تو مدرسه هاي ما ايروني ها يه چيزي ياد ميدن
نميدونم جاهاي ديگه هم هست يا نه؟!
اما ميدونم كه اينجا خوبش هست
معلم آمادگي: خانم باقر زاده - صبور با همه ي شيطنت ما - از ديوار راست ميرفتيم بالا و اون بافتني مي بافت
معلم اول: خانم نفيسي - با اون لهجه ي شيرين شمالي و توصيه به خوردن سبزي با آبگوشت و اولين يه پايي ايستوندن من
معلم دوم: خانم صامت - با اون انشاها و جمله سازي هاي عشقولانه كه براش مي نوشتم و هي بيست ميداد
معلم سوم: خانم گودرزي - با اون درس دادن قاطي با محبتش
معلم چهارم: خانم نمدونم كي - خاطره ي خاصي ندارم حتي اسم - احتمالا بخاطر جنگ بود و اين شهر و اون شهر شدن.
معلم پنجم: خانم اردستاني - درس قوي بودن و اين كه گوشم رو براي اولين بار گرفت كه از مامان و بابا سوال درسي نپرسم
ناظم دبستان: آقاي توكل - مرد. واقعا مرد. منو مبصر كرد. اولين بار كه گفتم آقا فلاني ... . بردم بيرون و گوشم رو گرفت. گفت تو از اين بچه هايي و من نيستم. فهميدي؟ و من فهميدم
اينها همه درساي مختلفي ميدادن اما اون چيزي كه مشترك بود الفباي مهرورزي بود. هنر عاشقي. اگر امروز مردم رو دوست دارم، چه ضعيف و چه قوي، تماما به منت آموزش اينها بود. كه پرورش قلب من با اين فرشته ها بود.![]()
فرشته هايي كه الآن مامانبزرگ و پدربزرگ شدن. همه بازنشسته و تابستونها كه يادشون ميفتم همه ي مدرسه ها بستن كه سراغشون برم و بشينم سر كلاس عشقشون.![]()
اميدوارم كه يه روزي حوصله كنن و نوه هاشون بگن مامان بزرگ بيا اين پسره شاگردت بوده!![]()
دستتون رو مي بوسم!
اگر چه ميگن دست بوسيدن سنت زشتيه! تعبير نادانها زشته نه عشق من به شما.![]()
دوستتون دارم از ته قلب![]()
زمان
مفهومی بی معني در عشق
ماه رمضان است و دلم کربلايی شد
ديده ام خون شد و دلم نينوايی شد
گشتم و از هيئت ياری بديدم قصه ی ياری دگر
بس بديدم آنچه او با خود همی گويد سرايد قصه ی دلتنگی من
آه ای زيبايی شبهای حمله
دلم تنگ تو شد اما نميدانم چرا
آنچه دانم اين بود
دل عاشق کويش بود
ماه روزه .... ماه حمله ..... ماه خود داری .... و زيبايی ..... و جان بر کف شدن
¤هنر آن است که بميری پيش از آن که بميرانندت¤
پس هنرمندانه بميريم
در دوستيبا دوست مدارا كن
شايد روزي دشمن تو گردد
و
در دشمني با دشمن نيز مدارا كن
زيرا شايد روزي دوست تو گردد!

خواب ديدم،
اومدن بالاي سرم
ميگن:
"پاشو اينجا كسي ميخوابه كه
براي تبريك گفتن خودشو آماده ميكنه."
نميدونم كجا بود!
اما دارم خودمو آماده ميكنم.
ماه رمضون مبارك باشه!
چرا مهموني با دلخوني؟
روزه و پرواز علي؟

برای همه دعا کن![]()
همه برای تو دعا میکنن![]()
![]()
![]()
این بهشته که هیچکس از پیاله ی خودش نمیخوره![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوش جونت![]()
![]()
![]()

وقتی گلی پرپر مي شود .....
وقتي گوشه اي از انسانيت پرواز ميكند .....
وقتي پرنده ي قفسي قصد پرواز دارد و تو او را در قفس مي پسندي .....
وقتي آسمان آغوش را برايش گشوده
..... چه بايد كرد؟
وقتي كفتري جلد او شده و نمي تواند بماند .....
وقتي زمين براي او كوچك شده .....
..... چه بايد كرد؟
وقتي ديده ات پرخون مي شود و نميبيني اش .....
..... چه باد كرد؟
وقتي بوي وداع مي آيد و كاري از تو بر نمي آيد .....
..... باور نمي كنم ولي به خدا مي سپارمت. كمي آهسته تر پر باز كن ![]()
..... شايد طوري كه تا امروز نديدمت، ببينمت![]()

هنر![]()
زبان مشترک ملتها![]()
گاهی یک غیر فارسی زبان از من می پرسید این مطلب درباره ی چیست؟
این آهنگ چه می گوید؟
یا با دیدن این مطلب و شنیدن آهنگش فلان احساس به من دست داد!؟
این را در قدرت خدا می بینم که حس مشترک در انسانها قرار داد!
که بدون فهم زبان و فرهنگ و عقاید و علایق یکدیگر، همدیگر را می فهمیم.![]()
"فتبارک الله احسن الخالقین" را خدا در خلق گل به خود نگفت!
این خاص خلقت من و تو بود و وصف هنر او!![]()
یکی از این خواص خواننده ی اپرا پاواروتی بود که در سن هفتاد و یک سالگی جاودانه شد.
شاد کردن انسانها خدمتی پیامبر گونه است!![]()
خدایش بیامرزاد!![]()
![]()
![]()

همیشه از شمشیر دوست بترس. زیرا گارد تو در مقابل دوست باز است و انتظار حمله نداری!

دیشب در بهشت بودیم
هرآنچه اراده می کردیم فراهم می شد
ساقی منتظران بودند و امروز ساقی تویی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خوش آمدی و قدمهایت گلباران!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
منتظرم، منتظر دستان نوازشگر و شمشیر برنده
منتظر رحمت و غضب خداوندی
یکی برای زخم های کهنه و دیگری برای دشنه های گردن کش
یکی برای آن پیرزنی که آگهی رنگی میلادت را در صفحه ی اول روزنامه می فروخت و دیگری برای سفارش دهنده ی آگهی
یکی برای بی خانمان ها و دیگری برای بالانشینان
یکی برای آنانی که تشنه اند و با اشارتی در آغوش می کشندت و دیگری برای مدعیانی که تشنگان را نجس و نالایق می دانند
یکی برای زیبارویان فقیر و دیگری برای پلیدان توانگر
یکی برای او که میداند همانند خدایش تو را هرجایی میتوان خواند و دیگری برای او که میان تو و مردم ایستاده و ادعای وسیلگی می کند
یکی برای او که نامه هایش را در خلوت می نویسد و دیگری برای آنانی که اعتراف کردند برای عوام فریبی چه تشریفاتی ساخته اند
یکی برای منتظران بی ادعا و دیگری برای او که هیچگاه از انتظار و قدرتی که با ننگ و نامش به هم زده دست نخواهد کشید
یکی برای آنانی که با شرافت صورت سرخ نگه می دارند و دیگری برای آنان که با بی شرافتی سیلی بر این صورتها می زنند
یکی برای آن که مایحتاج تشکیل زندگی ندارد و دیگری برای آنان که از بیت المال جهیزیه با آرم سازمان خود به او میدهند
یکی برای دلهای همیشه خون و دیگری برای دل خون کنندگان
یکی برای آنان که معنای عشق در گردی چشمانشان نهفته و دیگری برای آنان که در گردی سکه های سیم و زر
یکی برای آنان که مردم را خواهر و برادر می بینند و دیگری برای آنان که به نیازمند شریف پیشنهاد صیغه می کنند
یکی برای کسانی که رفاه را در نان شب میبینند و یکی برای آنان که در سفرهای ماهیانه با پول مردم به تمام نقاط دنیا
یکی برای شیفته ی خدمت و دیگری برای تشنه ی قدرت
یکی برای مظلوم و دیگری برای ظالم
یکی برای پاک دیگری برای آلوده
و من ایمان دارم نوازش و شمشیر او هر دو رحمت خداوندیست!
انتظار مانع اصلاح نیست که اگر در برابر ظلم سکوت کردیم نوازشی انتظار ما را نخواهد کشید!
و من منتظرم ای پسر فاطمه سلام الله علیها ![]()
|
زن من به همه چیز او توقف می کنم آنگاه که با دردی که هزار مرد را می کشد آنگاه که این جوانه بازمانده های خوراک را دفع می کند آنگاه که کودکش بیمار می شود آنگاه که کودکش کم کم بزرگ تر می شود اگر در محیطی یک فرشته چون او باشد من تحمل و شعور زن بودن نداشتم که زن نیستم! اگر هیچ زنی نمی دیدم دیگر خدا برایم زیبا نبود چه دارم در مقابل این دریاها؟ |
![]() |











