تبليغاتX
دید و بازدید



دید و بازدید

کلبه ای ساخته ام از گل و گل×گل دوستان و گل من×یا دوست گویان بیایید×بوی تازه ای شاید خراباتم را



نگاشته مرا در  یکشنبه 29 مهر1386 ساعت 17:28 دلداده ی مهدی

كاش
كودك بودم
كودك بودم و تو را نمي شناختم
نميتوانستم تو را در آغوش بگيرم
تا درد تو را درك كنم
كودك بودم و مرگ را نمي فهميدم
كودك بودم و بهشت را نمي فهميدم
كودك بودم و خدا را ساده تر مي شناختم
كودك بودم و عشق تنها خاص تو بود
كودك بودم و جاي خالي ات اينقدر عظيم نبود
كودك بودم و بعد از گريه به خواب ميرفتم و پس از بيداري تو بودي
كودك بودم و با گريه ي من تو هم گریه مي كردي
كودك بودم و به جاي تو برق مرا ميگرفت
كودك بودم و به جاي تو من ميمردم
حال
روزها ابري
شبها باراني
شب و روز باراني


اين فقط يه درد دل كودكانه بود
ولي
خدا رو شكر ميكنم كه مادرهاي با ايمان بي درنگ در بهشت هستن
ممنونم خواهر بزرگوارم!




درويکرد:شخصی

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 22 مهر1386 ساعت 1:48 دلداده ی مهدی

درختی به بار مینشیند
آنچه که این کلمات و عکس و صدا برای من داشت
برای خیلی بیرونی ها نا مفهوم بوده و هست
نفسهاي مسيحايي و دستان گرم
فرشته هايي كه مانند خواهر و برادرهاي مهربان
مراقب تو اند
من به همه ي شما ها مديونم!

 


به تو اي آواي گرامي
به تو اي جواد عزيز
به تو اي ساراي با ايمان
به تو اي مهرنوش خانم كم پيدا
به تو اي فهيمه خانم هميشه به روز
به تو اي مهسا خانم كه هيچوقت وقت نكردم مطالبت رو بخونم تا آخر
به تو اي داش سعيد كه مدتيست حرف مردونه با هم نزديم
به تو اي پیام عزيز

اينهمه فرشته كه يقينا نفس صدها فرشته پشت نفسشونه!

خدا رو شكر ميكنم

ميوه ي درختي كه اينجا كاشته شده براي من خيلي شيرينه و اون يه كمي بهتر شدنه نسبت به روزهاي اول.
الآن مطمئن هستم كه اون آرزويي كه مدينه ي فاضله بود ديگه آرزو نيست.
اين فرشته ها اگر اراده كنن و اين نَفَسها رو ترك نكنن بهشت از اينجا شروع ميشه.

كه من ايمان دارم" اينجا بهشت است و شما بهشتيانيد!"

دست همه شما رو با احترام ميبوسم و از خدا براي شما صبر و ايمان بيشتر براي كارهاي خوب و خوبتر درخواست ميكنم.

التماس دعا

يا علي




درويکرد:شخصی

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 17 مهر1386 ساعت 18:15 دلداده ی مهدی

مي گويند: كالا نبايد آنچنان ارزشي داشته باشد
همه ي خريداران آمدند
هر كسي با قدرت و توانايي خود
چكش را بر زمين زدند
/ / / مزايده آغاز شد
مجري: چه كسي پيشنهاد ميكند؟
نفر اول: ميخرم به اين بها!
ديگري: من بيشتر ميخرم!
مجري: بيشتر نبود؟
"او": من بيش از اينها ميخرم!
-اما قيمت نميگويد-
ديگري: من بيشتر!
آن ديگري: من باز هم بيشتر!
مجري: بيشتر نبود؟ يك/دو/سه/ فروخته شد به اين مرد!
"او": من بيشتر ميخرم!
آخرين پيشنهاد دهنده اعتراض دارد!
اما اين خلاف قانون است! من خريده ام!
"او": من به هزار برابر ميخرم! اگر خريداري تو بخر!
هم همه اي بپا شد
پيشنهاد دهنده ي قبلي از مزايده خارج شد
مجلس به هم ريخت
ميگويند: اين خريدار هميشه مزايده را به هم مي زند!
"او" مي گويد: باز هم بيشتر مي خرم! ميليون برابر!
كالا بي تاب شد!
آيا من اينقدر ارزش داشتم؟
مجري كم كم از هوش ميرود.
"او" گفت: باز هم بيشتر ميخرم! ميليارد برابر!
مجري را كه بيهوش شده نيز از جلسه خارج كردند.
كالا به پاي "او" افتاد.
با چهره اي پر از اشك بهاري به پهناي صورت.
من مال تو! كافيست!
"او" لبخند زد و گفت:
تو را به بينهايت ميخرم!
نزد خودم بيا و تا ابديت از تو پذيرايي مي كنم!
تو از مني، به من بازگشتي و ميهمان من خواهي بود!
كالا را در آغوش كشيد و همانند قبلي ها با خود به آسمان برد.





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 15 مهر1386 ساعت 19:47 دلداده ی مهدی

خشكسالي
بيماري ... تلف شدن حيوانات ... از بين رفتن محصولات كشاورزي
باران نمي آيد

 

پير مردم را فراخواند: 
اي مردم  براي نزول باران به بيابان بياييد!

و مردم گرد آمدند
اما راز و نياز مردم نتيجه اي ندارد

پير گفت:
خداوندا امر تو بود كه اينگونه درخواست كنيم! چه شده است ما را؟

ندا آمد:
كسي ميان اين مردم گنه كار است، رحمت از بهر او نازل نشود!

پير بانگ برآورد:
اي گنه كار برخيز و برون رو كه آفت اين خشكسالي تو را نيز گرفتار كند!

مرد لرزيد و گفت:
پروردگارا! آبروي مرا مبر! من به سوي تو بازگشتم!

... و بلادرنگ باران باريدن گرفت ...

مردم گفتند:
اي پير! تو كه دروغگو نبودي! باران كه باريدن گرفت!

پير سر بر آسمان بلند كرد و گفت:
اي مهربان! تو كه قصد بي آبرو كردن فرستاده ي خود را نداري حكمت در چه بود؟

اين بار ملك مقرب بر او آمد و گفت:
خداوند فرمايد بنده اي از من گريزان بود و من رحمت را نازل نكردم تا او نيز به دامان من بازگردد.و اكنون كه او نيز بازآمده رحمت بر شما ارزاني گرديد!

پير ندا زد:
يا رب! او را كه اينقدر نزد تو گراميست به من بنما!

ندا آمد:
اي پيامبر آنگاه كه عاصي بود آبروي او را نگاه داشتيم! اكنون كه مقرب است رسوايش نكنيم!

و رحمت ايزدي "تنها" بهر بازگشت "روي گرداني" نازل شد

اين داستان پيوسته ادامه دارد

(پير قوم پيامبري بود كه با پرودگار سخن ميگفت، موسي كليم الله عليه السلام)




درويکرد:

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 13 مهر1386 ساعت 15:6 دلداده ی مهدی

دوست معنايي متفاوت دارد و يكسان
متفاوت از چشمان ما و يكسان از چشم او
او همه ي ما را دوست ميدارد
در اوج معناي عشق
كفر نيست اگر بگويم او براي ما ميميرد
خانه ي او دل است كه هر كس دارد
خدا را می گویم




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 13 مهر1386 ساعت 4:20 دلداده ی مهدی

و اينجا كربلا ...
بين الحرمين ...
كمي آنسوتر غباري به هواست ...
كم كم به زمين نشست ...
واي ......
سالار(ع) دوزانو به آنسو ميرود
چشمانم تار شد، نديدم
عمه آمده بر سر برادر
فرمود: برادر موي پريشان مي كنم. بپا خيز!
و خورشيد(ع) بپاخاست
سيلي بر صورت زدم
حسين(ع) آهسته آهسته علي(ع) اش را گرد آورد
بر روي عباي پيامبر
و اينك تاب ندارد
و دويديم. تو هم هستي. من هم هستم. شما هم هستيد.
ياري كنيد كه زيباترين فرزند حسين(ع) را بايد به خيمه بريم
و چه زيبا تر شده. گلي پر پر. پر پر. پر پر ...


منبع عكس: http://www.aviny.com

چرا امشب؟ بيست و سوم رمضان؟ شب جمعه؟ كميل؟
زيرا تمام پسران خورشيد(ع) علي نام دارند. چون علي(ع) را بايد ناميد. 

علي(ع) را بايد ديد. علي(ع) ديدنيست!
اين پيوسته جنگ، جنگ عليست(ع)!

اي دنيا پرستان كجاييد؟!

علي(ع) فرمود: اگر ميخواهيد در چشمان من بزرگ باشيد، دنيا در چشمانتان ناچيز باشد!

و ما بدكاران توبه گر ميسروديم:

نم نم باران به مي خواران خوش است                            رحمت حق بر گنه كاران خوش است

و باران رحمت حق، به حب توبه گران ميبارد نه دعاي پرهيزگاران!

باران باريد .... ما خيس شديم .... سيراب و خيس .... اميدوارم خيس بمانيم





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 8 مهر1386 ساعت 7:14 دلداده ی مهدی

آنگونه که من میبینم
او هرگز سفر نکرده است.
ما خدا را نمیبینیم
چون چیزی از وجود عالم هستی
و وجود او قابل تفکیک نیست
او به خدا پیوست.
بدنش را به خاک سپردیم.
به دست پسرانش.
تا فرشته به ناپایان وجود عالم،
خداوند متعال بازگردد.
نسيمي كه بالهاي خسته ي او را گشود،
مدتها بود در دقايق ما مي وزيد.
هزاران بار پرواز او را تجربه كرده بوديم.
اگر غمي باشد تنها از نابينايي چشمان خاكي ماست.
وگرنه او فرشته بود و فرشته هرگز نميميرد.
كه اين قفس خاكي سبك
براي آن روح بلند بسيار بسيار كوچك بود.
رنج او پايان يافت و اكنون هر لحظه با من است.
بي آنكه جدا شويم.
لباس سوگ ما سرخ است. جامگاني سفيد منقوش به خون دل.
سفيدي آن را ميبينيد و سرخي آن پنهان.
آنگاه كه دردي عميق وجودش را دربر داشت و بر سر زدم
آنچه گفت اين بود كه "مرا ببخش كه آزارت دادم"
و پاسخهاي من هرگز پاسخگوي چشمان مهربان او نبود.
مادر فرشته است.
آنگونه قدرش را بدانيد كه با تمام وجود خاك كف پايش باشيد.
يا علي مدد




درويکرد:شخصی

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 6 مهر1386 ساعت 2:46 دلداده ی مهدی


زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست
هر كسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

و اما
اين نغمه پيوسته در پژواك ياد ماست
در كالبد ما جاري
هيچگاه نرود
فرشته هرگز نمي ميرد
صحنه اين نيست كه ما مي بينيم
هست چون خدا هست
خدايي بود و  
اكنون خود خداست
امشب شب حمله
مادرم 

با رخت سفيد بر تن
تو را راهي مي كنيم
رمز حمله

يا الله  




درويکرد:شخصی

    لينک مطلب  


...

نگاشته مرا در  چهارشنبه 4 مهر1386 ساعت 12:46 دلداده ی مهدی

مادر ديگر درد ندارد.


درويکرد:شخصی

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 3 مهر1386 ساعت 21:12 دلداده ی مهدی


دستها خالي
چشمانم تشنه
شوق بسيار
قلمي خواستم
تا بر اين كوه كنم
نامي را ...
نام او بر لب
لب خيره به فرياد آمد
قلمي يافت نشد
و بر آن شد
كندم
نام او بر دل خود
كه اگر كوه به تاراج برند
دل من تا زنده ام
نام او بانگ زند صبح به شام
پيوسته اذان عشق ...




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب