گفتم: آنهایی را که دوست داری به من معرفی کن!
گفت: برای چه؟
گفتم: برای تبریک امشب
گفت: من همه را دوست دارم ![]()
گفتم: من نمیتوانم به همه تبریک بگویم اما میتوانم همه را دوست بدارم
گفت: این دوست داشتن را در ازای عبادتهای نکرده ات می پذیرم
و دوست بدار که من مبارک نمودم
من دوست دارم
و او تبریک می گوید
شب یلدا و عید قربان مبارک باشه و به همه شما خوش بگذره 
گاهي اشتباه ميكنم
گاهي اشتباهات
گاهي اشتباهات بزرگ
در حالت اول راحت ميشود گفت اشتباه كردم و جبران مي كنم
در حالت دوم كار كمي سخت مي شود.
اما در حالت سوم بايد يك عزم راسخ براي عدم تكرار و جبران جزم كرد.
اشتباه را بايد شجاعانه پذيرفت و با چشم باز جبران كرد.
آقا جان من قبول دارم كه ما آقايون خيلي زرنگيم
قبول دارم كه ضريب هوشي بسيار بالايي داريم
اما خواهش ميكنم انكار نكنيد كه (گاهي) مثل اين كليپ راحت سر كار نمي ريم
ببينيد چقدر راحت اين خانم محترم اين آقا رو لخخت ميكنه
فكر ميكنين براي اين كار آموزش ديده؟
نظر شما چيه؟
كليپ را در ادامه ي مطلب ببينيد!!

نه اينجا زمين نبود
من بوي عطر گلاب و ياس را خوب مي شناسم
اگر زياد شود حالم را بد مي كند
بو، بوي پرواز است
بو، بوي بهشت
بو، بوي خدا
زبانم لال شده بود
فقط ميگفتم خوشا به حالت
كه در جواني اينهمه پيش خدا ارزش پيدا كردي
توشه ي او:محبت و احترام به مادر
از شش سالگي كار و درس
از سيزده سالگي شب زنده داري
تامين جهيزيه خواهران
رسيدگي به مادر و جايگزيني جاي پدر
و دادن ارزشمندترين چيزي كه داشت در راه آرمان آسماني در ۲۲ سالگي
آدرس: همين نزديكي - ق ۲۶ - ر ۳۲ - ش ۲۲
نام: سيد احمد پلارك فرزند عباس
مريدش شدم ![]()
محبت دوستان
من نمی دانم چه کس گفته است
مرگ
شیون پایان وصلت هاست
هیچ طغیانی به خاموشی نینجامید
موج را بیهوده پنداری
محو می گردد
هیچ موجی را نخواهی یافت بی فرزند
از زمین مرده صدها زنده می روید
لیک
زندگان با خواب های تو
مرده را مانند
تو نمی بینی
در تهی شکل فضای خویش
با چه اصراری
دست ها ابرند و پنهان سوز فریادند
در شهیدان خون نخواهد مرد
خون درون کوچه ها فریاد خواهد زد
سیل خواهد شد
باز
از زمینی خشک
سبزه سوی خویش
مرغکان را خسته خواهد خواند
گر عدم کابوس با خواب سیاه توست
چیست این جاوید مهر خنده ی بودا
که برقش سبزه را در آب می شوید
کیست او خوانا
سرودش را
میان معبر آتش
گر شهاب عمرهای رفته را خواهی بیفروزی
در درنگ خاک جاری ساز
غوغای نگاهت را
با نگاهت می توان آنگاه
شاخه ها رویاند
شاخه ها را با درختان دوست گردانید
وز سر هر شاخه گلچین کرد
میوه ها
ز اندیشه های مردگان خاک ....
...
يادمه زماني كه دبستان بودم،
حركتهايي شروع شده بود كه براي ما بي احترامي نسبت به ارامنه و زرتشتيان ايجاد كنه.
به بهانه هايي در مغازه هاي اقليت برچسب اقليت اضافه ميكردن و اگر نبود تعطيل!
من دوستان و همسايه هاي مهربون اقليت زيادي داشته و دارم.
از وجدان كاري اكثريت ارامنه كه نيازي به تعريف نيست كه همه ميدونيم.
از كارهاي فني گرفته تا مديريتي و امور همسايه داري.
هركس شك داره نظر بگذاره تا خاطراتمو بنويسم.
اينها رو براي اين گفتم چون يكي از دوستان يه عبارتي رو خواست پيدا كنم تو قرآن
و من گشتم و اين آيه رو ديدم.
و گفتم واي بر ما كه حتي ايمانمون هم مقبول نيست و گمراهيم، اگر به اديان ديگه احترام نگذاريم.
شما هم بخونيد تا آه از نهادتون بلند بشه!
حالا بفرماييد خدا مال ماست و امام زمان مال ماست!
خدا راست ميگه يا اوني كه صاحب كتاب رو نا پاك ميدونه؟
تفاوت يك متر و صد متر قبول اما گاهي تفاوت از زمين تا آسمونه!
هيچ فاصله اي ميان اديان الهي نيست!!!
﴿ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ﴾
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِيَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن يَكْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِيدًا ﴿136﴾
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! به خدا و پيامبرش، و كتابى كه بر او نازل كرده، و كتب (آسمانى) كه پيش از اين فرستاده است، ايمان (واقعى) بياوريد. كسى كه خدا و فرشتگان او و كتابها و پيامبرانش و روز واپسين را انكار كند، در گمراهى دور و درازى افتاده است. (136)
Believers, have faith in God and His Messenger, the Book which is revealed to him, and the Bible which has been revealed before. Whoever refuses to believe in God, His angels, Books, Messengers and the Day of Judgment, has gone far away from the right path (4:136).

خوشا از دل نم اشکی فشاندن
به آبی آتش دل را نشاندن
خوشا زان عشقبازان یاد کردن
زبان را زخمه فریاد کردن
خوشا از نی، خوشا از سر سرودن
خوشا نی نامه ای دیگر سرودن
نوای نی نوایی آتشین است
بگو از سر بگیرد، دلنشین است
نوای نی، نوای بی نوایی است
هوای ناله هایش، نینوایی است
نوای نی دوای هر دل تنگ
شفای خواب گُل، بیماری سنگ
قلم، تصویر جانگاهی است از دل
عَلَم، تمثیل کوتاهی است از نی
خدا چون دست بر لوح و قلم زد
سر او را به خط نی رقم زد
دل نی ناله ها دارد از آن روز
از آن روز است نی را ناله پر سوز
چه رفت آن روز در اندیشه نی
که اینسان شد پریشان بیشه نی؟
سری سرمست شور و بی قراری
چو مجنون در هوای نی سواری
پر از عشق نیستان سینه او
غم غربت، غم دیرینه او
غم نی بند بند پیکر اوست
هوای آن نیستان در سر اوست
دلش را با غریبی، آشنایی است
به هم اعضای او وصل از جدایی است
سرش بر نی، تنش در قعر گودال
ادب را گه الف گردید، گه دال
ره نی پیچ و خم بسیار دارد
نوایش زیر و بم بسیار دارد
سری بر نیزه ای منزل به منزل
به همراهش هزاران کاروان دل
چگونه پا ز گِل بر دارد اشتر
که با خود باری از سر دارد اشتر؟
گران باری به محمل بود بر نی
نه از سر، باری از دل بود بر نی
چو از جان پیش پای عشق سر داد
سرش بر نی، نوای عشق سر داد
به روی نیزه و شیرین زبانی!
عجب نبود ز نی شکر فشانی
اگر نی پرده ای دیگر بخواند
نیستان را به آتش میکشاند
سزد گر چشم ها در خون نشیند
چو دریا را به روی نیزه بیند
شگفتا بی سر و سامانی عشق!
به روی نیزه سرگردانی عشق!
ز دست عشق عالم در هیاهوست
تمام فتنه ها زیر سر اوست
(قيصر امين پور)

صبر چیزی نیست که مانند قاب عکس عتیقه از جد مادری خود به ارث ببرید.
صبر چیزی است که بر اثر کار بر روی آن به دست می آورید.
شما می آموزید که صبور باشید و گاهی این درس ها می توانند واقعاً عذاب آور باشند!
بهترین دوست تان رازی را برملا می کند.
در روز فارغ التحصیلی آنفلونزا می گیرید.
ماشین تان در حین سفر خراب می شود!
این درس های عذاب آور به شما می آموزند که چگونه با آن ها کنار بیایید!
آن ها همچنین به شما می آموزند که دفعه های بعد از چه چیزهایی اجتناب کنید و چگونه هنگام ضرر و زیان دوباره تامین سرمایه کنید.
آموزش دیدن برای صبر یعنی بیاموزید که چگونه محکم بایستید.
یعنی با عزمی راسخ با شرایط دشوار مواجه شوید.
یعنی از مغلوب شدن با اعمال یا رفتارهایی که بر علیه شماست، خودداری کنید.
انسان صبور آموخته است که چگونه با کسانی که با او مخالف اند، موافق باشد. ![]()
صبر به روش هایی فکر می کند که رفتارهای ناشی از بی دقتی و نامهربانی را اصلاح کند و به آن ها توجه نشان دهد.
صبر ارزش صبر کردن را دارد! ![]()
انگیزه های یک دقیقه ای - استان تولر
منبع: زندگی دوست داشتنی
چشمان من بيشتر مي بيند
كه نمي بينم
بيشتر مي دانم
كه نمي دانم
و بيشتر حس مي كنم
كه حس نمي كنم
و تو را طلب مي كنم
كه چشمهايم را
به نادانسته هايي كه ادعا به دانستن آنها مي كنم
بگشايي
تو را طلب ميكنمكه ناداني ام را سيراب كني
تو را طلب مي كنم
كه من شيفته ي سينه ي پر از دانشي هستم
كه راههاي پاك زيستن براي همه را خواهد آموخت
اين هم گذشت و من تشنه تر تو را طلب ميكنم![]()

تا امروز نان را به احترام اينكه نعمت خداست از روي زمين بر بلندي مي گذاشتم
اما شايد قد كسي به آنجا نرسد
چه كنم؟
بيايي و خانه بوي تو بردارد
بيايي و اينه روي تو بردارد
بيايي و نماني و بماند بو
بيايي و نماني و بماند رو
بيايي و نماني و من آبيار درختي ناپيدا شوم به گلدان نامي
هر روز کاسه ي غزلي بريزم پاش
هر عصر قيچي بيتي بردارم و هرس بکنم حواشي آفتابي اش را
بيايي و باراني شود خانه از وزش تو
بيايي و خانه توفاني شود از تپش من
بيايي و مرز فصل ها بشکند و چار فصل يگانه شود
در يک تبسم دندان نما و يک کرشمه گيسويت
بياي و نماني ، نماني و بگريزي و انکار کني همه چيز را به واژه ي يک نه
با معني معطر هزار آري
بيايي و خانه بوي تو بردارد
بيايي و آينه روي تو بردارد
بيايي و پاي نازکت آب بدهد
آهوي نخ نماي قالي را تا از پس پنجاه سال تشنگي
سيراب ، موي نو برآورد و
چالک خيز بزند فراز چکاد و بايستد آن بالا
شاخ در شاخ آفاق بامداد.................................. ![]()
![]()
اين شعراي قشنگ رو يكي از داداشهاي گلم به نام جواد آقاي بزرگوار در نظرات مي نويسه
من فقط كپيش كردم اينجا
هدفم اينه كه نگهش دارم جلوي چشمم تا منو ياد قد و بالاي دل راست قامت داداشم بندازه و شما هم لذت ببريد!!
وجدانم آزرده ميشه وقتي بخاطر كنترل پنل قوي سايت عزيز بلاگفا نميتونم نظرات قشنگ دوستامو سرچ كنم.
آقا جواد بزرگوار ممنون ممنون خيلي زياد
زبان مشترك من و خوبان اين نواست ![]()
دريافت
دلت را خانه ما كن ، مصفا كردنش با من
به ما درد خود افشا كن ، مداوا كردنش با من
بيفشان قطره اشكي ، كه من هستم خريدارش
بياور قطره اخلاص ، دريا كردنش با من
به من گو حاجت خود را ، اجابت مي كنم آني
طلب كن هر چه مي خواهي ، مهيا كردنش با من
بيا قبل از وقوع مرگ ، روشن كن حسابت را
بياور نيك و بد را جمع ، منها كردنش با من
اگر گم كرده اي اي دل ، كليد استجابت را
بيا يك لحظه با ما باش ، پيدا كردنش با من
اگر عمري گنه كردي ، مشو نوميد از رحمت
تو توبه نامه را بنويس ، امضا كردنش با من ![]()

يارم مرا خواهد ولي اينگونه شيدا مي كند ................... شايد براي لذتي بي حد مهيا مي كند
مهموني نزديك ميشد
دلم به گلو نزديك
تالاپ و تولوپ
مست بودم، مست بوديم
به قول جواد رفت تا يه سال ديگه
سفره ي آراسته به دست او
فقط براي من
و
دردي كه پنهان ميكرد
و لبخند
اما آيا خدا تو ماههاي سال تغيير ميكنه؟
پس ماه رمضون من دوباره شروع شد
اين دعاي شجريان براي من پر از خاطرس
به خاطر اينكه زمان شنيدنش مليونها دل پروازي ميشد همزمان
به خاطر اينكه نميگفتيم من! ميگفتيم ما!
نكته اينجاس كه خدا واسه يه خوب بدها رو مهمون ميكنه
يعني وقتي ميگيم ما ايمان آورديم پس ما رو ببخش
يه جور قسم مؤدبانه س
و خدا ميگه خوب به خاطر اون تو رو هم بخشيدم
چون به فكر همديگه ايد
و اين با هم بودن و قطرگي در دريا به من آرامش ميده
پر گويي از محبت خدا ياوه نيست!
چون هرچي بگي اون بهتره
امروز روز اول مهمونيه واسه من
مث اون روزهاي قشنگ
دوستتون دارم
التماس دعا ![]()
|
مادر کنار باغچه تنها نشسته است سرشار از سکوت و مدارا نشسته است اشکش کبوترانه به سوگ کبوتري بر نرده هاي خيس تماشا نشسته است مادر فرشته اي ست که من فکر مي کنم بر روي خاک معجزه آسا نشسته است مادر پرنده اي ست که با بال هاي خيس بر شاخه ي شکسته ي رويا نشسته است مي ترسم آنقدر که گمان مي کنم زني بر پرتگاه آخر دنيا نشسته است مادر بايست تا بنشيند غبار ياس مي خواهم او بايستد اما، نشسته است |
![]() |
عبدالجبار كاكايي ![]()
|
دست عشق از دامن دل دور باد! مي توان آيا به دريا حكم كرد موج را آيا توان فرمود: ايست! آنكه دستور زبان عشق را خوب مي دانست تيغ تيز را |
|
دلم براش تنگ شد گفتم بنويسم براش مثل هميشه
- بهشت من کجاست؟
جایی که همه ی آدم خوبها رو و اون خوب خوبه رو ببینم
-آدم خوبها کی هستن؟
کسایی که خودشون خواستن خوب باشن. و بدی نکردن. نه اونهايي كه مجال بدي نداشتن!
- حالا این بهشت کجاست؟
جایی که بنده های خوب پذیرایی میشن
- کی پذیرایی میکنه؟
بهترین ها و بهترين
- یعنی فرشته ها و اون حورالعین چی؟
من انسانی رو که خودش با توکل بدی ها رو کنار گذاشته و خوب شده رو به این فرشته ها که مجبورن خوب باشن نمیفروشم
آنکه در این خاک صفا می دهد / در ابدیت چه وفا می دهد!
آرزو دارم همونطور که به بهانه ی یک سیب از بهشت اخراج شدیم. به بهانه ی یک خوبی هم برگردیم!
و خدا این آرزو رو برآورده می کنه!
و بهشت من جائيه كه خدا رو ببينم با چشم خودم. اينجا هم گوشه اي از اون سرزمين موعود منه
این آیات رو بسیار دوست دارم به همراه این قرائت. بچه ها تو رو خدا معني رو نگاه كنيد و بعد گوش كنيد
حالا مياي بريم بهشت؟![]()
تو رو خدا حيف نيست قرآن رو تو ختم بخونيم؟![]()
به نام خداوندگار بخشنده ي بخشايشگر
إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا
مسلما براى پرهيزگاران نجات و پيروزى بزرگى است:
حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا
باغهايى سرسبز، و انواع انگورها،
وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا
و همنشيناني بسيار جوان
وَكَأْسًا دِهَاقًا
و جامهايى لبريز و پياپى!
لَّا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا كِذَّابًا
در آنجا نه سخن بيهودهاى مىشنوند و نه دروغى! ![]()
جَزَاء مِّن رَّبِّكَ عَطَاء حِسَابًا
اين پاداشيست از سوى پروردگارت و هديه ايست كافى!
رَبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الرحْمَنِ لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًا
پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آندو، پروردگار بخشنده! و (در آن روز) هيچ كس جز او سخنى نگويد!
يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا
روزى كه «روح» و «ملائكه» در يك صف مىايستند و هيچ يك، جز به اذن خداوند رحمان، سخن نمىگويند، و درست مىگويند!
ذَلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ فَمَن شَاء اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ مَآبًا
آن روز حق است; هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش برمىگزيند!
إِنَّا أَنذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِي كُنتُ تُرَابًا
ما شما را از عذاب نزديكى بيم داديم! اين عذاب در روزى خواهد بود كه انسان آنچه را از قبل با
دستهاى خود فرستاده مىبيند، و كافر مىگويد: «اى كاش خاك بودم»

من او را دوست دارم
تمام دوست داشتني ها
اين دوست داشتني را دارند
او هم داشت
هر روز يك كاسه ي آب به او مي داد
و او در پاسخ يك سبد گل خوشبو
و اين يعني بينهايت محبت در برابر سيرابي
دلتنگ آن كاسه ي آب پاكم
كي نوبت ما مي شود؟
خدا ميداند و اين بس است.
و تا آن لحظه
شكوفه نميكنم

خورشید را طلب می کنم
و آن لبخند آرام
لبخند بی پرسش
بی آنکه بداند نام مرا
گرم محبت می شوم
"دوست داشتن در این شهر جرم است
و بر زبان آوردن آن جنایت"
این را می گفتند مردمان
اما من روزی ثابت می کنم
که این بختکی بیش نیست
آن روز که خورشیدم را ببینم
در آن سحر
كه مرا
از اين بختك نجات مي دهد
و بینهایت بیتابم
بیتا بی تاب

سلام دوستای عزیز
گفته بودم مسافرت میرم
الآن هم مسافرت هستم
و یه داستانی برام اتفاق افتاد
کمی غیر قابل تصور
اما بر روال رسم روزگار
دیروز هشتم آذرماه هشتاد و شش
عروسی پسر عموی من بود
من بعد از پنج سال به شهر پدری اومده بودم
و برام شیرین ترین شب در این مدت پر فراز و نشیب بود
کم کم بزرگترهای فامیل روی صندلی ها تماشاچی بودن
و بچه هایی که من باهاشون بزرگ شده بودم
هر کدوم به همراه یه گل خودشون وسط مجلس
حالا بماند که چندتا نی نی هم به این جمع اضافه شده
که لذت ما رو بی وصف می کردن
اما تا اینجای داستان چیز عجیبی نبود
تعجبم از حکمت خدای مهربونه که عموی عزیز ما
که در بستر بیماری بود چشمانش این شب رو دید البته از راه دور
و امروز چشمانش رو به خدا باز شده
ما هنوز لباسهای عروسی تنمونه اما به همدیگه تسلیت میگیم
حیدر بابا دونیا یالان دونیا دی
کم کم داره آمار خوبهای اونطرف که من به چشم دیدم
از خوبهای این وادی گذر بیشتر میشه
شاید نوبت من نزدیک میشه
اما من آماده نیستم ها

و روزی من هم می میرم
اما
آنچه بر جای میگذارم را اینگونه تقسیم کنید
دستم برای آنکه از همه سخاوتنمد تر است
پایم برای آنکه برای دیگران قدم خیر بر میدارد
چشمم برای آنکه نگاههایش پاک است
لبانم برای آنکه از خوبی ها برای دیگران سخن بگوید
ریه ام برای آنکه نفسش مسیحا باشد
معده ام برای آنکه همیشه شکمش خالی از حق مردم باشد
و قلبم برای او که همه ی مردم را از صمیم قلب دوست میدارد
و آرزویم آن است که وجودی با این صفات را تا واپسین نفس بندگی کنم.
که اگر این بندگی آخرین روز عمر من باشد شایسته است تا آن روز شکیبا باشم و منتظر.
خدایا آیا این آرزوی بزرگیست؟![]()

منتظر بودم و هستم و خواهم بود
كه تو را باز بينم
آري تو
تويي كه مي شناسمت
تويي كه مثل من نيازمند آب و نان و محبتي ![]()
و من بر تو نيازمندم ![]()
و تو بر من ![]()
به یاد خاله افتادم که بغلم کرده بود
و میگفت مهدی خیلی دوستت دارم
کمی صورتش تر شده بود
یاد تو افتادم که لباس سفید
خیلی به قد و بالای مهربونت میومد
یاد بوسه های آخر
که همیشه مخصوص لبهای من بوده و هست ![]()
یاد نگاه مهربون زير زيركي از زاویه که با چشم چپت به من کردی
دلم برات خیلی تنگیده ![]()

خاطره هاي قشنگ از لحظات جدايي كه هميشه برايم تلخ و بسيار شيرين بود!
تلخ براي جدايي و بسيار شيرين براي شكوه انسانها و انسانيت ها!
شعري كه منو ياد چشماي تر انداخت اينه:
امشب بازهم دلم سراغ تو را گرفت ولي آب از آب تكان نخور ددرست مثل همه ي شبهاي قبل باز هم سرمي زند تنهايي بازهم دوباره دلتنگي مي آيدومرور خاطره هاي نخ نما شده...مي پرسند با نبودنش ونديدنش چه مي كني؟؟؟مي گويم هراسي ندارم با يادش رفيقم اين روزها...
(با تشكر از الهام)من پيشت خواهم آمد. خونه و دل هنوز بوي تو ميده عزيزم يادت بخير
ای پرکشیده سوی دیار فرشتگان
چشم تو جز به عالم لاهوت وا نبود
بال و پری بزن به فضای جهان روح
در این قفس برای تو یک ذره جا نبود
پرواز کن که عالم جان زیر بال توست
جای تو در تباهی این تنگنا نبود
مرهم گذار خاطر ما در عزای تو
جز یاد نغمه های تو اشک ما نبود

(با تشكر از الهام- نويسنده بلاگ پروانه)










