تبليغاتX
دید و بازدید



دید و بازدید

کلبه ای ساخته ام از گل و گل×گل دوستان و گل من×یا دوست گویان بیایید×بوی تازه ای شاید خراباتم را



نگاشته مرا در  چهارشنبه 29 اسفند1386 ساعت 20:46  دلداده ي مهدی

سال نو مبارک

باز صدای رود زمان
باز هوای روییدن طبیعت جوان
باز سلامهای نو
باز لبخندهای مدام
باز سبزی
باز روزی
باز یاد و خاطره های خوش
باز رد پای خدا بر روی زمین
باز حالی خوش و تازه
و سالی نوتر
ای دگرگون کننده ی دلها و دیدگان
ای گرداننده ی شب و روز
ای متحول کننده ی سرگذشت و امور
حال ما را به حالی خوشتر دگر گون نما
آمین

سال نوی همه ی شما مبارک





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 28 اسفند1386 ساعت 17:50  دلداده ي مهدی

سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ ﴿ الرعد 24﴾

سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِيمٍ ﴿ يس 58﴾

سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ ﴿ الصافات79﴾

سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ ﴿ الصافات109 ﴾

سَلَامٌ عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ ﴿ الصافات120﴾

سَلَامٌ عَلَى إِلْ يَاسِينَ ﴿ الصافات130 ﴾

سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿ القدر5﴾

در قرآن هفت آیه با سلام شروع میشه. هفت سین قشنگیه




درويکرد:

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت 20:42  دلداده ي مهدی


آقا بیا به خاطر باران ظهور کن
از کوچه هاي خسته ما هم عبور کن
افسرده از هجوم هوسهاي عالميم
آقا دل شکسته ی ما را صبور کن
آقا بيا به حرمت مفهوم انتظار
اشعار ساده ی ما را مرور کن
کي مي رسد شبي که تو از راه مي رسي
اين باغ هاي شب زده را غرق نور کن
يا صاحب الزمان قدمت خير العجل
يعني که اي تمام عدالت ظهور کن



فرياد تمناي ظهورش چو به پا خواست
فرياد زدم بر سر دل شرم کن از خواست
خوابيم حقيقت به خدا نيست به جز اين
ما غايب و او منتظر امدن ماست


این شب عید است و او می آید ...





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 26 اسفند1386 ساعت 14:15  دلداده ي مهدی




کودکی دخترکی
موقع خواب
سخت پاپیچ پدر بود و از او می پرسید
زندگی چیست پدر؟
پدرش با سر بی میلی گفت:
زندگی یعنی عشق
دخترک با دل پر شوری گفت:
عشق را معنی کن
پدرش داد جواب:
بوسه ی گرم تو بر گونه ی من
دخترک خنده بر آورد و زشوق
گونه های پدرش را بوسید
زان سپس گفت پدر:
عشق اگر بوسه بود
بوسه هایم همه تقدیم تو باد




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 24 اسفند1386 ساعت 6:47  دلداده ي مهدی

پروانه در شمع

تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
رفتم به در صومعه و عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آئین تو جوید
تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید
هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر "خیالی" به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 20 اسفند1386 ساعت 21:35  دلداده ي مهدی

رودخانه ی چشمان تو

در گذر از رودخانه ی چشمان تو
خدا به تماشای نگاهم نشسته بود
و مرا گذر داد و تو را به منزل نشاند
و اختیار از کف ما ربود
تا مستی آنگونه زیاد گرداند که خود ندانستیم
و امروز ما مستیم با واسطه ی او
او همه را در دل دارد
و من و تو نیز از همگانیم
چه زیباست با هم بودن با سیم او
دوستش داریم با تمام وجود
و هنوز رودخانه ی نگاهان ما مواج است




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 20 اسفند1386 ساعت 13:32  دلداده ي مهدی

یه دنیا دارم
پر از آهن ربا

آهن رباها روی هم اثر متقابل دارن

گاهی همدیگه رو دفع میکنن
گاهی همدیگه رو جذب میکنن
و گاهی ناغافل یه آهن ربا با چند تا جذب و دفع
وقتی داره حرکت میکنه میره تو مسیر خودش
یه مسیر خاص و ویژه

بعد میچسبه به یه آهن ربای مخصوص

به همه ی آهن ربا ها نباید چسبید

به قول معروف خطر ناکه حسن
شوخی نمیکنم
چون خاصیت آهن رباییت کم کم از بین میره

اگر مثل این عکسه اون محوره باشه همیشه فاصله ها حفظ میشه و خاصیته هم میمونه

حالا این خاصیت به چه دردی می خوره؟

راستش::

چه کسي مي گويد
جاذبه رو به زمين است
من کساني ديدم
فارغ از هر کششي رفته اند تا بالا
تا اوج
اري
جاذبه رو به خداست





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 19 اسفند1386 ساعت 19:5  دلداده ي مهدی

گنبد مطهر امام رضا علیه السلام - شب شهادت ایشان - سال 1386
شیریییییین بود
پر از برکت
می گویند امام رضا شخصا همراه تک تک زوار است
می گویند به پیشواز می آید
می گویند نوازش می کند
می گویند بدرقه می کند!!
و من نشنیدم، خود دیدم
کریم اوست که پیش از آنکه درخواست کنی عطا می کند

پیش از درخواست عطا نموده بود
و دستش را از زمان تهیه ی بلیط تا بازگشت به خانه می دیدم

نایب الزیاره ی تک تک شما بودم
شمایی که نامتان را میدانم به نام در یادم بودید
و شمایی که نامتان را نمیدانم و دوستش می دارید
جایتان سبز بود

و اکنون دلتنگش هستم
که هیچ چیز جز مهر خداوند جای آنهمه مهر را نخواهد گرفت

زیرا آن مهر، محبت پروردگاریست

بخواهید و بروید و نایب الزیاره ی من هم باشید

یا علی مدد




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 16 اسفند1386 ساعت 14:24  دلداده ي مهدی

زينگونه ام که در غم غربت شکيب نيست
گر سر کنم شکايت هجران غريب نيست

جانم بگير و صحبت جانانه ام ببخش یارا
کز جان شکيب هست و ز جانان شکيب نيست

گم گشته ی ديار محبت کجا رود
نام حبيب هست و نشان حبيب نيست

عاشق منم که يار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست وليکن طبيب نيست

آسيمه سر رسيدی
از غربت بيابان

دلخسته ديدمت از
آوار خيس باران

وا مانده در تبی گنگ
ناگه به من رسيدی

من خود شکسته از خود
در فصل نااميدی

در برکه ی دو چشمت
نه گريه و نه خنده

گم کرده راه شب را
سرگشته چون پرنده

من ره به خلوت عشق
هرگز نبرده بودم

پيدا نميشدی تو
شايد که مرده بودم
پيدا نميشدی تو
شايد که مرده بودم

من با تو خو گرفتم
از خنده ات شکفتم

چشم تو شاعرم بود
تا اين ترانه گفتم

در خلوت سرايم
يکباره پر کشيدی

آن گاه ای پرنده
بار دگر پريدی




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت 21:31  دلداده ي مهدی


بای ذنب قتلت؟

به کدامین گناه گشته شد؟

تا به حال آرزوی مرگ کودکی را کرده اید؟
تا به حال هدیه ی مرگ برایش پست کرده اید؟
این همان دموکراسی ایست که قرار است در جهان عدالت و صلح برقرار کند؟
به چه قیمتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

قتل عام قانا
(( نقل قول از وبلاگ یکرنگ ))



قتل عام قانا

هشدار: مرز آزادي بيان تا كجاست؟

تا كنون بيش از 10 بار اين تصاوير را در هاست هايي در اروپا و آمريكا قرار داديم و هر بار پس از يكي دو روز با نامه هاي كاربران متوجه حذف تصاوير شديم و مشاهده كرديم كه فقط همين اكانت ما به دليل تقلب! غير فعال شده است

دختران اسرائيلي بر روي هديه هاي خود براي كودكان فلسطيني يادگاري مي نويسند





Qana Massacre II


قتل عام قانا 2
30 July 2006
55 Civilians massacred including 27 children in a shelter (Early reports)

قتل عام 55 غير نظامي شامل 27 كودك

Qana is the place where, according to the Fourth Gospel, Jesus performed his first miracle,

قانا نام محلی است که مطابق انجیل چهارم حضرت عیسی مسیح علیه السلام اولین معجزه اش را نمایان نمود.

عکسهای قتل عام در ادامه ی مطلب - نتونستم تو صفحه اصلی بلاگ نگهشون دارم - اگر ناراحتی قلبی دارید نبینید





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت 18:14  دلداده ي مهدی


زائر باراني ام آقا به دادم مي رسي                                                         
                                               بي پناهم خسته ام تنها به دادم مي رسي
گر چه آهو نيستم اما پر از دلتنگي ام                                                        
                                           ضامن چشمان آهوها به دادم مي رسي
از کبوترها که مي پرسم نشانم مي دهند                                                
                                             گنبد و گلدسته هايت را به دادم مي رسي
ماهي افتاده بر خاکم لبالب تشنگي                                                         
                                       پهنه آبي ترين دريا به دادم مي رسي
ماه نوراني شب هاي سياه عمر من                                                        
                                           ماه من اي ماه من آيا به دادم مي رسي
من دخيل التماسم را به چشمت بسته ام                                                
                                           هشتمين دردانه زهرا به دادم مي رسي
با زهم مشهد مسافرها هياهوي حرم                                                      
                                              يک نفر فرياد زد آقا به دادم مي رسي




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت 16:37  دلداده ي مهدی

آرزو نکردم
دعا نکردم
التماس نکردم
یادی کردم از آن روزها
با لبخند
دوستی دعوتنامه ی امضا شده را برایم آورد
دوستی اسباب سفر را مهیا کرد
و من حاجی شدم
حاجی آفتاب هشتم
اما صد حیف که روز آمدنش نیست و روز در خون غلتیدنش
ولی
هرچه از دوست رسد نیکوست و شکر که من حاجی شدم


تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیا/ هوایی شده بره پابوس امام رضاء
اما هی فکر میکنه اونجا جای کفتراس/آخه من کجا برم یه کلاغ که رو سیاس
من که توی سیاهی ها از همه رو سیا ترم/ میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
من که توی سیاهی ها از همه رو سیا ترم/ میون اون کبوترا با چه رویی بپرم
تو همین فکرا بودش کلاغ عاشقمون/ یه دلش میگفت برو یه دلش میگفت بمون
که یهو صدایی گفت تو نترس و راهی شو/ به سیاهی فک نکن تو یه زائری برو
من که توی سیاهی ها از همه رو سیا ترم/ میون اون کبوترا با چه رویی بپرم



درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 13 اسفند1386 ساعت 15:12  دلداده ي مهدی

دیشب یاد خاطرات سالها پیش افتادم
که میرفتیم مشهد با بچه ها
ده سال پیش بود
یه اتوبوس پر جوون و نو جوون و کم سن تر
یکی میشد مامان
و چه حالی میکردیم وقتی میرفتیم حرم
تا حرم رفتن یه طرف
 تو خود حرم یه طرف
دیشب دوستی خواب دید رفتم زیارت آفتاب هشتم

گفتم یاد به خیر کنم از این مهربون خراسان امام رضای عزیزم

دوستتون دارم خیلی زیاد. به عددی که خودتون میدونید.




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 11 اسفند1386 ساعت 13:48  دلداده ي مهدی

شعر از حسنا صدقی

انتظار طوفان زده ی آمدنت

نمناکی جاده و لغزندگی راه را به جان خریده ایم

برایت همه ی بهانه ها را گرفته ام

دیگر از احتمال نیامدن سخن مگوی

بهانه مگیر :

" خیس می شویم "

ما در ابتدای واژه باریده ایم

بیا برویم زیر باران

آخرین فصل بارانی را جشن بگیریم ...

(( منبع: بلاگ سجایا ))





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 10 اسفند1386 ساعت 14:51  دلداده ي مهدی

شلوغی درونم
چشمانم را از آن بست
و روزی که چشم باز کردم
او خشکیده بود
و من شکستم
اما
هر روز ساعتها
در کنارش نشستم
و قطره قطره آبش دادم
با آب دیدگانم
شاید بازگشت به زندگی ام
شبی چشمانم بسته شد
و آنگاه که چشم گشودم جوانه ای دیدم
آری
یاس مادر هنوز زنده است




درويکرد:شخصی

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 10 اسفند1386 ساعت 13:42  دلداده ي مهدی

لبخند. لبخند. لب خند

جایی هست که اگر دستهای مرا نگیری

 من پرتاب می شوم و دیر بالا می آیم

جایی هست که اگر دستهایم را بگیری

من سقوط می کنم و هرگز بالا نمی آیم

دستهایم را نگیر





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 9 اسفند1386 ساعت 18:9  دلداده ي مهدی

از کتاب " حسین وارث آدم " به قلم " دکتر علی شریعتی "

شب عاشورا بود ،عاشورای سال 49
گفتم بروم به مجلس روضه ای ، از همین روضه ها که همه جا هست و صدایش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. دیدم، امان و تعصب من به عظمت حسین و کار حسین بیش از آن است که بتوانم آن همه تحقیر ها را بشنوم و تحمل کنم,  منصرف  شدم .

اما شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد، چه میتوانستم کرد؟ از خودم توانستم منصرف شوم، از روضه توانستم منصرف شوم ،اما چگونه میتوانستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟

نامه ام را که به دوستم نوشته بودم - دوستی که هرگاه روزگار عاجزم میکرد و رنج به نالیدنم وا می داشت، به پناه او می رفتم - برگرفتم ، گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم ، آنچه را در نامه ی او برای خود نوشته بودم و تصور غربت و رنج خودم بود، تصحیح کردم تا تصویر غربت و رنج حسین گردد.

آنکه عظمت رنج و شکوه ی شهادتش هر رنجی را در زندگی آسان می سازد و هر مصیبتی را حقیر!
و این همان بخشی است که در پایان این نوشته قرارگرفته است.

در این لحظات شگفت، که من در یک بی خودی مطلق به سر می برم، و درد، که  هر وقت به مطلق می رسد، جذبه ای روشن و مستی بخش می شود و حالت آرام و روشن وخوب می دهد - و این دردهای حقیر و بد است که متلاشی کننده است و گزنده و بد - مرا در یک نشئه ی سکرآوری از خود به در کرده بود، آنچنان که گویی من نبودم.

درد بود که خود می نوشت

ناگهان این زیارت پر معنا و عمیق "وارث" در مغزم جرقه زد، خطاب به حسین :

سلام بر تو ای وارث آدم، برگزیده ی خدا
سلام بر تو ای وارث نوح، پیامبر خدا
سلام بر تو ای وارث ابراهیم ، دوست خدا
سلام بر تو ای وارث موسی، هم سخن خدا
سلام بر تو ای وارث عیسی، روح خدا
سلام بر توای وارث محمد، محبوب خدا
سلام بر توای وارث علی، ولی خدا

عجبا!
                 صحنهء کربلا ناگهان در پیش چشمم
                                   به پهنهء تمامی زمین گسترده شد
                                                    و صف هفتاد و دو تنی که به فرماندهی حسین در کنار فرات ایستاده است
                                                                     در طول تاریخ کشیده شد که ابتدایش
                  از آدم - آغاز پیدایش نوعانسان در جهان - آغاز می شود
                                  و انتهایش تا ... آخرالزمان، پایان تاریخ، ادامه دارد!

پس حسین سیاستمداری نیست
که به خاطر شراب خواری و سگبازی یزید با او درگیری پیدا کرده باشد
و این حادثهء غم انگیز اتفاق افتاده باشد!
او وارث پرچم سرخی است
که از آدم ، همچنان دست به دست بر سر دست انسانیت می گردد
و اکنون به دست او رسیده است
و او نیز با اعلام این شعار که هر ماهی محرم است
و هر روزی عاشورا
و هر سرزمینی کربلا
این پرچم را دست به دست به همهء راهبران مردم
و همهء آزادگان عدالتخواه در تاریخ بشریت سپرده است
که، آخرین لحظه ای که می رود تا بمیرد و پرچم را از دست بگذارد
به همهء نسلها ، در همهء عصرهای فردا فریاد برمی آورد که:

 آیا کسی هست که مرا یاری کند ؟ ...

حسین وارث آدم

با تشکر از سعید که پیشتر این مطلب را نوشته بود





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 8 اسفند1386 ساعت 23:32  دلداده ي مهدی

با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد

ذهنش ز روضه های مجسم عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد

احساس کرد از همه عالم جدا شدست
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شدست

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه هاست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب قافیه را کربلا گذاشت

یک بیت بعد واژه لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند

با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید
بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید

او را چنان فنای خدا بی ریا کشید
حتی براش جای کفن بوریا کشید

در خون کشید قافیه ها را حروف را
از بس که گریه کرد تمام لهوف را

اما در اوج روضه کم اورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس اسمان گداخت

این بند را جدای همه روی نیزه ساخت
"خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت

بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود"
او کهکشان روشن هفده ستاره بود

خون جای واژه بر لبش اورد و بعد از ان...
پیشانیش پر از عرق سرد و بعد از ان...

خود را میان معرکه حس کرد و بعد از ان...
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از ان...

در خلسه ای عمیق خودش بود و هیچ کس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس

سید حمید برقعی




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 6 اسفند1386 ساعت 22:23  دلداده ي مهدی

 

 

درد
واژه ای نا خوشایند
اما برای این هم
بسیار شکر باید
که آنگاه که وجودت
مالامال از آن است
توان درک هم نوعان را بدست می آوری
و کمی انسان می شوی

پس به دردهای خود نیز شاکر باش
که آنچه باعث می شود
دیگران ما را بفهمند
آن است که دردهای ما را تجربه نموده اند





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 2 اسفند1386 ساعت 17:53  دلداده ي مهدی

زیباترین موجود از دیدگاه مادر
فرزند اوست
این معجزه ی مهریست که او در دل مادر نهاده

تا فرزند را در گرمای محبت خود
به بهترین شکل بپرورد

و پیوسته مهربانان تو را زیباترین می بینند

می دانی که مهربانترین مهربانان کیست

و تو در دیدگاه او بی مثال و بی مانندی

او عاشق است تو را

آری تو برای او زیباترینی

چقدر دوستش داری؟
زیاد؟ اما کم است!
 که او بینهایت زیباترین هایش را دوست می دارد




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب