تبليغاتX
دید و بازدید



دید و بازدید

کلبه ای ساخته ام از گل و گل×گل دوستان و گل من×یا دوست گویان بیایید×بوی تازه ای شاید خراباتم را



نگاشته مرا در  شنبه 31 فروردین1387 ساعت 19:25 دلداده ی مهدی

سلام دوستان
حتما همه ی شما از تماشای برنامه های خاله سارا از تلویزیون لذت می برید. از دیدن آن همه معصوم و کودک پاک و بی آلایش در یک جا. اما داستان زیر برای من خیلی عجیب بود!

چند روز پیش مجری مرد و عروسک گربه ی نمایشی برنامه یک نمایشنامه اجرا کردند که در آن یکی از آنها دارویی برای چند دقیقه ای خواننده شدن از کسی گرفته بود. این دارو نتیجه ی زحمات شبانه روزی یک دارو ساز بود و یکی از این دو نفر به آن یکی میگفت بعد از اینکه از کار دارو مطمئن شدیم آن را یواشکی می فروشیم و پولدار می شویم. کمی بعد که دیدند دارو نتیجه نداد گفتند بچه ها پس نتیجه می گیریم برای هر کاری باید زحمت کشید. یک شبه کسی خواننده نمی شود!

اما بچه ها نتیجه می گیرند می توان از زحمت دیگری پولدار شد. یواشکی.

ترا به خدا کدام روان شناسی بر این نمایشنامه ها نظارت دارد؟

از آنجایی که چیزی بی نظارت درست نمی شود

خواهش من این است که به کودکان خود بیاموزیم تلویزیون تماشا نکنند





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 30 فروردین1387 ساعت 13:32 دلداده ی مهدی


 

بهار بی تو بویی ندارد بیا
دل قرار از جدایی ندارد بیا
دوست هوای مهربانی دارد
بی تو دوست هوایی ندارد بیا
سرگشته و شیدای ظهر جمعه ام
ای شیداترین عاشق زهرا بیا
دلم هوای ضریح معصومه س می کند
ای زائر مدام معصومه س بیا
کاش می شد کمی نزدیکتر به رضا بودم
ای همه مقصود ما ز زیارت بیا
هجر مادر دلم را مذاب می کند
ای پشت و پناه همیشه ی مادر بیا
در سرم سودای خوش مهربانی بود
ای مهربانترین مهربانان بیا
دیوانه آن دل که تو را زیارت نموده است
ای سبز ترین سوره ی قرآن بیا
ای که تمامی عشاق دلبند تو
ای عاشق ترین عاشق دو دنیا بیا
جمعه به جمعه دلم مست می شود
عصر جمعه سبو می شکند بیا
صدها فرشته بوسه برآن دست میزند
کز کار خلق یک گره بسته وا کند
ای یوسف زیبای فاطمه ی مادر من
ای مشکل گشای مدام خلق بیا
من را حاجتی بجز دیدار روی تو نیست
ای دیدنت دوای هر درد بیا
کبریای قوم ما هنوز چشمند به راه
ای دلبر خوش مرام دلهای ما بیا
در شادی و عزا به دنبال تو می رود
ای قبله ی چشمان خسته ی ما بیا
یا صاحب الزمان ذکر و ثنایت شفای دل
ای گسترده ترین رحمت خدا بیا




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 29 فروردین1387 ساعت 23:23 دلداده ی مهدی


دلت هوایی می شود
می خواهی پر بکشی
به آستان معصومیتش
غسل میکنی و آماده می شوی
به راه که می افتی کم کم تنها می شوی با خود
و زبان میگشایی
السلام علیک یا فاطمة بنت ....
می خواهی بگویی بنت موسی
اما بر زبانت بنت رسول الله جاری می شود
و مدام دل می رود و یا زهرا می گویی
به قم که می رسی
میدان هفتاد و دو تن
تاکسی چانه میزند که کرایه زیادتر است
نمی شنوی و می گویی هر چه تو بگویی برویم
حرم را از دور می بینی
دل تلذی می کند
کم کم نزدیک می شوی
به هر در که می رسی می دانی
هذا بیت رسول الله
در می زنی و اذن دخول می گیری
نمی دانی چرا یا زهرا می گویی ...
در یکی از صحن ها زیارت نامه را بزرگ می بینی
جلو میروی
نوشته .... تسبیحات حضرت زهرا را بخوان
آری
به زیارت زهرای ام ابیها آمده ای
تسبیحات را میخوانی و گریه امانت نمی دهد
از زیارت هیچ نمی فهمی
به دنبال رودخانه ی زوار می روی
آری این شریعه به سوی ضریح است
قدم هایت بر روی خاک صالحین گذارده می شود
نام هایی زیبا
در اطراف ضریح
به ضریح که نزدیک می شوی
اذن دخول را می خوانی
و کم کم، آرام آرام نزدیک می شوی
هر دعایی که آموخته ای می خوانی
هر زیارتی که می توانی نیز می خوانی
این خواهر امام و دختر امام و عمه ی امام است
اما دلت خونین است
چه حرم با شکوهی
چه ضریح زیبایی
چقدر زائر
احترام
اما ....

غرق در افکار بودم بی قرار
از دو چشمم موج می زد انتظار
با خودم گفتم عجب دنیا بد است
هر که اهل عشق باشد مر تد است
چون میسر نیست مارا کام او
تا به کی دل خوش کنم با نام او
با که حرف خویش را نجوا کنم
قبر لیلی را کجا پیدا کنم
کاش از قلبم به قبرش راه داشت
کاش زهرا هم زیارتگاه داشت

زین همه شادی  وعشرت ها چه سود
کاش قبر مادرم مخفی نبود
ناگهان ازسوی حق آمد پیام
می دهم بر درد هایت التیام
قبر زهرا گر چه از دیده گم است
بارگاه با شکوهش در قم است
ای که گفتی مادرت مظلومه است
حضرت زهرا همان معصومه س است

با خودت هر گاه تنها میشوی
خسته ودلتنگ زهراس میشوی
قم برو که خانه ی عشق همه است
صاحب آن خانه بی بی فاطمه س است
چون که تو عرض ارادت کرده ای
قبر زهرا را زیارت کرده ای
خاک او مانند خاک علقمه است
هم حسین وهم رضا هم فاطمه س است
این مکان موعود هر هم عهدی است
زائر ثابت در اینجا مهدی ع است




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 28 فروردین1387 ساعت 2:8 دلداده ی مهدی

هوا سرد بود
روزی نام من مرد بود
احساسم مانند عاشق شبگرد بود
خندیدن برایم سخت بود
اما
یادم می آید که آرزوی مادر
شادی سینه های پر از درد بودء

هرچه بیشتر قدرش را می دانستم
بیشتر نمی توانستم قدرش را بدانم
کتمان یک جای خالی بسیار وسیع
نا ممکن است
چگونه و کجا خدا جایگزین می کند؟!ء
نمی دانم
اما می دانم
او بر همه چیز تواناستء




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 27 فروردین1387 ساعت 19:31 دلداده ی مهدی

به نام حضرت عشق

وفات بانوی کریمه ی اهل بیت را تسلیت عرض می کنم
در وصف این مهربان آسمانی شعر زیر گویا تر از حرف دل من است.
لذت ببرید:

حضرت معصومه ی عزیز
منبع عکس: وبلاگ سجایا

(تقدیم به بانوی  شهر آینه ها حضرت معصومه س)
همسایه سایه ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد
وقتی انیس لحظه ی تنهایی ام توئی
تنها دلیل اینکه من اینجایی ام توئی
هر شب دلم قدم به قدم میکشد مرا
بی اختیار سمت حرم میکشد مرا
با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل میکند آدم کنار تو
حالی نگفتنی به دلم دست میدهد
در هر نماز مسجد اعظم کنار تو
با زمزم نگاه دمادم هزار شمع
روشن کننند هاجر و مریم کنار تو
تا آسمان خویش مرا با خودت ببر
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو
در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست
خونین تر است ماه محرم کنار تو
مادر کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم افتخار که همشهری ات شدیم
ما با تو در پناه تو آرام می شویم
وقتی که با ملائکه همگام می شویم
بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات
مردان شهر نوکرو زنها کنیز هات
زیبا ترین خاطره هامان نگفتنی ست
تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست
باران میان مرمر آیینه دیدنیست
این صحنه در برابر ایینه دیدنیست
مرغ خیال سمت حریمت پریده است
یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است
خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم
جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم
اعجاز این ضریح که همواره بی حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است
من روی حرف های خود اصرار میکنم
در مثنوی و در غزل اقرار میکنم
ما در کنار دختر موسی نشسته ایم
عمریست محو او به تماشا نشسته ایم
اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست
ما روبروی پهنه ی دریا نشسته ایم
قم سالهاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم
بوی مدینه می وزد از شهر ما،بیا
ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم
مربع
از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان
از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان
من هم دلیل حسرت افلاک می شوم
روزی که زیر پای شما خاک می شوم...

شعری از شاعر عاشق اهل بیت :
سید حمید رضا برقعی
سید حمیدرضا برقعی





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 27 فروردین1387 ساعت 12:5 دلداده ی مهدی

امام عزیز

روز و شب با شوق نگاهت گل نرگس

منتظر هستم سر راهت گل نرگس

یازده گل نثار مولود امروز

 

فرمود: عبادت در زياد انجام دادن نماز و روزه نيست ، بلكه عبادت با تفكّر و انديشه در قدرت بى منتهاى خداوند در امور مختلف مى باشد.

 

فرمود: نماز ظهر و عصر را دنباله هم در اوّل وقت انجام بده ، كه در نتيجه آن فقر و تنگ دستى از بين مى رود و به مقصود خود خواهى رسيد

فرمود: مواظب باش كه طلب روزى كه از طرف خداوند متعال تضمين شده تو را از كار و اعمالِ واجب باز ندارد

فرمود: بعضى از گناهانى كه آمرزيده نمى شود: خلافى است كه شخصى انجام دهد و بگويد: اى كاش فقط به همين خلاف عِقاب مى شدم ، يعنى ؛ گناه در نظرش ناچيز و ضعيف باشد.

فرمود: تقواى الهى را در همه امور رعايت كنيد، و زينت بخش ما باشيد و مايه ننگ ما قرار نگيريد، سعى كنيد افراد را به محبّت و علاقه ما جذب كنيد و زشتى ها را از ما دور نمائيد؛ درباره ما آنچه از خوبى ها بگويند صحيح است و ما از هر گونه عيب و نقصى مبّرا خواهيم بود.

فرمود: از ادب و اخلاق انسانى و اسلامى نيست كه در حضور شخص ‍ مصيبت ديده و غمگين ، اظهار شادى و سرور كند.

فرمود: كسى كه متكبّر نباشد و موقع ورود به مجلس هر كجا جائى بود بنشيند تا زمانى كه حركت نكرده باشد خدا و ملائكه هايش بر او درود و رحمت مى فرستند؛ از علائم و نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است كه به هر شخصى برخورد نمودى سلام كنى .

منبع عکس و احادیث: سایت سید شهیدان اهل قلم Aviny.com




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 26 فروردین1387 ساعت 20:32 دلداده ی مهدی

مدتیست می خواهم
از نسیم و گل و جنگل و دریا بنویسم
از طراوت
از لطافت
اما گل برگ های یاس به یادم می آید
و سکوت
می خواهم از خوبی و مردی و جوانمردی بنویسم
اما آفتابها را در بلندی می بینم
و سکوت
می خواهم از زیبایی شبها و صدای دل انگیز جیر جیرکها بنویسم
اما صدای دلربای مناجات شیر خدا را می شنوم
و سکوت
می خوام از مادر بنویسم، از گذشت و مهربانی اش
اما آن یاس نشکفته پرپر را می بینم
و سکوت
نمی دانم بر من چه می رود
من را چه می شود
شیدایی تا به کجا
می گویند ظهر عاشورا به یاد اصغر و عبد الله و سکینه باش
برای من هر روز عاشوراست
و هر شب شب عاشورا
می گویند ::
آیا نا خوشی؟
می گویم ::
با این حال خوشم




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 26 فروردین1387 ساعت 18:52 دلداده ی مهدی

انتظار
چه انتظار عجيبي!!!!!!!!
تو بين منتظران هم ، عزيز من چه غريبي !!!
عجيب تر که چه آسان نبودنت شده عادت
چه بي خيال نشسته ايم ، نه کوششي ، نه وفائي
فقط نشسته ايم وگفته ايم :
« خدا کند که بيائي »




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 25 فروردین1387 ساعت 21:54 دلداده ی مهدی

سلام با دل پر خون

اما از علی آموخته ام با دل پر خون باید صبر کرد که این بهای حفظ دین است

اگر آه تو از جنس نیاز است                       در باغ شهادت باز باز است

کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

من دوستای زیادی تو کانون فرهنگی ره پویان وصال  دارم
بچه های شیراز
از اخبار خبر انفجار رو شنیدم
برق گرفتم
اومدم از بلاگ یا ارحم الراحمین آدرس ره پویان رو پیدا کردم
نمیدونم سارا خانم چطوره
اگر زخمی نباشه دلش زخمیه
نمیدونم
نمیدونم سید محمد انجوی نژاد چجوری روز و شب می کنه
چجوری شبو روز می کنه
نمی دونم
آیا کربلا تموم شده؟
هنوز به جرم پاکی تیکه تیکه می کنن
هنوز علی اکبر هست
هنوز علی اصغر هست
هنوز قاسم هست
هنوز عبد الله هست
هنوز سکینه هست
حالا می کشید بگید جرمشون چی بود؟

بی گناهی؟
عزاداری سالار شهیدان؟
هرزگی نکردن؟
پاکی؟
البته اینها جرم نیست

اینها بهای شهادته

بهای شهادت

عزیزانم شهادتتون مبارک




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 25 فروردین1387 ساعت 19:7 دلداده ی مهدی

آنگاه که خطایی نکرده ای
و جفایی بر تو روا می دارند
بانگ بر می آوری
مردم من بی گناهم! چرا؟
داستان معصوم جداست
حسین علیه السلام
در واپسین لحظات فرمود
اگر دین جدم با کشتن من احیا می شود
ای شمشیرها مرا دربر گیرید
در جریان مظلومیت حضرت علی و حضرت زهرا
همه ی اصحاب پیامبر حضور داشتند
اما دستور امیرالمومنین صبر بود و سکوت
در جریان تشییع جنازه ی امام حسن محتبی
و تیرباران بدن آن امام کریم
عباس ابن علی و برادرانش
در حضور امام حسین حضور داشتند
اما دستور صبر بود و سکوت
معصوم می گوید:
هرچه بر من روا می دارید
در برابر قدمی برای احیای دین خدا
شیرین تر است از عسل
دوستان عزیزم!

دینی که به من و تو رسیده
نتیجه ی خون و خون دلهای اینهمه معصوم و بزرگوار است

به آسانی چشم پوشی نکنیم!





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 25 فروردین1387 ساعت 2:8 دلداده ی مهدی

عشق من ! پاییز آمد مثل پار
باز هم ما باز ماندیم از بهار 
احتراق لاله را دیدیم ما
گل دمید و خون نجوشیدیم ما
باید از فقدان گل ؛ خونجوش بود
در فراق یاس ؛ مشکی پوش بود
یاس بوی مهربانی می دهد
عطر دوران جوانی می دهد
یاسها یادآور پروانه اند
یاسها پیغمبران خانه اند
یاس ما را رو به پاکی می برد
رو به عشقی اشتراکی می برد
یاس در هر جا نوید آشتی ست
یاس دامان سپید آشتی ست
در شبان ما که شد خورشید ؟ یاس
بر لبان ما که می خندید ؟ یاس
یاس یک شب را گل ایوان ماست
یاس تنها یک سحر مهمان ماست
بعد روی صبح پرپر می شود
راهی شبهای دیگر می شود
یاس مثل عطر پاک نیت است
یاس استنشاق معصومیت است
یاس را آیینه ها رو کرده اند
یاس را پیغمبران بو کرده اند
یاس بوی حوض کوثر می دهد
عطر اخلاق پیمبر می دهد
حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه های اشکش از الماس بود
داغ عطر یاس زهرا زیر ماه
می چکانید اشک حیدر را به چاه
عشق محزون علی یاس است و بس
چشم او یک چشمه الماس است و بس
اشک می ریزد علی مانند رود
بر تن زهرا ؛ گل یاس کبود
گریه ؛ آری گریه چون ابر چمن
بر کبود یاس و سرخ نسترن
این دل یاس است و روح یاسمین
این امانت را امین باش ای زمین
نیمه شب دزدانه باید در مغاک
ریخت بر روی گل خورشید ؛ خاک
یاس خوشبوی محمد داغ دید
صد فدک زخم از گل این باغ دید
مدفن این ناله غیر از چاه نیست
جز تو کس از قبر او آگاه نیست
گریه کن زیرا که گلها دیده اند
یاسهای مهربان کوچیده اند
 
شاعر: احمد عزیزی




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 25 فروردین1387 ساعت 1:31 دلداده ی مهدی

دنبال حیدر می دوید
از سینه اش خون می چکید
شکر خدا زینب ندید
شکر خدا زینب ندید

زینب نگاهش بر در است
در ذکر مادر مادر است
بگرفته او دامان من
زهرای من زهرای من

بودی چراغ خانه ام
تاریک شد کاشانه ام
دربین آن دیوار و در
دادی تو شش ماهه پسر

ای گل یاس کبود مرتضی
ای تمام تار و پود مرتضی
ای همه بود و نبود مرتضی
ای تمامی وجود مرتضی

خانه را عاری زخوشحالی مکن
یار من پشت مرا خالی مکن

ای تمام عشق ای خونین جگر
یا بمان یا که مرا با خود ببر

ای تمام عشق بانوی علی
لرزه افتاده به زانوی علی

میروی ای بحر عصمت را عروس
جای من لبهای محسن را ببوس

فاطمه چشمان خود را باز کرد
با زبان دل سخن آغاز کرد

کی همیشه همنشین فاطمه
علی جانم علی جانم علی جانم
ای امیرالمومنین فاطمه

ای که غمها را عسل کردی علی
کوچه را زانو بغل کردی علی

یا علی یا علی یا علی و یا علی

ای که بر ارض و سما هستی امیر
جان زهرایت سرت بالا بگیر

این دل غمدیده را هم زنده کن
جان من یک بار دیگر خنده کن

یا علی یا علی یاعلی

آن که باید اینچنین باشد منم
دل غمین و شرمگین باشد منم

خواستم یاری کنم اما نشد
ریسمان از دستهایت وا نشد

من آن شاخ گل افسرده بودم
که در نشکفتگی پژمرده بودم
زسوز سینه ام می سوزم ای کاش
که در پشت همان در مرده بودم

مغیره گر نبد در آن کشاکش
علی را من به خانه برده بودم

مدینه محشر کبری به پا بود
رسن بر گردن شیر خدا بود

دوصد گلچین و یک گل من چه گویم
گل حیدر به زیر دست پا بود

یا علی یا علی یا علی و یا علی
فاطمه فاطمه عشق حیدر فاطمه

پدر زخم زمان بسیار خوردم
کتک از خصم بد کردار خوردم

میان کوچه های شهر سیلی
هم از دشمن هم از دیوار خوردم

پدر زهرای تو حاجت روا شد
ببین مزد رسالت چون ادا شد

ببین پهلو و دست و سینه ی من
بلاگردون جون مرتضی شد

ای تربت گم گشته ات بیت الحرام انبیا
صحن بقیع خلوتت دار السلام انبیا

نام تو در موج بلا ذکر مدام انبیا
تنها نه مام احمدی مام تمام انبیا

از کوثر احسان تو
لبریز جام انبیا

منم گدای فاطمه
منم گدای فاطمه




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 24 فروردین1387 ساعت 17:58 دلداده ی مهدی

چهره‌ها با اشك زيبا مي‌شود
عشق با تصوير معنا مي‌شود

عشق يعني دل سپردن در الست
از مي وصل الهي مست مست

عشق يعني ذكر ناموس خدا
يا علي گفتن به زير دست و پا

عشق يعني جلوه صبر خدا
شرم ايوب نبي از مرتضي

عشق يعني صبر در هنگام خشم
عشق يعني جاي سيلي روي چشم

عشق بر دلها شهامت مي‌دهد
عشق بر غمها حلاوت مي‌دهد

عشق بر دلداده فرمان مي‌دهد
عاشق جان داده را جان مي‌دهد

عشق باعث شد كه دل سامان گرفت
پشت درب خانه زهرا جان گرفت

عشق يعني صحبت بي ‌واهمه
عشق يعني انقلاب فاطمه

عشق يعني عشق ناب فاطمه
بيت‌الاحزان خراب فاطمه

عشق يعني صحبت بي ‌واهمه
حيدر دربند پيش فاطمه

آنكه خود مرد دلير جنگ بود
دستگير فرقه اي صد رنگ بود

عشق يعني غسل زير پيرهن
دست بيرون كردن از زير كفن

عشق يعني عاشقي در تار و پود
گردش دستاس با دست كبود

عشق يعني گريه هاي حيدري
دختري دنبال نعش مادري

عشق يعني قلب چون آيينه‌اي
جاي ميخ در به روي سينه‌اي

عشق يعني انتظار منتظر
سينه‌اي مجروح از مسمار در

عشق يعني طاعت جان آفرين
رد خون سينه بر روي زمين

فاطمه يا فاطمه يا فاطمه
فاطمه يا فاطمه يا فاطمه




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 24 فروردین1387 ساعت 15:3 دلداده ی مهدی


دلم داره میره مدینه***کی میاد بریم بگردیم***شاید که پیدا کردیم

ما اهل بیت حجت خداییم بر مردم و مادرمان فاطمه(س)حجت خداست برما

به عزاداری حجت خدا می روم

لاله‌ها پژمرده بلبل را دگر آوا نبود***هیچ کس در باغ، مثل باغبان تنها نبود

یک مدینه دشمن و یک خانه‌ی بی فاطمه***بانوی آن خانه کس جز زینب کبری نبود

روی سیلی خورده زهرا شهادت می‌دهد***از علی مظلوم‌تر مردی در این دنیا نبود

نیست جایز خانه کفار را آتش زدن***ای مسلمانان مسلمان بود زهرا، یا نبود؟

ای جنایت کار، ای بیدادگر، رویت سیاه***اجر و پاداش رسالت کشتن زهرا نبود

مصطفی از تو مودت خواست، تو سیلی زدی***بی حیا سیلی زدن اجر ذوی القربی نبود

ریخت دشمن بر سر زهرا، ولایت را ببین***بارها از پا فتاد و غافل از مولا نبود

من نمی‌گویم چه شد گویند در چشم علی***سیل دشمن بود پیدا فاطمه پیدا نبود

ای مدینه آتش غیرت چرا آبت نکرد***جای ناموس خدا در دامن صحرا نبود

آنچه بر آل علی در کربلا یکسر گذشت***در سقیفه اتفاق افتاد، عاشورا نبود

       غلامرضا  سازگار(میثم)

 




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 23 فروردین1387 ساعت 22:21 دلداده ی مهدی

بسیار تفاوت است
ما بین او که عاشق عاشق شدن است
و او که با درد هجران ها خو گرفته
یکی به سرخوشی خاطرات
یکی به تحمل دوری ها
هر دو را آنگونه می بینی
که به چیزی مستی می کنند
اما
یکی دچار بی خودی است
و یکی دچار بی تابی
چه آسان است انگ زدن بر مردمان
که این رسم نا خوشایندیست و
خدا از آن نخواهد گذشت




درويکرد:شخصی

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 23 فروردین1387 ساعت 14:19 دلداده ی مهدی

خدا مسیر قطره ها را تعیین می کند

این چیزی نیست که بتوان در آن شک کرد

قطرات از قانون جاذبه پیروی نمی کنند!





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 22 فروردین1387 ساعت 2:26 دلداده ی مهدی


قطره ای که می چکد
تو را احیا خواهد کرد
می بینی جدا شدن قطره را از قندیل یخی
درون این غار بی انتها
و می دانی که تنها به سوی کام تشنه ی تو می آید
اما چرا صبر دشوار است؟
شاید این قطره نیست که مسیر دیگری می رود!
شاید این تویی که ...
اما گاهی او مسیر قطره ها را تغییر می دهد





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 19 فروردین1387 ساعت 19:15 دلداده ی مهدی

شبروان مست ولای تو علی              جان عالم به فدای تو علی!

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود علی بود

علی بود

هم آدم و هم شيث و هم ادريس و هم الياس
هم صالح پيغمبر و داوود علي بود

هم موسي و هم عيسي و هم خضر و هم ايوب
هم يوسف و هم يونس و هم هود و علي بود

علی بود

مسجود ملائک که شد آدم به علی شد
آدم چو یکی قبله و مسجود علی بود

خاتم كه در انگشت سليمان نبي بود
آن نور خدايي كه بر او بود علي بود

علی بود

آن شاه سرافراز كه اندر شب معراج
با احمد مختار يكي بود علي بود

(توضیح: عاشقی میگفت: خداوند بهترین پذیرایی کنندگان است. اما او از خوردن و آشامیدن و سخن گفتن در قالب انسان منزه است. وجودی که در معراج با نبی اکرم هم سخن و هم سفره شد علی بود)
آن كاشف قران كه خدا در همه قرآن
كردش صفت عصمت و بستود علي بود

علی بود

جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود علی بود

آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود علی بود

علی بود

عیسی به وجود آمد و في الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که در او بود علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین بر همه موجود علی بود

علی بود

آن شير دلاور كه براي طمع نفس
 بر خوان جهان پنجه نيالود علي بود

این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود

علی بود




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 18 فروردین1387 ساعت 18:55 دلداده ی مهدی




درويکرد:شخصی

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 17 فروردین1387 ساعت 12:56 دلداده ی مهدی

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن
خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم

دو دست دعا بر آورده ام به سوی آسمانها
که تا پر کشد به بال غمت رها در کهکشانها
چو نیلوفر، عاشقانه چنان می پیچم ، به پای تو
که سر تا پا ، بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
به دست یاری، اگر که نگیری تو دست دلم را، دگر که بگیرد؟
به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را، دگر که پذیرد ؟




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 16 فروردین1387 ساعت 21:52 دلداده ی مهدی

برای آن آغوش گرم
برای آن دل مهربان
برای آن سینه ی پر از اسرار
برای آن نشان بی نشانی
برای آن سرچشمه ی معرفت الهی
برای او که پیگیر مشکلات من است
آن یاس بلند
برایش دلتنگم
کاش میدیدم تو را




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 16 فروردین1387 ساعت 3:39 دلداده ی مهدی

سلام دوستان عزیز

این روز ها خبر بی ادبی ها به نبی اکرم از هر جایی به گوش می رسد

یکی از دوستان از من گله کرد که چرا حرفی نمیزنم؟
راستش خیلی حرفها هست اما من کدام را می توانم به شایستگی بیان کنم؟
کمی درد دل می کنم:

وجود نبی اکرم از بدو خلقت استثناء و موهبت و رحمت بود.

به اعتقاد مسلمین نور وجودی ایشان اولین مخلوق خداوند است(اول ما خلق الله نوری).
محسنات اخلاقی ایشان غیر قابل شمارش است (انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق).
چیزی که از رسالت از ما درخواست نمودند آسان بود اما عمل نشد.
(قل لا اسئلکم علیه اجرا ان هو الا ذکری للعالمین-انعام ۹۰)و
(قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی - شوری ۲۳ )
او از ما چیزی نخواست بجز اینکه اهل عالم به یاد خدا باشند و با خویشاوندانش به مهربانی رفتار نمایند.

که خیر این دو نیز به خود عمل کنندگان خواهد رسید نه نبی اکرم!
و به تصریح آیه ۵۱ سوره هود:
اجر او جز بر خدایی که او را آفریده نیست، آیا عقل را به کار نمی بندید؟؟؟؟؟

سوال من هم همین است: آیا عقل به کار نمی بندیم؟

کدام دستور را به درستی انجام می دهیم که بتوانیم بگوییم آقایان کافر پیامبر ما این نیست که شما می گویید؟؟

اگر دستورات او انجام شود ما انگشت نمای به خوبی می شویم و نیازی به دفاع از خورشید نخواهد بود!

از طرفی به این دید که ما اکنون در یک مبارزه ی فرهنگی هستیم،
روش مبارزه انتخابی دل ما نیست!!!!

پیامبر سالها دعوت نمود، مهاجرت نمود، تا مجبور نشد حمله نکرد، دفاع کرد!

جنگهایی به صلح انجامید با موعضه های او!
به راستی فکر می کنید اگر ما پیام آوران خوبی برای اسلام بودیم فیلم هلندی ها اصلا بیننده داشت؟
اگر یک مسلمان نما شبهه ی حقه خوردن پیامبر را از شیطان رواج نمیداد کسی کتاب آیات شیطانی را می نوشت؟

من ایمان دارم که خورشید نیازی به دفاع ندارد.

تنها وظیفه ی ما عمل درست است و در معرض دید بی خبران و غافلان قرار گرفتن تا ببینند و بیاموزند.

هر چه بیشتر بگوییم این فیلم بد است بیشتر بیننده خواهد داشت.

بیایید عمل خود را درست کنیم تا ببینند تعالیم خداوند که از دست و زبان و دل محمد رسول الله جاری شده چه نتیجه هایی دارد و غبطه بخورند و برادر ما بشوند، نه اینکه خودمان خراب کنیم و برادر کشی کنیم، نهایتا کافر کافر تر شود و ما تکفیر شویم.

که ایمان بی عمل صالح ارزشی نزد خدا ندارد. لیس لالانسان الا ما سعی!

والسلام





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 14 فروردین1387 ساعت 4:10 دلداده ی مهدی

روضة الحسین

چقدر آشناست اینجا!حتی وقتی اینهمه خلوت
باز دلها می چرخند و می چرخند
چند سادات دیدم
که مانند پروانه ای که به چراغ می چسبد و باز میگردد
و باز تکرار،
بارها رفتند و با ادب باز گشتند
می خواستم حالشان را درک کنم
اما آرزو را بر دل گذاشتم
تا شیدایی را آنروز به تمام و کمال بچشم
چقدر آشناست اینجا!
خانه ی ارباب را میشناسی؟




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 12 فروردین1387 ساعت 3:56 دلداده ی مهدی

بگذار آسمان بگوید دل تو از گستره ی من پهن تر است
بگذار دریا بگوید ژرفای دل تو مرا غرقه ی خود کرده
و در این میان
تنها خدا می داند و بس
این مزه ی زندگیست که زیر زبان من نیز کمی تلخ است
اما شیرین می شود
با دیدن شماهایی که راست ایستاده اید
و دست بر پشت من می زنید
که راست بایست
و من راست می ایستم
به حرمت نگاهان همه ی شما




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 7 فروردین1387 ساعت 5:52 دلداده ی مهدی

از غم عشقت دل شیدا شکست

شیشه ی می در شب یلدا شکست

بس که زدم خار مغیلان به کف

خار مغیلان همه در پا شکست

عزیز دلم

ما همه چشمیم و تو نور ای صنم

چشم بد از روی تو دور ای صنم

زلف به رخسار و چو افشان کنی

حالت جمعی را پریشان کنی

وای به حال دل شیدای من

من از تو دوری نتوانم دگر

کز تو صبوری نتوانم دگر

عزیز دلم


دریافت تصنیف دل شیدا





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 4 فروردین1387 ساعت 12:21 دلداده ی مهدی

ثروت بی پایان

گفت : فقیرم .

گفتند : نیستی .

گفت : فقیرم ! باور کنید .

گفتند : نه ! نیستی .

گفت : شما از حال و روز من خبر ندارید .

و حال و روزش را تعریف کرد . گفت که چه قدر دستهایش خالی است و چه سختیهایی شب و روز می کشد ولی امام هنوزفقط نگاهش می کرد .

گفت : به خدا قسم که چیزی ندارم .

گفتند : صد دینار اگر به تو بدهم حاضری بروی و همه جا بگویی که از ما متنفری ؟ از ما فرزندان محمد .

گفت : نه ! به خدا قسم نه .

- هزار دینار ؟

- نه ! به خدا قسم نه .

- دهها هزار ؟

- نه ! باز دوستتان خواهم داشت.

گفتند : چطور می گویی فقیری وقتی چیزی داری که به این قیمت گزاف هم نمی فروشی ؟

« چطور می گویی فقیری وقتی کالای عشق به ما در دارایی تو هست ؟ »

منبع: وبلاگ پیامبر امید





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 3 فروردین1387 ساعت 13:17 دلداده ی مهدی

ساقی امشب باده در دف میکند مستی ما را مضاعف میکند
در حریم خلوت اسرار خود باده نوشان را مشرف میکند
باده گفتم بادها جاری شدند خام ریشان اسب اساری شدند
چند خواهی بافتن لاتاعلات فاعلات فاعلات فاعلات
تا به کی میپرسی از بود و نبود جز ملال انگیختن آخر چه سود
چند میپرسی زجبر و اختیار اختیار آن به که باشد دست یار
ساقی ما اختیار تام داشت چهارده آیینه در یک جام داشت
در عدم بودیم مسطور وجود تا محبت پرده ی ما را گشود
بود تنها حضرت پروردگار خواست تا خود را ببیند آشکار
آفرید آیینه ای در خورد خویش داد او را سینه ای در خورد خویش
سینه ای سینا تر از تور کلیم سینه ای سرشار از خلق عظیم
نام آن آیینه را احمد نهاد گام او را بر خطی ممتد نهاد
کرد آن گه سینه اش را صیقلی تا شود نور تجلی منجلی
دید در آیینه ذات کبریا فاش سر کنت کنز المخفیا
گفت این عین تجلای من است جام او سرمست صهبای من است
چشم احمد باده گردان من است رهنمای رهنوردان من است
خاک را با خون دل گل ساختم خون دل خوردم زگل دل ساختم
زین سبب دل محرم راز من است پرده ی عشاق دم ساز من است
عاشقان را بی خیالی خوشتر است نغمه از نی های خالی خوشتر است
عشقبازان لا ابالی تر به پیش تا جواب آید سوالی تر به پیش
زخمه ام در جستجوی تارهاست زین سبب هر گوشه بر پا دارهاست
تار بینم شور بر پا میکنم مو سی اید طور بر پا میکنم
آب آتشناک دارم در سبو جرعه ای جوشان ولی بی رنگ وبو
هر کسی نوشد چونان آتش شود اهل دل گردد ولی سرکش شود
هر کسی نوشد دگرگون میشود لیلی اینجا همچو مجنون میشود
هر کسی نوشد سلیمانی کند وانچه میدانیم و میدانی کند
میتراود اسم اعظم از لبش میرسد با اذن ما بر مطلبش
باده ی ما باده ی انگور نیست شهد ما در لانه ی زنبور نیست
باده ی ما شهد علم احمدیست اولین شرط حضورت بی خودیست
بی خود از خود شو خداوندی مکن با خداوند جهان رندی مکن
محرم ما را پریشانی مباد مهر ما محتاج پیشانی مباد
ای نماز آیین پس از هفتاد سال کو تحول کو طرب کو شور و حال؟
کی سزد خاموش و بی وجد و طلب بر لب دریا بمیری تشنه لب
آستین شوق را بالا بزن دست دل بر دامن دریا بزن
جرعه ای از جام آگاهی بزن مست شو کوس انا اللهی بزن

گل محمدی

 دست ساقی چون سر خم را گشود جز محمد هیچکس آنجا نبود
جام آن آیینه را سیراب کرد وز جمالش خویش را بیتاب کرد
موج زلف مصطفی را تاب داد ذوالفقار غیرتش را آب داد
در پی احمد علی آمد پدید بر کف او بود میزان و حدید
بلعجب بین روح حق را در دو جسم هر دو یک معنی ولیکن در دو اسم
در حقیقت هر دو یک آیینه اند یک زبان و یک دل و یک سینه اند
یک نظر بر پرده ی نقاش کن تاب گیسوی قلم را فاش کن
آفرین گو پنجه ی معمار را تا نماید بر تو این اسرار را
فاش میگوید به ما لوح و قلم از وجود چهارده بی بیش و کم
چهارده گیس به هم ریخته چهارده حبل فلک آویخته
چهارده ماه فلک پر باز کن چهارده خورشید هستی ساز کن
چهارده پرواز در هفت آسمان هر یکی رنگین تر از رنگین کمان
چهارده الیاس در باد آمده چهارده خضر به امداد آمده
چهارده کنعانی یوسف جمال چهارده موسی به سینای کمال
چهارده نوح به دریا متصل چهارده روح جدا از آب و گل
چهارده دریای مروارید جوش چهارده سیل سرا پا در خروش
چهارده گنجینه ی علم لدن چهارده شمشیر پولاد آب کن
چهارده سر چهارده سردار دین چهارده تفسیر قرآن مبین
چهارده پروانه ی افروخته چهارده شمع سراپا سوخته
چهارده رشک در آویخته چهارده شهد به ساغر ریخته
چهارده سرمست بی جام و سبو جرعه نوش از باده ی اسرار هو
چهارده میخانه ی ساقی شده وجه ربک گشته و باقی شده
چهارده منصور منصور آمده کلهم نور علی نور آمده
آفرینش بر مدار عشق بود مصطفی آیینه دار عشق بود
میم او شد مرکز پرگار عشق در تجلی بر سر بازار عشق
تا قلم بر حلقه ی صادش رسید شد الم نشرح لک صدرک پدید
طا طریق عشقبازی را نوشت فا فروغ سرفرازی را نوشت
یا یقین عشقبازان را نگاشت خلق عالم بیش از این یارا نداشت
دست حق تا خشت آدم را نهاد بر زبانش نام خاتم را نهاد
نام احمد نام جمله انبیاست چون که صد آمد نود هم پیش ماست
از مناره پنج نوبت پر خروش نام احمد با علی آید به گوش
روز و شب گویم به آوای جلی اکفیانی یا محمد یا علی

مرحوم حاج محمدرضا آقاسی




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 2 فروردین1387 ساعت 12:38 دلداده ی مهدی

بسم الله الرحمن الرحیم

هست کلید در گنج حکیم

سال جدید را شروع می کنم

با نگرشی نو

بهار من

کششی مرا به سوی خود می کشد
هوایی که هر نفسش مرا مست می کند
چیزی که انتظارش را یک عمر داشتم
آغوش او
هیچ سفری به یکباره آغاز نمی شود
همیشه مقدماتی پیش از سفر نیاز بوده
بهار نو از اول فروردین آغاز نشد
در یک زمستان نسیمی آمد و بالهای مرا گشود

و سرمستم کرد

اکنون آماده ی سفر هستم

سفری از خود به او

اما بی آنکه بدانم سفر آغاز شده است





    لينک مطلب