
چشمای گل خوابه چشم غنچه پر آبه
کودکی بی تابه حال مادر خرابه
میون کوچه غروب غمه
سینه ی ابرا پر ماتمه
چشمای غنچه پر شبنمه
وااااای
یه سایه بسته راه خونه رو
گرفته راه آشیونه رو
نشونده بغض بی بهونه رو
واااااای

منو بزنید مادرمو نزنید
بغضی غریبونه سینشو میسوزونه
از چادرش گرد و خاکا رو میتکونه
اونی که چشماش مثل حیدره
اون که امید دل مادره
مادرشو تا خونه میبره
واااااااای
میگیره دستاش دست سردشو
میبینه چشم پر دردشو
کبودیای رخ زردشو
واااااااااااای

منو بزنید مادرمو نزنید
توی دلش خفته درد رازی نگفته
راز گلی که به روی مادر شکفته
راز کوچه ای که سر راهشه
راهی که همیشه تو نگاهشه
داغ دل شب سوز آهشه
واااااااای
هنوز تو یاد پریشونشه
هنوز رو دیوار رد خونشه
پر از نشون بی نشونشه
منو بزنید مادرمو نزنید
بسم الله التواب الرحیم
به نام خداوند توبه پذیر مهربان

پارسایی در عبادتگاهی در حال عبادت بود
روزی متوجه مردی روحانی و نورانی گردید
که به عبادتگاه فرود آمد
و چهل روز بر سجاده نشست
و بی وقفه
بدون خوردن طعام و آرامیدن
عبادت نمود
پارسا به شگفت آمد
که این مرد کیست؟و چگونه به این درجه رسیده است؟
به حال او غبطه خورد
و تصمیم گرفت راز عمل او را جویا شود
به خدمت آن مرد رفت و او را پرسید.
و جواب شنید:
ای عابد!
به آن خانه ی زن مشهوره به فساد برو
با او زنا کن
سپس توبه نما
و به درجه ی من خواهی رسیدپارسا
بی درنگ برخاست و از معبد خارج شد
آن منزلگاه را یافت و درب را به صدا در آورد
آن بدکاره، پارسا را به شهره عبادتش می شناخت
او را گفت: ای پارسا! تو را شایسته ی حضور در این مکان نیست!مرد گفت: من قصد رابطه با تو را دارم و آماده شو
زن گفت: آخر به چه دلیل؟ تو را در کرامات و مقاماتی مشهور است!
و علت را جویا شدمرد داستان را بر زبان آورد!
زن او را پاسخ گفت:
"ای پارسا!
از دسیسه ی شیطان رانده شده بترس
و بر حذر باش که تو را اغوا نموده است"
مرد بر خود لرزید
آن مرد روحانی نما را بجای آورد که شیطان بوده است
و دریافت تمامی مقامات خود را نزد خداوند با قصد یک گناه کبیره از دست داده
بر سر خود زد و با سر افکندگی بازگشت
مدتی بعد از امام زمانش بر او پیامی آمد
"ای پارسا! بدین نشانی برو که یکی از اصحاب ما درگذشته است
او را با احترام تمام کفن و دفن نما"
پارسا بهر اجرای دستور امامش شتافت
و در آن مکان
همان زن بدکاره را که او را از گناهی نهی نموده بود یافت
و متذکر شد
یا ایها الذین آمونوا لا تقنطوا من رحمة الله، ان الله یغفر الذنوب جمیعا
ای کسانی که ایمان آورده اید، از رحمت پروردگار نا امید نشوید! خداوند تمامی گناهان را آمرزنده استو
ان الحسنات یذهبن السیئات (نیکی ها بدی ها را محو می کند)
پارسا در شگفت بود
که چگونه یک نهی از منکر آن زن
که عمری مشغول منکر بود،
او را از اصحاب امام زمانش قرار داد
آنچه
او یک عمر با شب روز عبادت و ریاضت
آرزویش را داشت و بدان نرسیده بود!
پاداش عمل نیکوی آن زن را خداوند اینگونه عطا نمود
ان الله یا یضیع اجر المحسنین (خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی نماید)
این داستان پیوسته ادامه دارد ![]()
سلام دوستای عزیز
بچه های قدیمی یادشونه مطالبی درباره ی بهائیت در یک مطلب و همچنین نظرات داشتیم.
تصمیم دارم کمی مطلب رو باز کنم و به پایه هایی که برای حقانیت دینشون ساختن اشاره کنم که چه جور دارند از آیات قرآن علیه اسلام استفاده می کنن.
ادعایی دارند، مبنی بر اینکه تمام ادیان الهی را قبول دارند و خداوند همیشه برای بشر پیامبر تعیین می کند و نه تنها پیامبر اسلام آخرین پیامبر نیست، پیامبرهای دیگری خواهند آمد. به راحتی با تفسیر و ترجمه ی آیات قرآن سعی در اثبات حقانیت خود دارند و راه را برای جعلی گری های بعدی نیز باز گذاشته اند. پیشتر اجمالی مطلب مورد بررسی قرار گرفت. شایسته دیدم به دلیل استفاده ی مجعول گسترده از این آیه آن را کمی از دید دانشمندان علوم قرآنی بررسی کنیم.
آیه ای که در ذیل می آید، مشتمل بر عبارت "امة وسطا" می باشد. بهائیت و پیروان آن این عبارت را بدین شکل معنی می کنند که امت اسلام امتی بین دو امت الهی است و از آن به عنوان بشارت برای فرقه ی خود استفاده می نمایند. حال آنکه آنگونه که در ذیل خواهید خواند، وسطا به معنی اعتدال و میانه روی در زندگی روزمره و عبادات روحانی می باشد.
آیه ی ۱۴۳ سوره بقره به شرح و تفسیر علامه طباطبایی:
"وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ" وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللّهُ وَمَا كَانَ اللّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ
همانگونه (كه قبله شما، يك قبله ميانه است) شما را نيز، امت ميانهاى قرار داديم (در حد اعتدال، ميان افراط و تفريط;) تا بر مردم گواه باشيد; و پيامبر هم بر شما گواه است. و ما، آن قبلهاى را كه قبلا بر آن بودى، تنها براى اين قرار داديم كه افرادى كه از پيامبر پيروى مىكنند، از آنها كه به جاهليت بازمىگردند، مشخص شوند. و مسلما اين حكم، جز بر كسانى كه خداوند آنها را هدايت كرده، دشوار بود. (اين را نيز بدانيد كه نمازهاى شما در برابر قبله سابق، صحيح بوده است;) و خدا هرگز ايمان ( نماز) شما را ضايع نمىگرداند; زيرا خداوند، نسبت به مردم، رحيم و مهربان است. (143)
"[" امت وسط" يعنى چه؟]
(وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ، وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً) كلمه (كذلك- همچنين) در تشبيه چيزى به چيزى بكار مىرود، و ظاهرا در آيه شريفه ميخواهد بفرمايد: همانطور كه بزودى قبله را برايتان بر مىگردانيم، تا بسوى صراط مستقيم هدايتتان كنيم، همچنين شما را امتى وسط قرار داديم.
بعضى از مفسرين گفتهاند: معنايش اين است كه (مثل اين جعل عجيب، ما شما را امتى وسط قرار داديم)، لكن معناى خوبى نيست، و اما اينكه امت وسط چه معنا دارد؟
و گواهان بر مردم يعنى چه؟ بايد دانست كه كلمه (وسط) بمعناى چيزيست كه ميانه دو طرف قرار گرفته باشد، نه جزو آن طرف باشد، نه جزو اين طرف، و امت اسلام نسبت به مردم- يعنى اهل كتاب و مشركين- همين وضع را دارند، براى اينكه يك دسته از مردم- يعنى مشركين و وثنىها- تنها و تنها جانب ماديت را گرفته، جز زندگى دنيا و استكمال جنبه ماديت خود، و به كمال رساندن لذتها، و زخارف و زينت دنيا چيز ديگرى نميخواهند، نه اميد بعثى دارند، نه احتمال نشورى ميدهند و نه كمترين اعتنايى بفضائل معنوى و روحى دارند.
بعضى ديگر از مردم مانند نصارى، تنها جانب روح را تقويت نموده، جز به ترك دنيا و رهبانيت دعوت نمىكنند، آنها تنها دعوتشان اينست كه بشر كمالات جسمى و مادى را كه خدا در مظاهر اين نشئه مادى ظهورش داده، ترك بگويند، تا اين ترك گفتن وسيله كاملى شود براى رسيدن به آن هدفى كه خدا انسان را بخاطر آن آفريده.
ولى نفهميدند كه ندانسته رسيدن به آن هدف را با ابطال و درهم كوفتن راهش ابطال كردهاند، خلاصه يك دسته نتيجه را باطل كرده، و فقط به وسيله چسبيدند، و يك دسته ديگر با كوبيدن و ابطال سبب نتيجه را هم ابطال كردند.
و اما امت اسلام، خدا آن را امتى وسط قرار داد، يعنى براى آنان دينى قرار داد، كه متدينين به آن دين را بسوى راه وسط و ميانه هدايت مىكند، راهى كه نه افراط آن طرف را دارد، و نه تفريط اينطرف را، بلكه راهى كه هر دو طرف را تقويت مىكند، هم جانب جسم را، و هم جانب روح را البته بطورى كه در تقويت جسم از جانب روح عقب نمانند، و در تقويت روح از جانب جسم عقب نمانند، بلكه ميانه هر دو فضيلت جمع كرده است.
(و اين روش مانند همه آنچه كه اسلام بدان دعوت نموده، بر طبق فطرت و ناموس خلقت است،) چون انسان داراى دو جنبه است، يكى جسم، و يكى روح، نه جسم تنها است، و نه روح تنها، و در نتيجه اگر بخواهد به سعادت زندگى برسد، به هر دو كمال، و هر دو سعادت نيازمند است، هم مادى و هم معنوى.
[مراد از" شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ"]
و چون اين امت وسط و عدل است، لذا هر دو طرف افراط و تفريط بايد با آن سنجش شود، پس به همين دليل شهيد بر ساير مردم هم كه در دو طرف قرار دارند هست، و چون رسول اسلام (ص) مثل اعلاى اين امت است، لذا او شهيد بر امت است، و افراد امت بايد خود را با او بسنجند، و او ميزانى است كه حال آحاد و تك تك امت با آن وزن ميشود، و امت ميزانى است كه حال ساير امتها با آن وزن ميشود، و خلاصه مردمى كه در دو طرف افراط و تفريط قرار دارند، بايد خود را با امت اسلام بسنجند، و بافراط و تفريط خود متوجه شوند.
اين آن معنايى است كه بعضى از مفسرين در تفسير آيه بيان كرده، و گفتار وى هر چند در جاى خود صحيح و دقيق است، الا اينكه با لفظ آيه منطبق نيست براى اينكه درست است كه وسط بودن امت، مصحح آنست كه امت نامبرده ميزان و مرجع براى دو طرف افراط و تفريط باشد، ولى ديگر مصحح آن نيست كه شاهد بر دو طرف هم باشد و يا دو طرف را مشاهده بكند، چون خيلى روشن است كه هيچ تناسبى ميانه وسط بودن به اين معنا و شاهد بودن نيست.
علاوه بر اينكه در اينصورت ديگر وجهى نيست كه بخاطر آن متعرض شهادت رسول بر امت نيز بشود، چون شاهد بودن رسول بر امت نتيجه شاهد بودن و وسط بودن امت نيست، تا وقتى اين را خاطرنشان كرد آن را هم بعنوان نتيجه خاطر نشان سازد، همانطور كه هر غايت را بر مغيا و هر غرض را بر ذى غرض مترتب مىكنند.
[" شهادت" در آيه، از حقائق قرآنى است و در موارد متعددى از قرآن ذكر شده]
از اين هم كه بگذريم شهادتى كه در آيه آمده، خود يكى از حقايق قرآنى است، كه منحصرا در اينجا ذكر نشده، بلكه در كلام خداى سبحان مكرر نامش برده شده، و از مواردى كه ذكر شده بر مىآيد كه معنايى غير اين معنا دارد، اينك موارد قرآنى آن.
(فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ، وَ جِئْنا بِكَ عَلى هؤُلاءِ شَهِيداً، پس چگونهاند، وقتى كه ما از هر امتى شهيدى بياوريم، و تو را هم شهيد بر اينان بياوريم) «1»؟.
(وَ يَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً، ثُمَّ لا يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا، وَ لا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ و روزى كه از هر امتى شهيدى مبعوث كنيم و ديگر بانان كه كافر شدند اجازه داده نشود و عذرشان پذيرفته نشود) «2» (وَ وُضِعَ الْكِتابُ وَ جِيءَ بِالنَّبِيِّينَ، وَ الشُّهَداءِ، و كتاب را مىگذارند، و انبياء و شهداء را مىآورند) «3» بطورى كه ملاحظه مىكنيد، در اين آيات شهادت مطلق آمده، و از ظاهر همه مواردش بر مىآيد كه منظور از شهادت، شهادت بر اعمال امتها، و نيز بر تبليغ رسالت است، هم چنان كه آيه:
(فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ، وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ، سوگند كه از مردمى كه فرستادگان بسويشان گسيل شدند، و نيز از فرستادگان پرسش خواهيم كرد) «4» نيز باين معنا اشاره مىكند، چون هر چند كه اين پرسش در آخرت و در قيامت صورت مىگيرد، ولى تحمل اين شهادت در دنيا خواهد بود، هم چنان كه آيه:
(وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ، فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي، كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ، وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ، من تا در ميانه آنان بودم، شاهد بر آنان بودم، ولى همين كه مرا ميراندى، ديگر خودت مراقب آنان بودى، و تو بر هر چيزى شهيد و مراقبى) «5» هم كه حكايت كلام عيسى (ع) است
و نيز آيه (وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكُونُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً، روز قيامت عيسى بر مردم خود گواه است) «6» همين معنا را دست ميدهد.
و پر واضح است كه حواس عادى و معمولى كه در ما است، و نيز قواى متعلق به آن حواس، تنها و تنها ميتواند شكل ظاهرى اعمال را ببيند، و گيرم كه ما شاهد بر اعمال ساير امتها باشيم در صورتى كه بسيارى از اعمال آنها در خلوت انجام ميشود تازه تحمل شهادت ما از اعمال آنها تنها مربوط به ظاهر و موجود آن اعمال ميشود، نه آنچه كه براى حس ما معدوم، و غايب است، و حقايق و باطن اعمال، و معانى نفسانى از كفر و ايمان و فوز و خسران و بالأخره هر آنچه كه از حس آدمى پنهان است، كه راهى براى درك و احساس آن نيست احوالى درونى است، كه مدار حساب و جزاى رب العالمين در قيامت و روز بروز سريرهها بر آنست، هم چنان كه خودش فرمود:
(وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ، خدا شما را بآنچه در دلهايتان پيدا شده مؤاخذه مىكند. «7»
پس اين احوال چيزى نيست كه انسان بتواند آن را درك نموده، و بشمارد، و از انسانهاى معاصر تشخيص دهد، تا چه رسد به انسانهاى غايب، مگر كسى كه خدا متولى امر او باشد."
_______________
1- سوره نساء آيه 41
2- سوره نحل آيه 84
3- سوره زمر آيه 69
4- سوره اعراف آيه 6
5- سوره مائده آيه 117
6- سوره نساء آيه 159
7- سوره بقره آيه 225
دوستای عزیزم، اگر دین خودمون رو بشناسیم، عمل کنیم و بشناسونیم نگرانی موردی نداره.
این مطلب به نیت اطلاع رسانی نوشته شد با وجود تمام عداوتهای پنهان و آشکاری که به چشم می بینم. اعتقاد من اینه که خودشناسی بزرگترین دفاع میتونه باشه. حمله به متجاوز ضعیف او رو حق به جانب و ما رو متجاوز قوی می کنه. خود را بشناسیم.

وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا ﴿فرقان63﴾
وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِيَامًا ﴿فرقان64﴾
بندگان (خاص خداوند) رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بىتكبر بر زمين راه مىروند;
و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گويند)، به آنها سلام مىگويند (و با بىاعتنايى و بزرگوارى مىگذرند); (63)
"در این آیه دو صفت از صفات ستوده ی مومنین را ذکر کرده، اول اینکه (الذین یمشون علی الارض هونا. مومنین کسانی هستند که روی زمین با هون راه می روند) و هون بطوریکه راغب گفته به معنای تذلل و تواضع است، بنابراین به نظر می رسد که مقصود از راه رفتن نیز کنایه از زندگی کردنشان دربین مردم و معاشرتشان با آنان می باشد. پس مومنین هم نسبت به خدای تعالی تواضع و تذلل دارند، هم نسبت به مردم چنینند، چون تواضع آنان مصنوعی نیست، واقعا در سویدای دل افتادگی و تواضع دارند، و چون چنینند لا جرم نه نسبت به خدا استکبار می ورزند و نه در زندگی می خواهند بر دیگران استعلاء کنند و بدون اینکه حق دیگران را پایین تر از خود بدانند، و هرگز برای بدست آوردن عزت موهومی که در دشمنان خدا می بینند در برابر آنها خضوع و اظهار ذلت نمی کنند، پس خضوع و تذللشان در برابر مومنین است، نه کفار و دشمنان خدا، البته این در صورتی است که به گفته راغب کلمه هون به معنای تذلل باشد، و اما اگر آنرا به معنای مدارا و نرم خویی بدانیم معنای این آیه این می شود که مومنین در رفتنشان تکبر و تبختر ندارند"۱
ارتباطی بین صفت ابا عبد الله الحسین می بینم و این آیه. آن هم این است که حسین ابن علی رحمة الله الواسعه می باشد. یعنی بخشندگی خداوند از نوعی همه گیر. او در حرکت و قیام خود این صفت خداوند را به تمام و کمال به نمایش گذارد و از همه چیز خود برای هدایت بشریت سرمایه گذاری کرد. حتی از صدای شیون های خیمه های نبوی و کودکان و زنان بارگاه ملکوت. از این رو او ابا عبد الله نامیده می شود. یعنی پدر بندگان خاص خدا. همانگونه که میدانیم هریک از ائمه بنابر نام فرزند امام خود نامیده می شدند. اما این صفت امام حسین علیه السلام بارزترین صفت اوست. همچنین امام جعفر صادق علیه السلام که خدمات علمی بی شماری به دین جد خود در مدتی که امکان آن وجود داشت نمود به این صفت شناخته می شوند.
"صفت دومی که برای مومنین آورده این است که چون از جاهلان حرکات زشتی مشاهده می کنند و یا سخنانی زشت و ناشی از جهل می شنوند پاسخی سالم می دهند، و به سخنی سالم و خالی از لغو و گناه جواب می گویند، شاهد اینکه کلمه سلام بدین معنا است: لا یسمعون فیها لغوا و لا تاثیما الا قیلا سلاما سلامابهشتیان در بهشت هیچ سخنی لغو و گناه نمی شنوند، هرچه میشنوند سلام است و سلام (واقعه ۲۶) می باشد، پس حاصل و برگشت معنای این کلمه باین استکه بندگان رحمان جهل جاهلان را با جهل مقابله نمی کنند."۲
همانگونه که می دانیم پیامبر اکرم در دوره ی دعوت مکی مشکلات بسیاری پیش رو داشتند.
از آن جمله اهانت یک مرد بود که هر روز بر روی ایشان زباله می ریخت. روزی این مرد بیمار شد. پیامبر مطابق هر روز از همان مسیر عبور می نمودند. سراغ آن مرد را گرفتند که کجاست او که هر روز با من اینچنین می کرد؟ و به عیادت او رفتند. آن مرد از دیدن این رافت ایمان آورد.
این یکی از جلوه های رحمانیت پروردگار در برگزیدگان اوست که دشمن را احترام می کنند و دلجویی.
"و این خصیصه صفت عباد الرحمن است. در روز، که در میانه ی مردمند، و اما صفت آنها در شب همان است که آیه بعدی بیان نموده است: والذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما كسانى كه شبانگاه براى پروردگارشان سجده و قيام مىكنند; (64)"۳
۱، ۲و۳: تفسیر المیزان. ذیل آیه مبارکه
نتیجه شخصی نویسنده: عباد الرحمن بندگانی شبیه به خدایند در صفات. هرچه شبیه تر مقرب تر. ![]()
|
دخت شیر حق ولی اللّهِ داور زینب است دین احمد در جهان از صبر او شد استوار میکند شمس و قمر از طلعت او کسب نور آنکه از حلمش به پا این رایت اسلام کرد آنکه از مریم گرفته سبقت اندر بندگی آنکه اندر بردباری فرد بود و بیبدیل آنکه شد راحت به روز نیمه ماه رجب |
![]() |
سلام بر بانوی پر افتخار عاشورایی
خیلی فکر کردم که چطور سلام کنم
آخه ما حضرت زینبو تو تکیه و حسینیه شناختیم
احترام به خواهرو تو مجالس روضه از اخلاق امام حسین و خواهرشون یاد گرفتیم
می گن حضرت به دنیا اومد
چشماشونو باز نمی کردن
قنداقه رو دست به دست چرخوندن
امام حسین که گرفتن قنداقه رو
حضرت زینب چشماشو باز کرد
و این چشمها از برادر برداشته نشد
ببخشید داشتم وارد روضه میشدم
مثلا ولادته
اما چه میشه کرد
گل ما با اشک حسین سرشته شد
حضرت زینب در منزل خودشون و همسرشون خوابیده بودن
آفتاب به صورتشون میخورد
ناراحت میشدن
متوجه شدن آفتاب نمی تابه
چشم باز کردن دیدن صورت برادر مقابل صورتشونه ![]()
و مانع تابیدن آفتاب میشه ![]()
اما
لا یوم کیومک یا ابا عبد الله ![]()
سی و یک سال پیش در چنان روزی
مثل پس فردا 
اولین بلا بر خانواده ی من و نصفی از فامیل وارد شد
(نصف دیگه بارها بلا دیده بودن)
خودمو میگم بلا ها 
مثل بقیه ی بلا ها
و ما شدیم گل سر سبد این بوستان 

آقا چپ چپ نیگا نکن
من چیکار کنم خواست خدا بود
البته بندگان هم بی علاقه نبودن هیچ
کلی هم برنامه ریزی کرده بودن 
ظهر جمعه ای بود و اذان ظهر
خلاصه ما شدیم آقا مهدی
به تبرک اون ساعت مبارک 
حالا چرا آقاشو خودم هم گفتم؟
خب چون از بچگی اینطوری بهم گفتن
آقا مگه بده؟
شما هم به بچه هاتون بگید 
بالاخره یا آقا یا خانم
خانم که نیستم
آقام دیگه 
آره
۲۳ اردیبهشت ۱۳۵۶
در دیار غربت
اما کنار یار
در استراسبورگ
فقط یه اسمه تو شناسنامه
هیچی ازش یادم نیست
اما از اون روزها قشنگ تر نداشتم 
با وجود اینکه یادم نمیاد.
راستی کادو یادتون نره
دعا کنید برام
ممنون 
برای یک مسلمان
دستور پوشش وجود دارد و این طبق متن قرآن است
که مرد و زن چگونه خود را بپوشاند
در نقاط مختلف دنیا
این پوشش ها متفاوت است
و تا حدود زیادی بستگی به فرهنگ آن مکان دارد
و چیزی را که نباید فراموش کرد
این است که نباید فرهنگ را وارد اعتقادات دینی کرد
زیرا در این صورت
بین برادران و خواهران دینی تفاوت خواهیم دید.
اهمیت پوشش یک زن عرب، لبنانی، سوری، ایرانی، اروپایی و آمریکایی
که همه پیرور یک آیین می باشند
در وجوه مشترک می باشد، نه چگونگی آن!
وجه مشترک صرفِ پوشش است!
مواردی دیدم،
که با پوششی کاملا اسلامی
و خارج از فرهنگ ایرانی،
بانوانی به زیارت اماکن متبرکه آمده بودند
که در آنها زیارت با چادر اجباری می باشد
و به آنها این مسئله اجبار شد!
آیا این وارد کردن رسوم و سنتها در دین نیست؟
آیا این انحصار طلبی نیست؟
امام رضا امام دین است یا ما ایرانیان؟
کمی تامل کنیم!
گاهی اشتباهات غیر قابل جبران می شود!

زندگي انسان
تمثيل آن مسافريست
که از خانه ي موقت و ناپايدار
به سوي مستقر ابدي خويش بار مي بندد
پس اگر اين خانه ها خانه هاي مجازي اند
و ما مسافراني در کوچ
ديگر چه جاي دل بستن و حسرت بردن؟؟؟؟
دنيا نه جاي درنگ و فراغت
بلکه محمل رنجيست
که آدمي پاي برآن مي نهد
تا روح
در کشاکش ابتلائات عظيم
راهي به عالم قرب بجويد
و مهياي رجعت شود ![]()
شهید سید مرتضی آوینی ![]()

سبکبالان خراميدند و رفتند
مرا بيچاره ناميدند و رفتند
سواران لحظه اي تمکين نکردند
ترحم بر من مسکين نکردند
سواران از سر نعشم گذشتند
فغانها کردم اما برنگشتند
اسير و زخمي و بي دست و پا من
رفيقان اين چه سودا بود با من؟
رفيقان رسم همدردي کجا رفت؟
جوانمردان جوانمردي کجا رفت؟
مرا اين پشت مگذاريد بي آب
گناهم چيست پايم بود در خواب
اگر دير آمدم مجروح بودم
اسير غبض و بسط روح بودم
در باغ شهادت را نبنديد
يه ما بيچارگان زانسو نخنديد
رفيقانم دعا کردند و رفتند
مرا زخمي رها کردند و رفتند
رها کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم
شهادت نردبان آسمان بود
شهادت آسمان را نردبان بود
چرا برداشتند اين نردبان را؟
چرا بستند راه آسمان را؟
مرا پايي به دست نردبان بود
مرا دستي به بام آسمان بود
شهيد تو بالا رفته اي من در زمينم
برادر رو سياهم شرمگينم
پرهایی به لطافت خدا "الهی
آنگونه انسان را به اوج می رساند
که سفره ی دنیا را نمی بیند
و نمی خواهد
می خواهد همه را بگذارد و
برود
به کجا؟
آنجایی که آن وجود بزرگ و مهربان
آخر مردی و مردانگی و محبت
با اوج توانایی
و معرفت
پذیرا می شود
رسومی برای این راه می باشد
غسل و کفن و دفن
اما پروانگان سوخته ی عشق
از این رسوم بی نیاز و با آن بیگانه اند
آنچنان شتاب دارند
که آنی بر این مراسم خاکی معطل نمی شوند
پروانه شاید بسوزد
خاکستر را به باد می دهند
و شفای دلها می شود
شفای چشمان بی سو
شفای درد های بی درمان
و دوست فرمود
آن را که در راه من کشته می شود
هرگز
مرده ندانید
او زنده است و نزد من روزی می گیرد
آری
شهید هرگز نمی میرد
او همانگونه که پر باز می کند
بدون نیاز به غسل و کفن و دفن
در مقابل خدا می نشیند و
با لذت از وجه الله ارتزاق می نماید
اگر جز سوختگان را
به ضیافت عند اللهی نمی خوانی ٬
ما را بسوز آنچنان
که هیچ کس را آنگونه نسوخته باشی "(۱)![]()
آنچنان که گردی از ما نیز بر جای نماند
فنا را بر ما ارزانی کن
ما را در بی کران خود غرق فرما
محو فرما
آنچنان که هیچ تمایزی میان این ناچیز
و تو بی منتها
ممکن نباشد
الهی تو بر همه چیز توانایی
روی این بندگان سیاه روی از معصیت را
زمین مینداز
اگر تو بندگان بی شماری داری
ما خدایی جز تو نداریم
و به کسی جز تو امیدی نیست
تو را به تربت پاک شهدا قسم می دهیم
به آنهایی که سوختند
و با لبخند تو
آتش بر آنها گلستان بود
آری
سوختند و در گلستان بودند
قسمت می دهیم
که گناهان ما را مانعی بین این مقام
و آنچه هستیم قرار ندهی
تو را به بزرگی و جلالت قسم
تو را به مهربانی و عطوفتت قسم
ما را بسوزان آنچنان که هیچکس را نسوخته باشی
آمین یا الله، یا ارحم الراحمین
(۱) شهید سید مرتضی آوینی
مدتی پیش گفته بودم

متاسفم برای خودم
که هرچه پیش می روم کارهایی که باید انجام دهم بیشتر می شود
اما
این را نباید مانع دید
که همانگونه که خود را به خدا عرضه می کنیم
و استمداد می طلبیم
و خداوند با فضل و کرمش با ما رفتار می نماید
حجت خدا و نشان ره یافتن نیز
همین گونه مشتاق رجوع دلهای گرفتار
و دستان خالی ماست
که هر که با بضاعت خود
می تواند اوج بگیرد
البته
نه به دارایی های خود
بلکه به توجه حضرت دوست
که ما فقیریم در این راه بسیار دشوار
هرچه هست از اوست ![]()
و منتظریم ![]()
شاید این جمعه بیایی شاید ![]()
به نام خدا
با سلام
موضوع را می توانید از ابتدا در این نوشته پیگیری کنید
و ادامه

نشست و برخاستنشست و برخواست هم همینطوره. بعضی از مردم یک طورایی می شینن که خیلی ما خوشمون میاد.
می گن از چه چیز این آدم شما خوشتون میاد؟ شما می گید نمی دونم! میگید خیلی خوبه!
می گن چه چیزش خوبه؟ این مجموعه ای که دارید می شنوید خوبه. تمام چیزهایی که تا حالا شنیدید.
او یک طوری نشسته،
او یه طوری به ما نگاه کرده،
که اصلا خیلی خوبه
بدون اینکه چیزی بگیم به ما لبخندی داره
و چه دل آدم رو می بره

چه مستیست ندانم که رو به ما آوردکه بود ساقی و این باده از کجا آورد
تو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیرکه مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد
دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکنکه باد صبح نسیم گره گشا آورد
رسیدن گل و نسرین به خیر و خوبی بادبنفشه شاد و کش آمد سمن صفا آورد
صبا به خوش خبری هدهد سلیمان استکه مژده طرب از گلشن سبا آورد
علاج ضعف دل ما کرشمه ساقیستبرآر سر که طبیب آمد و دوا آورد
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخچرا که وعده تو کردی و او به جا آورد![]()
به تنگ چشمی آن ترک لشکری نازمکه حمله بر من درویش یک قبا آورد
فلک غلامی حافظ کنون به طوع کندکه التجا به در دولت شما آورد
شرح یک بیت:
۱- مراد از پیر مغان، حضرت علی علیه السلام می باشد
۲- مراد از شیخ، شیخ الانبیاء حضرت ابراهیم علیه السلام می باشد
۳- شرح وعده ی قربانی اسماعیل است و به جای آمدن آن در روز عاشورا

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی / چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم / همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی
به ره تو بس که نالم زغم تو بس که مویم / شده ام ز ناله نالی شده ام ز مویه مویی
همه خوشدل اینکه مطرب بزند بتار چنگی / من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی
بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت / سر خم می سلامت شکند اگر سبویی
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا / تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی
خواستم بگویم
فاطمه
دختر خدیجه بزرگ است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که فاطمه دختر پیامبر است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگو یم که فاطمه همسر علی است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که فاطمه مادر حسین است
دیدم که فاطمه نیست
خواستم بگویم که فاطمه مادر زینب است
دیدم که فاطمه نیست
نه! اینها همه هست
و این همه ی فاطمه نیست
فاطمه، فاطمه است
دکتر علی شریعتی
شهادت هنر مردان خداست
درباره شهید نجمه قاسم پور صادقی مطلبی در سخنرانی سید محمد انجوی نژاد خواندم.
یکی از خصلتهای یک زن که می تواند توفیق شهادت را کسب کند به وضوح دیده می شود:
"نمردیم و تو خواهرها یك شهیده
دادیم كه
دكتر می گفت:
وقتی تو حسینیه بالای سرش رسیدم
كه افتاده بود و خون اطرافش رو گرفته بود
آخرین لحظات عمرش بود
و آخرین رمقش می خواست باشه
اما تا دید نامحرم داره میاد با تمام توانش
چادرش رو مرتب كرد!!!این مردم برای حجابشون ارزش قائلند.تمام توانش را برای حفظ حجابش گذاشت.اینها حماسه بود.شهادت هنر مردان خداست.
عجیبه خونه ی هر كدوم از شهداء كه میرم میگن آقا بچه مون گفت كه دارم میرم.
خونه ی شهید موسوی میری
باباش میگه بهم گفته بود كه می خوام شهید بشم.
خونه ی شهید نصیری میری
میگه بابام گفته بود كه دیشب خواب دیدم
كه یه مینی بوس دم كانون داره سوار می كنه برای كربلا.
خونه ی شهید مهدوی میری میگه كه مدتهاست كه می گفت
من بیست سال بیشتر عمر نمی كنم.
و در حالی كه فقط هفده روز از بیست سال گذشته بود شهید شد.
دیدیم صحنه هایی را كه كسی باور نمی كرد.
نمردیم و دیدیم كه شهادت گلچین است و بهترین ها را می برد."در مسلخ عشق جز نكو را نكشند
روبه صفتان زشت خو را نكشند
یادشان همیشه زنده است و گرامی ![]()
یاران چه غریبانه
رفتند از این خانه
هم سوخته شمع
ما هم سوخته پروانه
بشکسته سبوهامان
خون است به دلهامان
فریاد و فغان دارم
دوردیکش میخانه
هر سو نظر اندازی
صد خاطره می سازی
زآنها که سفر کردند
دلشاد از این خانه
خانواده شهید علی نصیری و سید محمد انجوی نژاد
تا سر به بدن باشد
این جامه کفن باشد
فریاد اباذرها
ره بسته به بیگانه
ای وای که یارانم
گلهای بهارانند
رفتند از این خانه
رفتند غریبانه
تقدیم به شهید علی نصیری شهید بمب گذاری تروریستی در کانون رهپویان وصال
یادش همیشه زنده و گرامی باد
زمانی که دل سبک می شود
و می خواهی بگویی خدایا ...
پیش از آنکه لب بگشایی
قلبت جوری دیگر می شود
حالتی غریب
بلاوصف
می گوید لب بگشا
این حالت را در کودکی تجربه کرده ای
آنگاه که مادر را نگاه می کنی تا چیزی بگویی
او نگاهی به تو می کند
با چشمان و لب و تمام وجود
به دخترش می گوید:
چی میخوای بگی عزیز دلم؟
چطور بگویم؟
می دانیم که خدا به مراتب مهربانتر است از مادر
و نمی دانم چه می کند که دلهایمان به قلیان در می آید
فقط می دانم
که درک آن کلمات تنها برای قلب ممکن می شود
و تنها جمله ای را که مادر می گفت
می توان تصور کرد
چی میخوای بگی عزیز دلم؟ ![]()
داشتم فکر میکردم
چجوری آدم حرفشو بزنه
که به دل بشینه
یادم افتاد
شیر خدا
بعد بسم الله
می گفت
اللهم انی اسئلک برحمتک
التی وسعت کل شیء
مطمئنم
او برای این عشقبازی
کلمات رو انتخاب کرده
اول از هر چیز رحمت و محبت
حالا ما اگر بخوایم بگیم دوست خوبم
این کار بهتره
بهتر نیست همینجوری بگیم؟
از محبت خار ها گل می شود ![]()

"براي اینکه خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه
بايد اخلاص داشته باشيم
و براي اينکه ما اخلاص داشته باشيم
سرمايه ميخواد که از همه چيزمون بگذريم
و براي اينکه از همه چيزمون بگذريم
بايد شبانه روز دلمون و وجودمون
و همه چيزمون با خدا باشه
انقدر پاک باشيم که خدا کلا ازمون راضي باشه
قدم برميداريم براي رضاي خدا
حرف ميزنيم براي رضاي خدا
شعار ميديم براي رضاي خدا
مي جنگيم براي رضاي خدا
همه چي همه چي همه چي
خاص خدا بشه
که اگر شد پيروزي درش هست
چه بکشيم چه کشته بشيم پيروزيم
و هيچ ناراحتي نداريم
و شکست معنا نداره براي ما"
شهید ابراهیم همت
شهید همت بزرگراهی برای عروج انسانیت است ...

"جنگ بر پا شد
و حافظان ملکوت
دروازه های عالم قرب را گشودند
جهان به نور عشق روشنی یافت
و پروانگان شیدا
بال در گلستان آتش گشودند
تا راه جاودانگی و بقا را در فنای خویش بجویند
سوختن
بهای قرب است
وچنین سوختنی را
جز به پروانگان بی پروای عشق نمی بخشند
آنکه آتشی بر دل ندارد
کجا می تواند
بال در آتش بگشاید"
شهید سید مرتضی آوینی

"عهدی که در میان بود شکسته شد
و فصل جدایی فرا رسید
زنهار که رسم دهر چنین است
و تا این دگرگونی احوال نباشد
جوهر وجود انسان آشکار نمی شود
و آن حقیقت باطنی
که در پس ظاهر آراسته پنهان است
خود را نمی نماید
میزان عشق و ایمان و خلوص را در ترازوی رنج می سنجند
و هرکه ایمانش بیشتر باشد بلایش عظیم تر است"
سید مرتضی آوینی![]()
"شهدا شمع محفل بشریتند"
کمی پروانه شدم
رفتم به طواف
قطعه ۲۳، ۲۴، ۲۵، ۲۶، ۲۷، ۲۸، ۲۹ ....
گشتم و سوختم
سوختم و خجالت کشیدم
خجالت کشیدم و آب شدم
با خاک شهدا گل شدم
و باز سوختم
خجالت می کشم
آنگاه که من می خندیدم
فرزندان این شمعها
در جدایی می گریستند
مادرانشان و پدرانشان
همسران و دختران پسرانشان
نمی توانم تصور کنم
که آن روز که او در جبهه زیر تیر و خمپاره بود
بر خانواده اش چه می گذشت
تنها به یاد دارم
آن زمان که کودک بودم و پدرم دور از ما می شد
اگر کسی مرا آزار می داد
می گفتم می آید و حق مرا می گیرد
خجالت می کشم که آنها نمی توانستند به این دلخوش باشند
و من دلخوش بودم
خجالت می کشم
چگونه این دین را ادا کنم؟
خجالت می کشم که تا آخرین لحظات مادرم مرا داشت
و امروز مادری میگفت پسرم از این دنیا راحت شدی و بر سینه میزد
خجالت می کشم که هنوز چشمانی به راهند
خجالت می کشم از اینکه چشمان من انتظار نمی کشد
این شرمندگی آنچنان عمیق است که نمی توان آن را به تصویر کشید
آنچنان عمیق که از گفتن آن شرم دارم
از آن شرم دارم که نمک بر زخم جگری بپاشم
تنها می گویم ای فرزندان و خانواده های شهدا
ای عزیزانی که هنوز منتظرید
من به شما مدیونم
زندگی من
دار و ندار من
تمام آنچه امروز هست
متعلق به شماست
به خوبی می دانم
که آنچه را که در ازای این سختی
اکنون دارید با تمام داشته های من معاوضه نمی کنید
رضای خدا
از همه چیز برتر است
که شما با خدا معامله کرده اید
اگر بخواهم از زیر دین کمی سبک شوم
شما خواهید گفت با خدا معامله کنم
و این لیاقت می خواهد
اخلاص می خواهد
به قول شهید همت سردار خیبر
"براي اینکه خدا لطفش و رحمتش و آمرزشش شامل حال ما بشه
بايد اخلاص داشته باشيم
و براي اينکه ما اخلاص داشته باشيم
سرمايه ميخواد که از همه چيزمون بگذريم
و براي اينکه از همه چيزمون بگذريم
بايد شبانه روز دلمون و وجودمون و
همه چيزمون با خدا باشه
انقدر پاک باشيم که خدا کلا ازمون راضي باشه
قدم برميداريم براي رضاي خدا
حرف ميزنيم براي رضاي خدا
شعار ميديم براي رضاي خدا
مي جنگيم براي رضاي خدا
همه چي همه چي همه چي
خاص خدا بشه
که اگر شد پيروزي درش هست
چه بکشيم چه کشته بشيم پيروزيم
و هيچ ناراحتي نداريم و
شکست معنا نداره براي ما"
و این لیاقت می خواهد
اگر کسی اینگونه باشد به مقام شهادت خواهد رسید
و "امروز زنده نگاه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست"
برای ما دعا کنید لیاقت سبک بال شدن
از زیر این دین بی نهایت بزرگ را بدست آوریم
برایمان دعا کنیدبا آن سوز سینه ی تان که امروز مرا سوخت
این کلبه را که با سرمایه ای که از آنها دارم بنا کرده ام،
به آنها متعلق می دانم
و برای آنها خواهد بود
امیدوارم بتوانم لیاقت آن را کسب کنم
که بر من واضح و روشن است
که این روح آلوده و سراپا معصیت
این لیاقت را باید و شاید کسب کند
و ندارد
تا که پرسيدم ز منطق عشق چيست
در جوابم اينچنين گفت و گريست
ليلي و مجنون فقط افسانه است
عشق بازي کار عباس عليست
عشقبازی دوستان:
جمال حق ز سر تا پاست عباس
به یکتایی قسم، یکتاست عباس
خدا داند که از روز ولادت
امام خویش را میخواست عباس
علم در دست، مشک آب بردوش
که هم سر دار و هم سقاست عباس
نه در دنیا بود باب الحوائج
شفیع خلق در عقباست عباس
هنوز از تشنه کامان شرمگین است
ببین در علقمه تنهاست عباس
اگرچه زاده ام البنین است
ولیکن مادرش زهراست عباس
ما خانه بدوشان بیابان بلاییم
دلسوختان پسر فاطمه ماییم
والله قسم کعبه ما روی حسین است
حسین است و حسین است و حسین است
به گونه ماه
نامت زبانزد آسمانها بود
و پيمان برادريات
با جبل نور
چون آيههاي جهاد
محكم
تو آن راز رشيدي
كه روزي فرات
بر لبت آورد
و ساعتي بعد
در باران متواتر پولاد
بريده بريده
افشا شدي
و باد
تو را با مشام خيمهگاه
در ميان نهاد
و انتظار در بهت كودكانه حرم
طولاني شد
تو آن راز رشيدي
كه روزي فرات
بر لبت آورد
و كنار درك تو كوه از كمر شكست
نور همه جا هست
خورشید در مریخ و مشتری هم هست
خدا همیشه و همه جا هست
امید همیشه طلوع می کند
امیدوار باش![]()
صبور باش ![]()
منتظر باش ![]()

همواره در آتش
اما دلم شاداب
نوميد نخواهم شد
حتي در اين گرداب
در ظلمت شب من
دلخسته و بي تاب
خورشيد خواهد شد
از عشق او مهتاب
از قله هاي دور
روزي سحر آيد
ناجي هميشه هست
حتي در اين مرداب!
محبت دوستان:
اگر آنان که از من روی بر تافتند
می دانستند چقدر مشتاقشان هستم
هرآن ازشوق جان می باختند ![]()
انکه جانب اهل خدا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشتهات به دو دست نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی
ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاهدار چه گفت
ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
غبار راه گذارت کجاست تا حافظ
به یادگار نسیم صبا نگه دارد
خواب دیدم خواب اینکه مرده ام
خواب دیدم خسته و افسرده ام
روی من خروارها از خاک بود
وای قبر من چه وحشتناک بود
تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
بالش زیر سرم از سنگ بود
غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود
ناله می کردم ولیکن بی جواب
تشنه بودم تشنه ی یک جرعه آب
خسته بودم هیچ کس یارم نشد
زان میان یک تن خریدارم نشد
هر که آمدپیش حرفی راند و رفت
سوره ی حمدی برایم خواند و رفت
نه شفیقی نه زفیقی نه کسی
ترس بود و وحشت و دلواپسی
ناگهان الطاف حق آغاز شد
ازجنان درهای رحمت باز شد
مردی آمد از تبار آسمان
نورپیشانیش فوق کهکشان
چشمهایش زندگانی می سرود
درد را از قلب آدم می زدود
گیسوانش شط پر جوش و خروش
در رکابش قدسیان حلقه به گوش
صورتش خورشید بود وغرق نور
جام چشمانش پر از شرب طهور
لب که نه سر چشمه ی آب حیات
بین دستش کائنات و ممکنات
خاک پایش حسرت عرش برین
طره یی ازگیسویش حبل المتین
بر سرش دستار سبزی بسته بود
به دلم مهرش عجب بنشسته بود
در قدوم آن نگار مه جبین
از جلال حضرت عشق آفرین
دو ملک سر را به زیر انداختند
بال خود را فرش راهش ساختند
غرق حیرت داشتند این زمزمه
آمده اینجا حسین فاطمه
صاحب روزقیامت آمده
گوئیا بهر شفاعت آمده
سوی من آمد مرا شرمنده کرد
مهربانانه به رویم خنده کرد
گفت آزادش کنید این بنده را
خانه آبادش کنید این بنده را
اینکه اینجا این چنین تنها شده
کام او با تربت من وا شده
مادرش او را به عشقم زاده است
گریه کرده بعد شیرش داده است
اینکه می بینید در شور است و شین
ذکر لا لا ئیش بوده یا حسین
دیگران غرق خوشی و هلهله
دیدم او را غرق شور و هروله
با ادب در مجلس ما می نشست
او به عشق من سر خود را شکست
سینه چاک آل زهرا بوده است
چای ریز مجلس ما بوده است
خویش را در سوزعشقم آب کرد
عکس من را بر دل خود قاب کرد
اسم من راز و نیازش بوده است
خاک من مهر نمازش بوده است
پرچم من را به دوشش می کشید
پا برهنه در عزایم می دوید
اقتدا بر خواهرم زینب نمود
گاه می شد صورتش بهرم کبود
بارها لعن امیه کرده است
خویش را نذررقیه کرده است
تا که دنیا بوده از من دم زده
او غذای روضه ام را هم زده
اینکه در پیش شما گردیده بد
جسم و جانش بوی روضه می دهد
حرمت من را به دنیا پاس داشت
ارتباطی تنگ با عباس داشت
نذر عباسم به تن کرده کفن
روز تاسوعا شده سقای من
گریه کرده چون برای اکبرم
با خود او را نزد زهرا می برم
هر چه باشد او برایم بنده است
او بسوزد صاحبش شرمنده است
در مرامم نیست او تنها شود
باعث خوشحالی اعدا شود
در قیامت عطر و بویش می دهم
پیش مردم آبرویش می دهم
باز بالاتر به روز سر نوشت
میشود همسایه ی من در بهشتآری آری هر که پا بست من است
نامه ی اعمال او دست من است
امام حسین سلام
خیلی دوست دارم بیام
دعوتنامه هم اومده برام
اما نمیتونم
برادرام ...
خواهرام ...
چجوری ولشون کنم؟
به خاطر دلم؟
بیام کربلا عشق و حال؟
مگه شما روز عاشورا عشق و حال کردین؟
همش ایثار بود، فداکاری
من اندازه ی این حرفا نیستم
اما از عشق و حال گذشتم.
گذشتم

پدر بیمار بود
فاطمه(س) را گفت
دخترم
پاره ی تنم
اگر کسی بر در خانه آمد
او را بگو که پدرم بیمار است
اندکی بعد
درب را به صدا در آوردند
مرد عربی بود
فاطمه(س) فرمود: پدرم بیمار است
و مرد رفت
بار دیگر درب را کوبیدند
حضرت فرمود: ای مرد پدرم بیمار است
و مرد رفتاینبار که درب را به صدا در آورد
پدر فرمود: دخترم!
این برادرم عزرائیل است
به حرمت تو وارد نمی شود.
او را اذن ورود بده!
وملک الموت وارد شد
فرمود یا ایها الرسول
آیا مرا اذن می دهی دستور پروردگار را اجرا نمایم؟
رسول الله فرمود:امت مرا چه می شود؟
ملک به آسمان رفت و پاسخ آورد:
خداوند فرماید در روز محشر آنقدر ببشخم که تو راضی گردی!
و نحوه ی قبض روح را نیز پرسید و همانطور امر پرورگار را اجرا نمود
نکته هایی که بر دل من رفت:
این دختر عزیز، فاطمه سلام الله علیها شاهد این ماجرا بود.
عجب صبری داشت زهرا. زینب کبری دختر همین مادر بود!
به زور وارد خانه ی بانویی شدند که مقربترین ملک خدا بی اذن وارد نشد.
عجب صبری داشت حیدر
محبت دوستان:
عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم.
همان یک لحظه اول ،
که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،
بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،
بر لب پیمانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
که میدیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین
زمین و آسمانرا
واژگون ، مستانه میکردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
نه طاعت می پذیرفتم ،
نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،
پاره پاره در کف زاهد نمایان ،
سبحۀ، صد دانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،
آواره و ، دیوانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،
سراپای وجود بی وفا معشوق را ،
پروانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم .
بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،
تا که میدیدم عزیز نابجایی ، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،
گردش این چرخ را
وارونه ، بی صبرانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم.
که میدیدم مشوش عارف و عامی ، ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،
بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،
در این دنیای پر افسانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم .
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ،تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد،!
و گر نه من بجای او چو بودم ،
یکنفس کی عادلانه سازشی ،
با جاهل و فرزانه میکردم .
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !
بوی وفا می آید
بوی درب سوخته ای
که پیامبر بی اذن وارد نمی شد
یا الله

حضرت زهرا دلش از ياس بود
قطره هاي اشكش از الماس بود
داغ عطر ياس زهرا زير ماه
مي چکانيد اشک حيدر را به چاه ..
.گريه آري، گريه چون ابر چمن
بر کبود ياس و سرخ نسترن ...
اين دل ياس است و روح ياسمين
اين امانت را امين باش اي زمين
نيمه شب دزدانه بايد زير خاک
ريخت بر روي گل خورشيد، خاک
مدفن اين ناله غير از چاه نيست
جز تو کس از قبر او آگاه نيست ![]()
کلمات زیبا
داستانهای شیرین
فداکاری
مساوات
مواساة!!!!!!!!!!!
آیا اینها خاص بزرگان دین بود
قرآن ها را بر سر طاقچه ها می گذاریم
و سیره ی ائمه را در حسینیه و کتابخانه ها
به کجا می رویم؟
به راستی که در بلاد کفر مسلمانی هست و
در سرزمین مسامانان اثری از اسلام نیست
حضرت زهرا (س) در نمازهای شبانه شان
که حسنین در جوارشان بودند
اول برای همسایگان و مردم دعا می نمودند
آنچنان از نان شب می گذشتند و انفاق می نمودند
که جبریل آیه ها فرود آورد در وصف فداکاری شان
امام (ع) در مسجد به اعتکاف بود
مردی آمد و شرح مشکل مومنی را داد
امام عبادت را رها نمود
و به داد او شتافت
پیامبر اکرم به عیادت او که خاکستر بر سرش ریخت رفت
امیر المونین
آن مردی که تیر را در نماز از پایش در آوردند
در نماز و رکوع
انگشتر به نیازمند داد
امام حسن چندین بار دارایی هایش را با مسلمین به دو نیم نمود
ائمه اگر کسی به درب خانه شان می رفت
هرچه داشتند می دادند و می گفتند بیش از این نبود که بدهیم
چشمها را از نگاه نیاز مند می پوشاندند
به کجا می رویییییییییییم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برادر مسلمانتان نیاز دارد و شما به نیاز خود می پردازید
الجار ثم الدار یعنی این؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چطور در شب احیا سر بر آسمان بلند می کنید و العفو می گویید؟
چگونه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شما که به برادر خود رحم نمی کنید
چگونه از ارحم الراحمین توقع رحمت دارید
خدایا قلبم را بکش که این نامردی ها را نبینم
مرا بکش
مرا بکش که دیگر هیچ شباهتی بین مقتدا و خود نمیبینم
اذان می گویند
اشهد ان علیا حجة الله
آیا رفتار علی بر شما حجت نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هر که مهر فاطمه در دل ندارد . دين ندارد
دين و ايمان . غير حب فاطمه امکان ندارد
کاش از قلبم به قبرش راه داشت
کاش زهرا هم زیارتگاه داشت
حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود
اي که بستي ره به زهرا در ميان کوچه ها
گردنت را ميشکست انجا اگر عباس بود
محبت دوستان:
گل باشی اگر به پایت خارم بانو
پاییز نشسته در نگاهم بانو
صدبار به شما گفتم لبخند نزن
من جنبه ی عاشقی ندارم بانو
از پاسخ من معلمان آشفتند
از حنجرشان هرآنچه آمد گفتند
اما بخدا من هنوز هم معتقدم
از جاذبه ی توست که سیب ها می افتند
قصیده در مدح فاطمه زهرا
چنین گفت آدم علیه السلام
كه شد باغ رضوان مقیمش مقام
كه با روى صافى و با راى صاف
ز هر جانبى مىنمودم طواف
یكى خانه در چشمم آمد ز دور
برونش منور ز خوبى و نور
ز تابش گرفته رخ مه نقاب
ز نورش منور رخ آفتاب
كسى خواستم تا بپرسم بسى
بسى بنگریدم ندیدم كسى
سوى آسمان كردم آنگه نگاه
كه اى آفریننده مهر و ماه
ضمیر صفى از تو دارد صفا
صفا بخشم از صفوت مصطفى!
دلم صافى از صفوت ماه كن
ز اسرار این خانه آگاه كن
ز بالا صدائى رسیدم بگوش
كه یا اى صفى آنچه بتوان بگوش!
دعایى ز دانش بیاموزمت
چراغى ز صفوت برافروزمت
بگو اى صفى با صفاى تمام
به حق محمد علیه السلام
به حق على صاحب ذوالفقار
سپهدار دین شاه دُلدل سوار
به حق حسین و به حق حسن
كه هستند شایسته ذوالمنن
به خاتون صحراى روز قیام
سلام علیهم ،علیهم سلام
كز اسرار این نكته دلگشاى
صفى ر از صفوت صفایى نماى
صفى چون بكرد این دعا از صفا
درودى فرستاد بر مصطفى
در خانه هم در زمان باز شد
صفى از صفایش سر انداز شد
یكى تخت در چشمش آمد ز دور
سرا پاى آن تخت روشن ز نور
نشسته بر آن تخت مر دخترى
چو خورشید تابان بلند اخترى
یكى تاج بر سر منور ز نور
ز انوار او حوریان را سرور
یكى طوق دیگر به گردن درش
بخوبى چنان چون بود در خورش
دو گوهر به گوش اندر آویخته
ز هر گوهرى نورى انگیخته
صفى گفت یا رب نمىدانمش
عنایت به خطى كه بر خوانمش
خطاب آمد او را كه از وى سؤال
بكن تا بدانى تو بر حسب و حال
بدو گفت من دخت پیغمبرم
به این فر فرخندگى در خورم
همان تاج بر فرق من باب من
دو دانه جواهر حسین و حسن
همان طوق در گردن من على است
ولى خدا و خدایش ولى است
چنین گفت آدم كه اى كردگار
درین بارگه بنده راهست بار
مرا هیچ از اینها نصیبى دهند
ازین خستگی ها طبیبى دهند
خطابى بگوش آمدش كاى صفى
دلت در وفاهاى عالم وفى
كه اینها به پاكى چو ظاهر شوند
به عالم به پشت تو ظاهر شوند
صفى گفت با حرمت این احترام
مرا تا قیام قیامت تمام 

مدتیست که یک تروجان به طور شایعی در سراسر اینترنت باعث آلودگی رایانه ها شده است.
این تروجان به راحتی از طریق حافظه های فلش به صورت Autorun تکثیر می شود و سیستم ها را آلوده می کند.
روش شناسایی
اگر سیستم شما کند شده است، دکمه های Alt+Ctrl+Del را فشار دهید و در Windows Task Manager فایل اجرایی soundmix.exe را جستجو کنید. در صورتی که این فایل را یافتید با کمی تامل می توانید آن را از بین ببرید.
نحوه عملکرد ویروس
دو فایل با نامهای soundmix.exe و zipexr.dll در رایانه ی شما ایجاد می شود و به طور حفاظت شده با بالا آمدن ویندوز اجرا شده و غیر قابل پاکسازی می باشند.
فایل Soundmix.exe خود را واسطه ی اجرای فایلهای اجرایی (exe files) قرار داده و بطور چشم گیری سرعت سیستم شما را کاهش می دهد
اگر موفق شوید این فایل را پاکسازی کنید، سیستم این واسطه را از دست می دهد و هیچ برنامه ای قابل اجرا نخواهد بود
روش پاکسازی:
تا کنون روش مناسبی برای این ویروس وجود نداشته.
من برای سیستم عامل ویندوز XP روش زیر را توصیه میکنم
1- سیستم را خاموش نموده و هارد دیسک را جدا نمایید
2- با یک سیستم دیگر که ویروس کش به روز روی آن نصب باشد ویروسهای موجود را اسکن نموده و پاک نمایید
3- هارد دیسک را مجددا روی سیستم خودتان نصب نموده و سیستم را روشن نمایید
-- اکنون هیچ فایلی روی سیستم بجز فایلهای اصلی ویندوز اجرا نمی شود. نگران نباشید چون با مراحل بعدی به سادگی برطرف می شود.
4- فایل SoundMixFix.reg را دریافت کرده و اجرا کنید
5- سیستم را مجددا راه اندازی کنید
x ویروس کاملا پاک شده است x
بازنگری **
بلاگ ترفند و آموزش رایگان اقدام به ایجاد آنتی ویروسی برای از بین بردن این تروجان نموده است.
سیستم من در زمان آشنایی با این آنتی ویروس آلوده نبود و نتوانستم توانایی های آن را بسنجم.
پیشنهاد می کنم قبل از انجام روش فوق از این آنتی ویروس استفاده کنید. زیرا آنگونه که برنامه نویس شرح داده است روش کار با آن بسیار ساده می باشد.























