ناگهان بشنوم ز سمت حجاز نغمه خوش انا المهدی
در خیابان و کوچه بازار خلق را بنگرم همه دلشاد
خنده بر لب به یکدیگر گویند آمد آقای ما مبارکباد




    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 23:56 دلداده ی مهدی

و امروز روز مادر
سالها یکی از ایندو بود
یا جشن و کادویی برای مادر
یا تا آخرشب جشنی برای مادر
امسال درک می کنم پیوند ایندو را
که مادرم در آغوش مادر است و چه خوش
خوشا به حالش که عاقبت کارش به خیر بود
و امروز مادر من تویی ای حوریه ی انسان نما
ای فرشته ای که به مثال آدم هجده سال ناقابل
به زمین افتخار زیر قدومت قرار گرفتن را عطا نمودی
امروز مادر من تویی
و می دانم
تو بهترین مادری کنندگانی
این دلخوشی
یا سر خوشی نیست
مهر تو را درک می کنم
و آغوش گرم تو ای مادرم
پناه دهنده ی قلب طپنده ی من است
وجود تو را درک می کنم
و در این روز با نبی اکرم
و خدیجه ی کبری جشن داریم
تولدت مبارک ای مرد ترین زنان تاریخ
ای همسر غریب ترین و صبور ترین مرد تاریخ
ای مادر بهترین و مظلوم ترین مردان تاریخ

یا فاطمه زهرا




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 1 تیر1387 ساعت 3:1 دلداده ی مهدی

جوانی بود با ایمان، بسیار رئوف و مهربان
(این را پدر می گوید)
زمانی که نیروها به پاک سازی مناطق اشغالی رفتند
شهید داروردی همراه آنان بود
صحنه هایی فجیع دیده بود
که من که ندیده بودم تنم می لرزید از شنیدنشان
دخترانی خردسال که برهنه رها شده بودند
و از بی ناموسهای عراقی باردار بودند
فجیع تر آنکه با سر نیزه و هرچه دم دست داشتند
روی بدن آنها یادگاری و تاریخ بی حرمتی را نوشته بودند!
شهید داروردی به خانه بازگشت
و به همسرش گفت من دیگر نمی توانم بمانم.
وقت رفتن رسیده!
همسرش به او گفت پس من را طلاق بده و برو!
گفت حرفی نیست و همسرش متوجه شد اوضاع از چه قرار است
او مصمم بود ... مزاحی در کار نیست!
به همسرش گفت که چه دیده.
گفت نسترن خردسالم را که می بینم
یاد دختران خوزستان می افتم.
از روبرو به یاد حاملگی آن معصومان می افتم
و از پشت به یاد یادگاری های بعثی ها
نمی توانم.
رفت و مدتی بعد بدون وابستگی
در آغوش معشوقش آرمید.
یاد همه ی شهدا زنده و گرامی باد
و به امید آنکه خون آنها را پاس بداریم.
همگی. ملت و دولت!





    لينک مطلب