تبليغاتX
دید و بازدید



دید و بازدید

کلبه ای ساخته ام از گل و گل×گل دوستان و گل من×یا دوست گویان بیایید×بوی تازه ای شاید خراباتم را



نگاشته مرا در  یکشنبه 30 دی1386 ساعت 19:47  دلداده ي مهدی

سلام
بر تو ای فرزند شیر خدا
سلام
بر تو ای آنکه
تا جان در بدن داشتی
 برادر را برادر نگفتی و مولا نامیدی

و سلام
برتو که بر دامان فاطمه (س) مردانه اوج گرفتی

و سلام بر تو
ای پسر فاطمه (س)

یا باب الحوائج

ای آنکه پاسدار حرم خدا بودی و نگهبان قربانیان الله و قربانی دین خدا گشتی

امید دارم به نوکری تو

می دانم که این راه بسی دشوار است

اما با وجود فقر بسیار

امید دارم به فضل خدا

چون تو زیستن
چون تو با نفس جنگیدن
و چون تو اوج گرفتن

بسیار امید دارم





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 29 دی1386 ساعت 18:18  دلداده ي مهدی


هزار و سیصدو اندی سال پیش

واقعه ای روی داد

و در تاریخ ثبت شد

روایت اول:

قومی امام خود را دعوت کردند به پیشوایی و حکومت
و او را گرد آوردند و همه مردان را کشتند و کودکان و زنان را به اسارت بردند
آن امام و یارانش انسانهایی رشید بودند و تشنه به شهادت رسیدند
و آن قوم بی رحم بودند که به نوزادها هم رحم نکردند

روایت دوم:

زنگارهای جاهلیت بر دین خدا آنچنان نشسته بود که دیگر دینی به چشم نمی آمد
و امام را دعوت کردند. اگر نمی پذیرفت آن جمع بی معرفت
همچون که علی را بی نماز می خواندند حکم جهاد علیه او می دادند
اگر نمی رفت در مکه خونریزی می شد
و نه اینکه اگر نمی رفت چه ها می شد
رفت تا دین جدش را، دین خدا را زنده نگاه دارد
همه ی خاندانش را قربانی کرد تا زنگارها از دین خدا پاک گردد
تا نام آنان که متجحد شناخته می شدند در فهرست اشقیا نوشته شود
تا کسی نماز بر پشت سر منافق
و اطاعت از ظالم نکند
کشته شد تا ایستاده زیستن و مردن را به تاریخ بیاموزد
و چراغ هدایتی شد که هنوز پر فروغ است

اما

این دو برداشت هردو مانند دو نهال روز به روز رشد کرده
و هم اکنون هر کدام تنومند است و شاخ و برگهای فراوان دارد
شنیده ایم که چه شعرهایی برای روایت اول نوشته شده
و چه کتابهایی برای روایت دوم
و هردو را محترم می دارند که منسوبند به حسین علیه السلام
اما به واقع اینگونه است؟؟؟؟
برداشتهای سطحی و جاهلانه هم محترم و هدایتگر است؟

هرگز!





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 29 دی1386 ساعت 17:27  دلداده ي مهدی

 

هیهات منا الذله

حسين بیشتر از آب، تشنه ی لبیک بود!

اما افسوس

که به جای افکارش

زخمهای تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین درد اورا

بی آبی معرفی کردند

(شهید دکتر علی شریعتی)


اسلام بی شریعتی ها و مطهری ها بی خطر ترین دینهاست





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 28 دی1386 ساعت 3:21  دلداده ي مهدی


این شب، زنده داشته شد
و کمی اندیشه
که با این بار گناه
و آن چیز که محبت می پندارم و ظلم است
چگونه سر بالا گیرم در برابر صاحب این ماه
آنچه از ادبیات و وزن و قافیه آموختم
و آنچه از آن، اینگونه به هم می پیوندم
آیا آنی است که هستم؟
این کلبه
جایگاهیست که در آن قصد محبت دارم
و جایگاهی که دوست دارم در آن باشم
و منی که در اینجا می بینید
آنیست که دوست دارم باشم
نه آنی که هستم
بر من خرده مگیر ای مهربان از مهرورزی
که هر آنچه دارم همین است
امر است که محبت به اندازه کنم
به راستی انقلاب در این مرتبه بسی دشوار است
پس مهر می ورزم اما بتدریج
انسانها را دوست باید داشت
اما به آرامی
این منی که می بینید
دوست دارد که خوب باشد
اما والله قسم که کفه ی بدی ها بسیار سنگین تر است
من یک انسان بسیار معمولی هستم
تقاضا دارم
برایم دعا کنید که به آنی که تشنه ی آنم شبیه شوم
این روزها دعا مستجاب می شود که دلها پاکیزه تر است
به دعای شما بی اندازه محتاجم




درويکرد:شخصی

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 27 دی1386 ساعت 8:9  دلداده ي مهدی

ای اهل حرم پیر و علمدار نیامد علمدار نیامد

 


سقای حسین(ع) سید  و سالار نیامد علمدار نیامد

قربان فضل و کرمت ابالفضل (ع)

 





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 27 دی1386 ساعت 0:41  دلداده ي مهدی

حرم مطهر امام عشاق - حسین ابن علی
ارتباط مستقیم

 
التماس دعا



درويکرد:

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 26 دی1386 ساعت 20:34  دلداده ي مهدی

 

ای مردم
مرا با این درد خوش روزگاریست

تنهایم گذارید که او به بالین می آید

سلام




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 25 دی1386 ساعت 23:27  دلداده ي مهدی

"آنکه
               خشمش
                           را
                                         از مردم بازدارد
خداوند
                         عذاب قيامت
                                          را
                                                           از او باز دارد"


"به پندار من"
                       کلید بهشت
                                                    مدارا و محبت است
با
               "خلایق"





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 25 دی1386 ساعت 23:0  دلداده ي مهدی

در مصیبت
زبان لال می شود
تنها چیزی که آموخته ام
صبر است در مصیبت
و هرچه مصیبت سنگین تر باشد
سکوت بیشتر نیاز می شود
و هر سال که محرم را می بینم
سنگین تر است
که چیزهایی می بینم
که سالهای قبل نمی دیدم
می بینم که اگر امروز حسین بود
باز کسانی بودند که او را دعوت کنند
و گرد او آیند و پذیرایی کنند
هنوز کسانی هستند
که یک ته استکان آب گرم از اصغر ها دریغ دارند
هنوز کسانی هستند که ....
آه عاشورا پایان نیافته
هنوز خون آفتاب را می ریزند
هنوز لقمه ی حرام و کم فروشی متداول است
هنوز حرمت ها بی ارزش می شود
نه
در سوگواری شهید امر به معروف منکر می شود
نه
هنوز به بهانه ی امر به معروف منکر می کنند
هنوز رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس
هنوز این ولایت خالیست از ولی شناس
و ما چه آسوده
با نامه ی اعمال سیاهمان انتظار بهشت و شفاعت داریم
بی نماز
بی روزه
بی تزکیه
بی عمل صالح
روح های آلوده با آتش جهنم پاک می گردد
کمی اندیشه باید





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 24 دی1386 ساعت 2:50  دلداده ي مهدی

 


فاش گویم که دیوانه ی تو خلق گشتمی

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین (ع)   اکشف کربی بوجه اخیک الحسین(ع)

السلام علیک یا ابا عبدالله - بابی انت و امی یا حسین


در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا        سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست! یانبی!

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست! یا نبی!

همو که گفتی حسین منی و انا من حسین!

چه شده است اینان را که چنین سنگدل و امام کش شدند؟

حرام خوردن و حرام معاشرت ورزیدن. آری پیام وحی اینگونه غریب است!





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 23 دی1386 ساعت 20:1  دلداده ي مهدی

در فلق بود که پرسید سوار:

خانه دوست کجاست؟

آسمان مکثی کرد

رهگذر

شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:

نرسیده به درخت

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است،

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر بدر می آرد.

پس به سمت گل تنهایی می پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد.

در صمیمیت سیال فضا،
خش خشی می شنوی
کودکی می بینی،

رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه نور.

و از او می پرسی:

خانه دوست کجاست؟

کودک از کاج به پايين افتاد
بلبلي داد به او برگ گلي و رسيدم به سر آن گل سرخ
غوطه ور در مي ناب
کوچه باغ پر شد از رايحه آن گل ناز
آري، گل نرگس گل ياس و ز او پرسيدم:
دو قدم مانده به گل،
ز چه شد عاقبتم اينچنين تيره و تار؟

و سوالي بي پاسخ.

در صميميت سيال فضا،
ناگهان يافت نشد خش خش برگ
و فقط خس وخس سينه او داد مرا نجوايي
و چو شبنم، قطره اشکي بر چشم
و نگاهي که به ياد آوردم مادر ياس

دخترک مکثی کرد
و مرا گفت کلامي آخر
.
.
.
.
دوستِ طفلک خانه نداشت





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 21 دی1386 ساعت 23:46  دلداده ي مهدی

کسي که مرا طلب کند مرا پيدا مي‏کند

و کسي که مرا يافت مرا خواهد شناخت

و کسي که مرا شناخت عاشقم مي‏شود

 و کسي که عاشق من شود، من نيز عاشق او مي‏شوم

 و کسي که من عاشق او شوم او را مي‏کشم 

 و کسي که او را به شهادت برسانم،  بر خودم واجب مي‏دانم خونبهاي او را;

 و هر کس بر من واجب شد خونبهايش، من خونبهاي اويم!

(حدیث قدسی)

تفسیر با زبان خودم: هرچه داری بده که خدا در مقابلش هرچی داره میده. همه چیزشو 





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 17 دی1386 ساعت 0:39  دلداده ي مهدی


سر ظهر رفتم به دوستم سر بزنم
بايد آماده مي شديم شب بريم بطرف منطقه.
در زدم اومد دم در.
بهش گفتم.
گفت الآن نميتونم بيام يه كار مهم دارم.
گفتم بابا جان جهاده! چه كاري مهم تر؟
كمي فكر كرد
گفت خوب اگه كمكم كني كارم زود تموم شه ميام
بردم تو
غروب كه شد گفت بيا اينها رو بپوش
گفتم اينها چيه؟
گفت سوال نكن بپوش آخرش بهت ميگم
ديدم لباسهاي كارگر بنايي بود
پوشيديم و ابزار بنايي رو برداشت
چند تا كوچه اونطرف تر در خونه اي رو زد
يه پير مرد بود و يه پير زن
گفت پدر جان اگر ديوار خشك شده اومدم گچ بكشم تموم بشه
و رفتيم تو و گچكاري كرديم
خداحافظي كه كرديم بهش گفتم
جريان چي بود؟
گفت بين من و تو و خدا
قول مردونه؟ و قول دادم
و رفتيم سراغ جهاد ظاهري
خوش به حالش كه اينطوري بود
و خوش به حالش كه الآن پر درآورده به بلنداي آسمون ميپره
مقرب شده
شهيد شده


از علي آموخت اخلاص عمل

اي كاش من هم يه كار كوچولوي با اخلاص بكنم

و بي منت! كه منت خداي را عز و جل!
(الحمد لله رب العالمين)

ستايش خداي را سزاست كه پروردگار جهانيان است

التماس دعا





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 15 دی1386 ساعت 23:41  دلداده ي مهدی




قطره غمگين شد
دوست داشت
خروش را
موج را
اوج را
و دريايي شدن را
بي هوا عاشق شد
دل به دريا زد
و شد دريا
هر چه نگريستم
به جاي قطره
دريا ديدم
و دريا پر است
از قطره هاي عاشق
و زنده به آرام نگرفتن

بفرماييد عشق، دريا





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 15 دی1386 ساعت 19:30  دلداده ي مهدی


سلام دوستان عزيز

محرم نزديك مي شود
حواسمان باشد
كه مطهري ها و شريعتي ها جان خود را براي چه دادند
انسانهاي كربلايي نه آنقدر ضعيف بودند كه با دو روز آب ننوشيدن از پاي درآيند
كه ما مسلمانان تمرين تشنگي در زندگي با روزه بسيار نماييم
نه آنقدر ماجرا افسانه اي بوده كه يك نفر هزار نفر را بكشد

چيزي كه موجب ترور مطهري و بسياري مثل او شد

اين است كه اسلامي كه فقط در آن گريه باشد
ذره اي ارزش ندارد كه هيچ
بايد مانند اديان ديگر از زندگي اجتماعي خارج شود
نه فقط گريه! خرافه و ناداني را هم اضافه كنيد!!

جريانات افسانه اي در دين آسماني نيست

وگرنه يك دوران جدايي ديگر دين از زندگي را تجربه خواهيم كرد
چون چيزي كه عقل نپذيرد بايد حذف شود
و بايد تحريفات را حذف كرد
راحت گريه نكنيم!!!!!
فكر كنيم . مطالعه كنيم!
به هيجان نياييم!
براي آب بر سر نزنيم!!
براي اهداف امام حسين فكر كنيم!

فكر!

همين پشت كامپيوتر

پيشنهاد من:
كتب حماسه حسيني - شهيد مطهري 
كتب ۴۴ و ۴۵ و ۴۶





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 14 دی1386 ساعت 17:20  دلداده ي مهدی


امروز را بايد بسيار گرامي داشت!

امروز آن شد كه اين آيه نازل شد:

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ

گدايي به مسجد رفت و گفت: "به من بي نوا كمك كنيد"
و اميرالمومنين،
او كه تير از پايش در نماز بيرون آوردند و بانگ بر نياورد،
او اين بار نيز در نماز است
اما
علي(ع) مظهر سخاوتمندي پروردگار است
انگشتري امامت از دست بيرون آورد و به مرد داد

گرامي بداريم

يا مولا

اي سخاوتمندترين
اي آنكه شمشير خود به او كه رجز مي خواند و آن را طلب كرد دادي
و او به پايت افتاد
ما بدون هيچگونه رجزي و با نهايت فقر دست دراز كرديم
و تو هرچه كه كرمت باشد عطا فرما
ما را دست خالي برنميگرداني
مي دانم
يا علي مددي


محبت دوستان در ادامه مطلب








نگاشته مرا در  جمعه 14 دی1386 ساعت 3:56  دلداده ي مهدی





صداي پايش را مي شنوم
آنگاه كه دمام را محكمتر مي زني
صداي قدمهاي مصممش را بلندتر مي شنوم
و ديوانه مي شوم
حسين(ع) مي آيد
با كودك و نوزاد و بانوان خاندان آفتاب(ع)
او به دعوت مردم مي آيد
صداي سنج را كه مي شنوم
صداي زنگوله ي شتري را كه دختر حيدر(ع) بر او سوار مي شود
مي شنوم
و مي بينم زانوان آن مرد رشيد را
كه پله مي گيرد براي سوار شدن خواهر
صداي ني انبان را كه مي شنوم
به دنبال گم شده ي زهرا(س) در بيابان مي گردم
آه
كيست مرا ياري كند تا رستگار شود؟
هل من ناصر ينصرني؟
هل من معين يعينني؟
آري هست كسي كه با نور هدايت تو
راه را بيابد
شما ستارگان هدايت
مامور ايصال الي المطلوبيد
دستان ما در دستتان
گمراهي هرگز
سلام اي محرم
السلام علي الحسين(ع)
و علي علي ابن الحسين(ع)
و علي اولاد الحسين(ع)
و علي اصحاب الحسين(ع)





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 13 دی1386 ساعت 19:34  دلداده ي مهدی


امشب به کویت آمدم دانم که در وا میکنی  رحمی به این خونین دل رسوای رسوا میکنی

لیلای من باشد عیان در هر زمان در هر مکان زاهد چرا بهر نشان هی لا و الا میکنی

ای دل بیاموزی اگر راه درست عاشقی با هر چه او قسمت کند صبر و مدارا می کنی

این چرخه می چرخد بسی بهر حساب هر کسی یک روز جبران میکند جوری که با ما  می کنی

آشفته بازاری نکن ای دزد  مادرزاد  دل صد حلقه می  پیچی به هم تا یک گره وا میکنی

گه در تماشاخانه ی قسمت مرا بازی دهی گه نقشهای خویش را در من تماشا میکنی

با اين فونت نستعليق بنويسيد و بخوانيد




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 10 دی1386 ساعت 0:51  دلداده ي مهدی


روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند

و خدا هر بار به فرشتگان اينگونه مي گفت:

"مي آيد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد"

و سرانجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست.

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت

و خدا لب به سخن گشود :

"با من بگو از آنچه سنگيني سينه ي توست!"
گنجشك گفت :
" لانه كوچكي داشتم ، ارامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود؟"

و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست.

سكوتي در عرش طنين انداز شد.

فرشتگان همه سر به زير انداختند.


خدا گفت :
"ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي."

گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.

خدا گفت :
 "و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي"اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود .
ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت.
هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد.

اي كاش ميدانستم كه در دل طوفان بلا، كشتي رحمت خدا در تپش است.


و كاش من جاي تو بودم گنجيشك كوچولو!

 با تشكر از آرام كه پيشتر اين مطلب را نوشته بود  





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 8 دی1386 ساعت 1:2  دلداده ي مهدی


ميخواستم از اميرالمومنين(ع) بنويسم
اما او پيش از اين همه را نوشته بود

پس ميهمان او مي شويم
بفرماييد عشقبازي علوي

يا اِلهى وَ سَيِّدى وَ رَبّىاي معبود من و آقاى من و پروردگارم

اَتُراكَ مُعَذِّبى بِنارِكَ بَعْدَ تَوْحيدِكَآيا تو به راستى چنانى كه مرا به آتش عذاب كنى پس از اينكه به يگانگيت اقرار دارم؟

وَ بَعْدَ مَا انْطَوى عَلَيْهِ قَلْبى مِنْ مَعْرِفَتِكَو دلم به نور معرفتت آباد گشته!

وَ لَهِجَ بِهِ لِسانى مِنْ ذِكْرِكَو زبانم به ذكر تو گويا شده!

وَاعْتَقَدَهُ ضَميرى مِنْ حُبِّكَو نهادم به دوستى تو پيوند شده!

وَ بَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافى وَ دُعاَّئى خاضِعاً لِرُبُوبِيَّتِكَو پس از اعتراف صادقانه و دعاى خاضعانه ام به مقام بنده پرورى و ربوبيتت ؟

هَيْهاتَبسيار دور است !

اَنْتَ اَكْرَمُ مِنْ اَنْ تُضَيِّعَ مَنْ رَبَّيْتَهُتو بزرگوارتر از آنى كه از نظر دور دارى كسى را كه خود پروريده اى!

اَوْ تُبْعِدَ مَنْ اَدْنَيْتَهُيا دور گردانى كسى را كه خود نزديكش كرده اي!

اَوْ تُشَرِّدَ مَنْ اوَيْتَهُيا براني آنرا كه خود پناه داده اي!

اَوْ تُسَلِّمَ اِلَى الْبَلاءِ مَنْ كَفَيْتَهُ وَ رَحِمْتَهُيا تسليم بلا و گرفتارى كنى كسى را كه خود سرپرستى كرده و به لطف پروريده اى!

وَ لَيْتَ شِعْرىو كاش مى دانستم!

يا سَيِّدى وَ اِلهى وَ مَوْلاىَاى آقا و معبود و مولايم!

اَتُسَلِّطُ النّارَ عَلى وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِكَ ساجِدَةًآيا چيره مى كنى آتش دوزخ را بر چهره هايى كه در برابر عظمتت به سجده افتاده؟

وَ عَلى اَلْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحيدِكَ صادِقَةًو بر زبانهايى كه صادقانه به يگانگيت گويا شده!

وَ بِشُكْرِكَ مادِحَةًو سپاسگزارانه به شكرت باز شده!

وَ عَلى قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِاِلهِيَّتِكَ مُحَقِّقَةًو بر دلهايى كه از روى يقين به خدائيت اعتراف كرده اند!

وَ عَلى ضَماَّئِرَ حَوَتْ مِنَ الْعِلْمِ بِكَ حَتّى صارَتْ خاشِعَةًو بر نهادهايى كه علم و معرفتت آنها را فرا گرفته تا به جايى كه در برابرت خاشع گشته!

وَ عَلى جَوارِحَ سَعَتْ اِلى اَوْطانِ تَعَبُّدِكَ طاَّئِعَةًو بر اعضاء و جوارحى كه مشتاقانه به پرستشگاهايت شتافته!

وَ اَشارَتْ بِاسْتِغْفارِكَ مُذْعِنَةًو با حال اقرار به گناه جوياى آمرزش تو هستند!

ما هكَذَا الظَّنُّ بِكَ!چنين گمانى به تو نيست!

وَ لا اُخْبِرْنا بِفَضْلِكَ عَنْكَو از فضل تو چنين خبرى به ما نرسيده!

يا كَريمُ يا رَبِّ اى خداى كريم اى پروردگار من !




درويکرد:

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 7 دی1386 ساعت 22:15  دلداده ي مهدی





درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 6 دی1386 ساعت 18:10  دلداده ي مهدی


 من كنت مولاه فهذا علي مولاه

يَومُ غَديرِ خُمٍّ أفضَلُ أعيادِ اُمَّتي

روز غديرخم برترين عيد امّت من است


تا صورت و پیوند جهان بود علی بود   تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

مسجود ملائک که شد عالم به علی شد
آدم چو یکی قبله و معبود علی بود

 

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود   تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

موسي و عصي و يد بيضي و نبوت
درنزد فرعون كه بنمود علي بود

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود   تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

عیسی به وجود آمد و في الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که به او بود علی بود

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود   تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود علی بود

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود   تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

آن معنی قرآن که خدا در همه برهان
کردش صفت عصمت و بستود علی بود

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود   تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

آن قلعه گشای که در قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود علی بود

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود   تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین بر همه موجود علی بود

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود   تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود   تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

سر دو جهان جمله ز پیدا و ز پنهان
شمس الحق تبریر که بنمود علی بود

تا صورت و پیوند جهان بود علی بود   تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود

عيد شما مبارك
براي من هم دعا كنيد مابين دوستاتون




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 6 دی1386 ساعت 14:37  دلداده ي مهدی




همواره در نيكي كردن پيشي مي گرفت
و در پاسخ بدي ها صبور بود

و من

در بدي كردن پيشي مي گيرم
و در نيكي نمودن جانب احتياط را دارم

چه شباهتي بين ما وجود دارد؟

او الگوي درستي نيست
يا من بيراهه مي روم؟





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 5 دی1386 ساعت 22:3  دلداده ي مهدی


 

Download Music

Download Video Clip

Dancing bears,
Painted wings,
Things I almost remember,
And a song someone sings,
Once upon a December

Someone holds me safe and warm,
Horses prance through a silver storm,
Figures dancing gracefully across my memory...

Far away, long ago,
Glowing dim as an ember
Things my heart used to know
Once upon a December

Someone holds me safe and warm,
Horses prance through a silver storm,
Figures dancing gracefully across my memory

(Instrumental break)

Far away, long ago
Glowing dim as an ember,
Things my heart used to know,
Things it yearns to remember

And a song someone sings,
Once upon a December




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 5 دی1386 ساعت 18:10  دلداده ي مهدی




در دو حال‌
آن مهربان را فراموش مي كنيم.
آنان كه در شادي با اويند
به هنگام خمودي،
و آنان كه در خمودي با اويند
به هنگام شادي.
حال آنكه او كه يكتا مهربان است
در هر حال با ما مهرباني مي كند!
اين احوالات خوش و ناخوش
تنها بر ما چيره مي شود
كه او از تغيير احوال مبراست
پس يادم باشد
"او"
 در هر حال با من و مهربان است
و آغوشش همواره گشوده




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 5 دی1386 ساعت 0:31  دلداده ي مهدی


نميدانم چگونه بايد شاد بود و ناراحت،

اگر ايمان داريم

كه مومن هميشه
از ناراحتي انسانها، ناراحت
و از شاديشان شاد است.

و هر لحظه كه كودكي چشم مي گشايد
بر اين سراي گذر،
چشماني رخت بر بسته اند.

و اين راز نيست كه خود خلقت اين است.

 آمدن و رفتن

 و خوش آن دمي كه چشم بر زيباتر سرايي گشوده مي شود.

هيچ از آن نديده اي، اما غريب نيست.

و تمام دوست داشتني ها يكجا براي تو آغوش مي گشايد

و عيدي در آن روز خداست. 





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 4 دی1386 ساعت 18:9  دلداده ي مهدی


به نام پروردگار بخشنده و بخشايشگر

و در اين كتاب (آسمانى)، مريم را ياد كن، آن هنگام كه از خانواده‏اش جدا شد، و در ناحيه شرقى (بيت المقدس) قرار گرفت; (16)

و ميان خود و آنان حجابى افكند (تا خلوتگاهش از هر نظر براى عبادت آماده باشد). در اين هنگام، ما روح خود را بسوى او فرستاديم; و او در شكل انسانى بى‏عيب و نقص، بر مريم ظاهر شد! (17)

او (سخت ترسيد و) گفت: «من از شر تو، به خداى رحمان پناه مى‏برم اگر پرهيزگارى! (18)

گفت: «من فرستاده پروردگار توام; (آمده‏ام) تا پسر پاكيزه‏اى به تو ببخشم!» (19)

گفت: «چگونه ممكن است فرزندى براى من باشد؟! در حالى كه تاكنون انسانى با من تماس نداشته، و زن آلوده‏اى هم نبوده‏ام!» (20)

گفت: «مطلب همين است! پروردگارت فرموده: اين كار بر من آسان است! (ما او را مى‏آفرينيم، تا قدرت خويش را آشكار سازيم;) و او را براى مردم نشانه‏اى قرار دهيم; و رحمتى باشد از سوى ما! و اين امرى است پايان يافته (و جاى گفتگو ندارد)!» (21)

سرانجام (مريم) به او باردار شد; و او را به نقطه دور دستى برد (و خلوت گزيد) (22)

درد زايمان او را به كنار تنه درخت خرمايى كشاند; (آنقدر ناراحت شد كه) گفت: «اى كاش پيش از اين مرده بودم، و بكلى فراموش مى‏شدم!» (23)

ناگهان از طرف پايين پايش او را صدا زد كه: «غمگين مباش! پروردگارت زير پاى تو چشمه آبى (گوارا) قرار داده است! (24)

و اين تنه نخل را به طرف خود تكان ده، رطب تازه‏اى بر تو فرو مى‏ريزد! (25)

(از اين غذاى لذيذ) بخور; و (از آن آب گوارا) بنوش; و چشمت را (به اين مولود جديد) روشن دار! و هرگاه كسى از انسانها را ديدى، (با اشاره) بگو: من براى خداوند رحمان روزه‏اى نذر كرده‏ام; بنابراين امروز با هيچ انسانى هيچ سخن نمى‏گويم! (و بدان كه اين نوزاد، خودش از تو دفاع خواهد كرد!)» (26)

(مريم) در حالى كه او را در آغوش گرفته بود، نزد قومش آورد; گفتند: «اى مريم! كار بسيار عجيب و بدى انجام دادى! (27)

اى خواهر هارون! نه پدرت مرد بدى بود، و نه مادرت زن بد كاره‏اى!!» (28)

(مريم) به او اشاره كرد; گفتند: «چگونه با كودكى كه در گاهواره است سخن بگوييم؟!» (29)

(ناگهان عيسى زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدايم; او كتاب (آسمانى) به من داده; و مرا پيامبر قرار داده است! (30)

و مرا -هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده; و تا زمانى كه زنده‏ام، مرا به نماز و زكات توصيه كرده است! (31)

و مرا نسبت به مادرم نيكوكار قرار داده; و جبار و شقى قرار نداده است! (32)

و سلام (خدا) بر من، در آن روز كه متولد شدم، و در آن روز كه مى‏ميرم، و آن روز كه زنده برانگيخته خواهم شد!» (33)

اين است عيسى پسر مريم; گفتار حقى كه در آن ترديد مى‏كنند! (34)

هرگز براى خدا شايسته نبود كه فرزندى اختيار كند! منزه است او! هرگاه چيزى را فرمان دهد، مى‏گويد: «موجود باش!» همان دم موجود مى‏شود! (35)

و خداوند، پروردگار من و شماست! او را پرستش كنيد; اين است راه راست! (36)

 


 

اي پيامبر خدا! سلام ما را نيز بپذير
كه آنگونه كه محمد(ص) را گرامي ميداريم،
تو نيز در قلبهاي كوچك ما جاي داري و گرامي هستي

پيام شما همانگونه كه منشا رسالتتان يكي بود، يكيست

و ما در انتظار جاري شدن پيام دوستي، محبت و صلح خداوند در روي زمين هستيم





    لينک مطلب