اون آقايي که شبا رد مي شد از کوچه ما کيسه به دوش کو ؟
رد پاي پر خراش بي خروش کو ؟
اون آقاي خرقه پوش کو ؟
کجاست اون آقا که پينه هاي دستاش مرهم دلاي ما بود ؟
نفس سبز نگاهش هميشه حلّال مشکلاي ما بود
ميشه يک بار ديگه سر بزنه به خونه ي ما ؟
بگيره نشوني از غربت بي نشونه ما ؟
موهاي آقا سفيده جوونا کيسه رو از آقا بگيرين
قامت آقا خميده جوونا کيسه رو از آقا بگيرين
جوونا آقا بشين زنده کنين رسم جوون مردي رو امشب
يتيما منتظرن زنده کنين شيوه ي شب گردي رو امشب
يتيما پشت دراي خونشون منتظر آقا نشستن
گوش به زنگ تق تق يه جفت صداي پا نشستن
موهاي آقا سفيده جوونا کيسه رو از آقا بگيريد
قامت آقا خميده جوونا کيسه رو از آقا بگيريد![]()
بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست
ای آفتاب حسن برون آدمی زن
کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست
گفتی بناز بیش مرنجان مرا برو
آن طرز گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست
آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
آن ناز و باز تندی دربانم آرزوست
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست
بالله که شهر بی تو مرا حبس می شود
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست
یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی ایوانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست ![]()
ای عزیز مسافر دلتنگی افزون شد
سلام و صد سلام به همه شما
۲۵ تا ۲۹ بهمن
از فرنگ تا ایران باستان
فرقی نداره
جشنواره ی عشاق

آقایون لطفا ایراد نگیرید![]()
به همه خوش بگذره
یادتون نره عشق اول همه ی شما مادرهای مهربونتون بودن
سلام
یکی از خواهر های قدیمی
امروز به من سر زد
خیلی خوشحال شدم
به بلاگش رفتم که براش جواب سلام بذارم
نا غافل حواسم رفت به نظر دهنده های دیگه
و کوچه به کوچه رفتم تا
http://pelarak.blogfa.com
توضیح در پرانتز
(شهید سید احمد پلارک در بیست و دو سالگی شهید شد
و مقامی داشت که امروز مقبره اش بوی حرم ائمه را می دهد
آدرس: قطعه ۲۶ شهدا ردیف ۳۲ شماره ۲۲)
به قول یکی از خواهر ها خیلی شهید باحالیه ![]()
قصه کوتاه کنم، این شعر رو اونجا دیدم. به دلم نشست:
در این ظـلامِ سیهکاری سلام بر تو که بیداری
نهان در این شبِ بیروزن نهالِ پنــجره میکاری
ستارهبازیِ تقدیر است، شب است و ماه به زنجیر است
بـخوان، دوباره بخوان، دیر است، تو از سپیده خبــر داری
مگیر بر من اگر گردن به پالهنگِ زمین دادم
نبود رخــصت هیــهاتم ز بار ذلّـت اجـباری
در این همیشهی بی باران کویر تشنه فراوان است
تو - ای نبیره ی اقیانوس!- بگو که از چه نمیباری؟ ![]()
هلا عقابِ افقپیما! مدارِ همهمه را بشکن
کـه خستهاند کبـوترها از این دوایرِ تکــراری
کسی فسانهی فردا را به خواب نیز نخواهد دید
مگـر تو پردهی افسـون را ز روی خاطـــره برداری ![]()
شعر از آقای : امید مهدی نژاد
بسم الله الرحمن الرحیم
نادِ علیًّاً مَظهَرَ العَجائِب
تَجِدهُ عَوناً لَکَ فی النوائِبِ
لي ِالیَ اللهِ حاجَتی و عَلَیهِ مُعَوَّلی
کُلَّما َامَرتَه و رَمیتُ مُنقَضی فی ظِلِ الله و یُظلِلِ الله لي اَدعوکَ
کُلًّ هُمٍّ و غَمٍّ سَیَنجَلی
بِعَظَمَتِکَ یا الله
بِنُبُوَتِکَ یا محمد
بِوَلایَتِکَ یا علیُّ
یا علیُّ یا علیُّ
ادرکنی
بحقِّ لُطفِکَ الخفيِّ
الله اَکبَرَ
اَنَا مِن شَرِ اَعدائِکَ بَرِیءٌ
اَللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدی و عَلَیکَ مُعتَمِدی
بِحَقِّ ایّاک نعبد و ایّاک نَستَعینُ
یا اَبَا الغَیثِ اَغِثني
یا اَبَا الحَسَنَینِ اَدرِکنی
یا سَیفَ اللهِ ادرکنی
یا بابَ اللهِ ادرکنی
يا حُجَةَ الله ادرکني
یا وَلِيَّ الله ادرکنی
بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفِیِّ
یا قَهّارُ تَقَهَّرتَ بِالقَهرِ والقَهرُ في قَهرِ قَهرّکَ
یا قَهّارُ یا قاهِرَ العَدُّوِّ
یا والِیَ الوَلیِّ
یا مَظهَرَ العَجائِبِ یا مُرتَضی علیٌّ
رَمَیتَ مَن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ و سَیفَ اللهِِ القاتِلِ
اُفَوِّضُ اَمری اِلَی اللهِ
اِنَّ اللهَ بَصیرٌ بِالعِبادِ
و ِالهُکُم اِلهٌ واحِدٌ لا الهَ اِلاَّ هُوَ الرَّحمنُ الرحیمُ
ادرکنی یا غیاثَ المُستَغیثینَ
یا دَلیلَ المُتَحَیِّرینَ
یا امانَ الخائفینَ
یا مُعینَ المُتوَکِّلینَ
یا راحِمَ المَساکینَ
یا اِلهَ العالمینَ
بِرَحمَتِکَ و صَلَی اللهُ عَلی سَیِّدِنا محمدٍ و الِهِ اَجمَعینَ
والحَمدُلِلهِ ربِّ العالَمینَ .
سراپا نیاز است انسان
و سراسیمه به دنبال چاره
و به ریسمانهایی چنگ میزند
تا نیاز بر آورده شود
گاهی نیاز تا سرحد حاجت اوج می گیرد
و پیوسته گوارا ترین و سیراب کننده ترین شراب
یاد اوست
و گاهی انسانی بی نیاز است از این دنیا
به قولی مناعت طبع دارد و بی نیازی پیشه کرده
او نیز هیچ سبویی جز یاد او نمی یابد
به دنبال چه هستم
این رسم خلقت اوست
که همه چیز اول و آخر اوست
آغوشش گشاده
من عاشق
و او عاشق ترین
ترجمان این داستان را
به کدامین زبان می پسندی؟
این نوا را
به کدامین گویش بسرایم؟
این فریاد را
بر کدامین بلندی بانگ بر آورم؟
این جام را
به کدامین مجلس عرضه کنم؟
که شایسته ی وصف تو باشد!
چگونه بگویم که تو را دوست می دارم؟ ![]()
هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است
و چون بر می آید مفرح ذات
پس در هر نفسی دو نعمت است
و هر نعمت را شکری واجب
از دست و زبان که بر آید کز عهده ی شکرش به در آید
به راستی آیا میتوان با هر نفس دو بار شکر او به جای آورد؟
و ما همیشه در شکرگزاری گامی به عقب می نهیم
او از ما پیوسته عبادت نمیخواهد
راضی به اندک واجب است
که آن هم تنها منفعت برای روح ما دارد
با وجود اینکه ما در شکرگزاری ناتوانیم
او در عنایت بی کران است ![]()
سخاوتنمد تر و مهربان تر از او سراغ داری؟ ![]()

و آنجا که نام محبوب آمد
سراپا ذوق گشتی
چه آسان ذوب گشتی
دستها به سوی آسمان بلند
و تنها ذکر جلاله با تمام وجود
او را در خود نیز حس می کنی
"به راستی چیزی جز او نیست"
دوستش دارم ![]()
خدا را می گویم ![]()
دستانم گره خورد
با گیسوانی که از آسمان
تا مقابل دیدگانم آمده بود
و بوی عطر خدا آمد
قطرات و معجزه
خدا منتظر من بود
سالها در خون تمرین
و خون او را تحمل نداشتم
سالها تمرین تحمل درد و پنهان نمودنش
و درد او مرا بیتاب می کرد
عشق
واژه ایست که از رحم او با من متولد شد
و من او را عاشقم
آنچه از گذر عمر آموختم
آن است که باید صبر کرد
که می گذرد دوران نا خوشایندی
و می آید روزی بهتر از آنچه فکرش را کنم
فارغ باش از دنیای برون
مادیات همیشه نا خوشایندی دارد
آنچه گفتم
در درون صدق می کند
می گذرد
و امید و عشق
دروازه ای رو به خداست
به بلندای عرش
به زیبایی فردوس
و امیدواری در عشق
رمز آسمانی شدن است
کلید پرواز ![]()
دوست داری به خوبی با تو رفتار شود
پس به خوبی رفتار کن
اما گاهی خوبی پذیرفته نمی شود
چه باید کرد؟
بدی هم کار ما نیست
دوستان سلام
امروز صبح یه صفحه باز کردم
یه عکس از دکتر شریعتی بود
که اتفاقا متنش روی کارت عروسی یکی از دوستام هم هست
البته بدون نوشتن گویندش!!
همین که "خدایا به هر آنکه دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن برتر است.
و به هر که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق ورزیدن هم برتر است."
راستش برای کارت عروسی قشنگه اما
آیا همه ی اونچه دکتر شریعتی می گفت همین بود؟ همین؟؟؟
اینهمه کتابی که خاک خورده سی سال تو کتابخانه همش همین جملاته؟
تو همون صفحه ای که از صبح باز مونده بود چند تا فایل صوتی بود.
به خدا جالبه و ظلم به خودمونه که گوش نکنیم.
من اولیش رو میذارم و اگر علاقه داشتین یکی یکی تو نظرات نکته هاش رو بنویسیم تا از این کتابخانه های عظیم استفاده کنیم.
و گوش کنیم:::فکر کنیم ![]()
تشیع علوی و تشیع صفوی تفاوتهای اساسی دارند. قسمت یک از چهار.
تشیع علوی و تشیع صفوی تفاوتهای اساسی دارند. قسمت دو از چهار.
تشیع علوی و تشیع صفوی تفاوتهای اساسی دارند. قسمت سه از چهار.
تشیع علوی و تشیع صفوی تفاوتهای اساسی دارند. قسمت آخر.
من دکتر شریعتی را نمی شناسم و تصمیم دارم بشناسم.
از خشوع و چند سخنرانی کوتاهی که از ایشان شنیدم میدانم که آدم کوچکی نیستند.
اگر نکته ی جدیدی شنیدید در نظرات برای من هم بنویسید. ممنون.
بر ما روزی فرماتوفیق بندگی و دوری از پلیدی ما را گرامی داربا راهنمایی ات و پایداری استوار فرما زبانهای ما را به راستگویی و سخن حکمت سرشار فرما دلهای ما را از دانش و معرفت پاک دار اندرون ما را از غذاهاى حرام و شبهه ناك بازدار دستهاى ما را از ستم و دزدى بپوشان چشمان ما را از هرزگى و خيانت ببند گوشهاى ما را از شنيدن سخنان بيهوده و غيبت تفضل فرما بر دانشمندان ما پارسايى و خيرخواهي بركت دهبراى زائران در توشه و خرجى بوسيله فضل و رحمتت التماس دعا
پروردگارا ![]()
راستی در نیت و شناخت حرمت
بر دانش اندوزان كوشش و شوق
بر شنوندگان پيروى كردن و پند گرفتن
بر بيماران بهبودى يافتن و آسودگى
بر مردگان آنها عطوفت و مهربانى
بر پيرانمان وقار و سنگينى
بر جوانان بازگشت و توبه
بر زنان شرم و عفت
بر توانگران فروتنى و بخشش
بر مستمندان شكيبائى و قناعت
بر پيكار كنندگان يارى و پيروزى
بر اسيران رهايى يافتن و آسودگى
بر زمامداران عدالت داشتن و دلسوزى
بر ملت انصاف و خوش رفتارى
به انجام رسان آنچه را بر ايشان واجب كردى
از اعمال حج و عمرة
اى مهربانترين مهربانان ![]()
![]()
دوست داشتن را روا داشت
هر چه دوست داشتی را دوست بدار
و به هرچه دل بستی
آماده باش
که چون مال من است بازگردانی اش
و چه زیباست باز پس دادن از روی رضایت و شادی
شادی و لبخند
با ارزش ترین چیزی که داری جان توست
و با تبسم دادن آن دل می خواهد
و بیشتر از آن، دادن جان دلبندان است
هر که در اين بزم مقرب تر است
جام بلا بيشترش مي دهند
خدا آنها رو دوست دارد و من خاک کف پای آنانم ![]()

یک بار به گلزار رفتن
ماهها خاطره دارد
نوشته بودند
علیرضا جان شهادتت مبارک
من ماندم
معمول است
که مینویسند بازگشت شما را تبریک می گوییم
یا قدمهایتان گلباران
طبیعیست که عروج مبارک ترین است
اما نوشتن این روی یک پارچه
و آن هم بزرگ
دل میخواهد ![]()
خوشا به حال این دریادلان
که دریادلی بهترین هدیه هاست از حضرت دوست
و من غبطه خوردم
و هیچ ندارم دربرابر این عظمت
جز جاری شدن بر دیدگان
و امید به اوج
از خود چو بیرون می شوم یارم بغل وا می کند
چون خویش را گم می کنم خود را هویدا می کند
![]()
در گیر و دار مستی دیشب ربود از من دلی
چشمش گواهی می دهد ابروش حاشا می کند

چون پنجه آن آشفته مو از زلف بیرون می کشد
یک شهر دل در پیچ و تاب طره اش جا می کند
در زير پاي بوته ی هرزي شقايق له شده
اما برای ماندن سرخش تقلا می کند
در سینه های صیقلی هر لحظه گردد منجلی
کاری که با موسی دمی در طور سینا می کند
آیینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو
یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند ![]()
![]()







