تبليغاتX
دید و بازدید



دید و بازدید

کلبه ای ساخته ام از گل و گل×گل دوستان و گل من×یا دوست گویان بیایید×بوی تازه ای شاید خراباتم را



نگاشته مرا در  چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت 13:0 دلداده ی مهدی

من زنده ام 

I Get Wings To Fly, Oh, I'm Alive




درويکرد:انتظار و عشق




نگاشته مرا در  چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت 2:32 دلداده ی مهدی

راحت ترین چیز نوشتن از عشق و دوست داشتن و اینطور مسائله

در رو ببندیم روی خودمون و از حال و می و باده و شراب و ساقی و .... حرف بزنیم

کجاییم ما؟ آقا خانم کجایی؟ عشق و حرمت و امنیت؟

امروز میرفتم جایی که انرژی بگیرم. ورزش کنم. ورزش کنم که چی بشه؟
این شهدا برای این برای من ارزش دارن چون به مردم خدمت کردن.
هرجای دنیا هم هرکسی جونشو برای مردم بده جاودانه میشه.
میرفتم به جایی که توش تمرین خدمت و آدمیت میکردن.

تو راه دیدم آقایان داشتن ارشاٍد میکردن. اما بوی گندی میومد. نا خود آگاه سرمو برگردوندم دیدم خانمی کم سن تر از خودم آراسته و با شخصیت داره میره اون طرفی. سریع گفتم خانم اون طرفی نرید میگیرنتون. طفلی رنگ از صورتش پرید.
اومدم جلوتر دیدم آقایان مرشد بشکن میزنن.

روز قبلش هم دختری دیدم که فرار میکرد. من هیچوقت از پلیٌس فرار نکردم. چرا اون فرار میکرد؟ آدم بی شخصیتی هم نبود!!

اینها رو میگذارم به حساب معدود فاسدین در کادر خادمین.

اما اگر این دخترها سوار ماشین صد ملیونی بودن آیا باز حرمتشون شکسته میشد؟
یا اینکه چون پدر اونها توانایی خرید یه پاسگاه رو داره امنیت دارن!

شمشیر علی در دست معاویه؟ این عدل علویه؟ این اون چیزیه که به خاطرش جوونها تمرین آدمیت میکردن؟

برای خودم متاسفم که کاری از دستم بر نمیاد جز خون دل خوردن و صبر.





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 31 مرداد1386 ساعت 0:48 دلداده ی مهدی

تابستان سال ۱۳۶۳

امتحانات سال اول تموم شده و مهدی دنبال سرگرمی میگرده
همبازی نداره چون خونه ی خودشون نیست رفته خونه ی مادر بزرگ مهربونه
اونجا هم ظهر ها باید خوابید و این اصلا خوب نیست
چه کاری میتونه بکنه؟
نه استخر نه آتاری نه کامپیوتر!
وای عجب مصیبتی بود بی کامپیوتری رو میگم
اما یه چیزی بلد شده و اون هم نوشتنه
اما چی بنویسه؟
چی؟
چی بهتر از حرفای بد! حرفایی که نمیدونه یعنی چی اما میتونه بپرسه
یه مداد و یه کاغذ و کلی حرفای بد!!!
خب حالا چیکار کنه اینها رو؟؟؟
از یکی باید بپرسه معنی هاشون رو
از کی؟
بابا همه چی میدونه.
- بابا!!!!!!!!!!
- بله ؟
- بابا! معنی اینا رو بگین!
اما معنی رو که نفهمیدم هیچی، فهمیدم نباید میپرسیدم!
اما چرا؟




درويکرد:شخصی

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 30 مرداد1386 ساعت 10:28 دلداده ی مهدی

گلهای همیشه بهار سلام

بی مقدمه

یکی از بچه ها پدرش نیاز به دعا داره. شب رو صبح کرد و بالینش پر از فرشته بود...

التماس دعای خاص از همه ی شما.

امن یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء

خواهش دوم

بچه ها تحقیق کنید. درباره ی دینهای جعلی تحقیق کنید.
بهائیت خاتمیت رو زیر سوال میبره.
میگه ما سنت آمدن رسول برای انسان رو تحریف نمی کنیم مثل مسلمان ها.
میگه پیامیر همیشه میاد برای بشریت.

غافل از اینکه حجت را نمی توان جعل کرد. او فطری شناخته می شود!

این نکته ای باریکتر از مو درش نهفته. .... و اون اینه که برای دویست سال دیگر هم برنامه ریزی شده.
این پیامبر جعلی نشد یه جعلی دیگه. ....
تمنا می کنم تحقیق کنید و نتیجه ها رو برای همه افشا کنید. ...

ما در خط مقدمیم. ... هر لحظه یکی از بجه ها ترکش میخوره .... ترکشی که ایمانش رو میزنه . ...

آماده باشید و منتظر

التماس دعا

یا علی





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 29 مرداد1386 ساعت 12:40 دلداده ی مهدی

سلام عزیز دلان
می خواستم اینو خصوصی تقدیمتون کنم اما اینجا رو پر از عاشق می بینم.

قانون اول: پیچهای دلتون رو سفت کنید.
   توضیح: اگر کسی از در اومد تو و دلتون افتاد زمین این اصلا حال خوشی نیست.
قانون دوم: برای کسی تب کن که برات تب کنه.
   توضیح: آمدیم و ما مردیم و تب ایشان خوب شد. تکلیف چیست؟ مرده که دوباره زنده نمیشه.
قانون سوم: عشق برای موجود آسمانی و ماندگاره.
    توضیح: مثلا خدا که برات میمیره یا کسی که به وضوح بوی خدا رو بده

    نتیجه: عشق به موجود زمینی۱ کابوسی بیش نیست. حداکثر میتونی ایشون رو  دوست داشته باشی. اون موقع وقتی نمیبینش زندگی ات را میکنی و در دیدارها مسروری.

اگر اینگونه نیست تقاضای من اینه که تجدید نظر کنی.

ممنونم و مسرور.

یا علی


۱ - نکته کلیدی و مهم: او که بوی خدا میدهد دیگر زمینی نیست.




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 27 مرداد1386 ساعت 19:7 دلداده ی مهدی

ای محبوب ترین عزیزان پس از حضرت دوست
ای نوری که به زلالی نور خدایی
ای رباینده ی دلهای شیدا
ای نور چشمان منتظر در تاریکی شبها
ای وصف کامل جمال جانان
ای رهگذر کوی عشاق
ای آنکه آرامی قدمهایت بر چشمان ما ما را از آمدنت غافل نموده
ای سلام دهنده ی صبحگاهان
ای دوای درد دلهای دردمند
ای شفای محرومیت توده هایی که ظالمان حتی تعبیر خوابشان را جایز نمی دانند
ای جلوه ی نور آسمانها و زمین
ای تنهاترین یار تمامی انسانها
ای امیدوارترین امیدواران
ای وارث خون خدا
ای آخرین تیری که خدا در ترکش هدایت خلق نمود
ای آنکه جاعلان به جهت ارزش والایت همواره جعل می کنندت تا به نوایی برسند و نمی رسند
ای آنکه حاجت ما را خدا از طریق تو برآورده می کند
ای مهربانترین مهربانان
ای آنکه آغوشت هیچگاه پس از شمشیر دیده نمی شود
ای آرامش پیش از طوفان
ای مظهر بخشنده ی همه ی خطاهای خطاکاران
ای دریابنده ی یاری جویان
ای جلوه ی تمام نمای دوست

کجایی ای عزیز زهرا(س)
ما را از امتحان باکی نیست چون تو را داریم
ترس از این است که توشه ی دنیویمان خالی از دیدار جمال روی تو بماند
معرفت تو همان جمال الهیست که تشنه ی آنیم

که تمام فخر اهل بهشت معرفت شماست و تمام غبطه ی دوزخیان حرمان آن
این خواست خدا بود که میزان را حب شما اهل بیت قرارداد و او از پشیمانی مبراست
و این عهدیست مابین ازلیت و ابدیت ما که پیوسته پاسخگوی امواج انرژی خداوندی تو باشیم

سپاسگزاریم و منتظر





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 27 مرداد1386 ساعت 5:10 دلداده ی مهدی

فرهنگ، فرهنگ سفر است نه جا ماندن
فرهنگ، فرهنگ ایثار است نه جان بدر بردن
فرهنگ، فرهنگ سیراب کردن است نه سیراب شدن
فرهنگ، فرهنگ زیبا دیدن است نه خرده گرفتن
فرهنگ، فرهنگ درآغوش کشیدن است نه سازش
فرهنگ، فرهنگ افتخار است نه ذلت
فرهنگ، فرهنگ آرامش است نه سرکوب
فرهنگ، فرهنگ شیدایی است نه تنهایی
فرهنگ، فرهنگ درد است نه بی دردی
فرهنگ، فرهنگ افتادگی است نه خواری
فرهنگ، فرهنگ پرهیز است نه ریا
فرهنگ، فرهنگ عشق است نه وابستگی
فرهنگ، فرهنگ بقاست نه فنا
فرهنگ، فرهنگ اصلاح است نه ابقاء
فرهنگ، فرهنگ جهاد است نه خونریزی
و ...

فرهنگ، فرهنگ شهادت است نه مردن

 

امروز به زیبایی ظهر تاسوعاست که ما ابالفضل(علیه السلام) را اینگونه می شناسیم

عزاداری آذربایجانی




    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 26 مرداد1386 ساعت 20:41 دلداده ی مهدی

و عشق یعنی خود خود صبر

عاشق حتی در وصال هم صبور است

که اگر اینگونه نباشد از شوق جان خواهد داد

پس ای عشاق همواره صبور باشید

و برای یکدیگر دعا کنید

یا علی





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 26 مرداد1386 ساعت 16:45 دلداده ی مهدی

امتحان لغو نمیشود بلکه زمان آن بیشتر می شود برای اینکه ما در آخر سربلند شویم





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 26 مرداد1386 ساعت 9:55 دلداده ی مهدی

سالهای بسیار دور شنیدم که کلام بزرگان و اهل دل در شروع کار این بوده:

 

 

ما مامور به انجام وظیفه ایم نه گرفتن نتیجه

و این همیشه برای من نا مفهوم بود. تا در سایت رضا دوست عزیزم کلامی معنی دار دیدم:

"کسي که ايمان دارد دست به کار مي زند ، بي آنکه در غم نتيجه باشد. پيروزي يا شکست چه اهميتي دارد ، آنچه وظيفه توست انجام بده"

این کمی شرح میداد برایم. لزوم ایمان و رهایی ازغم نتیجه.

استادی هم با کمال ایمان کلمه ای گفت و جواب را شکل بیشتر میداد:

"اگر حریف با شمشیر داشت تو را دو شقه میکرد و با وجود اینکه قدرت و سرعت و تکنیک او بیشتره تو تا لحظه ای که زنده ای باید بهش حمله کنی و اگر دست تو را از مچ قطع کرد باز با مشت همون دست بهش حمله کن. این در گفتن آسانه اما برای عمل تمرین لازمه. برای تمام امور زندگی این رو تمرین بکن"

جوانانی را می شناسم که در همان جایی که ما می دویدیم و تمرین می کردیم بسیار کمتر تمرین کردند و چه رشادتها نیافریدند.

تنها وصف یکی را پرسیدم و همین کافیست.

شهید حسین عسکری آهی در تمرینات اعزام

به استاد گفتم: استاد عکس شهید آهی رو ببرم فردا بیارم؟

استاد گفت: عکس این شهید رو هم ببر

موقعیت را نفهمیدم و گفتم: استاد امانته یکی یکی میبرم

استاد گفت: باشه.
اما در نگاهش لشکری می دیدم از فرشتگان که از هم جدا نمی شدند. حتی عکسهایشان

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز           مرده آن است که نامش به نکویی نبرند

اما آیا این شاهان آسمانی تنها نکونام بودند؟

خدایی که پیوسته روزی آنها را در جوار خود می دهد می داند

به خاطر آرامشی که در عکس او در حال انجام یکی از سخت ترین حرکات دیدم حالم دگرگون میشد.

شیرجه از روی مانع بدون اندکی احساس فشار در چهره.

و استاد گفت: او سوی تانکها پرواز میکرد و پرواز آخرش را ندیدیم.

آری در کربلایی دیگر سواره نظام، حسینیان را محاصره کرده بود و هیچ تیری جز شهادت طلبی کارساز نبود.

به یاد شهید حسین عسکری آهی این حرکت شیرجه ملائکه نامیده شد.

حرکتی که ملائکه از انجام آن ناتوان است و تنها آن شهید توانایی اجرای آن با آن آرامش را داشت.

بفرمایید شیرجه ملائکه! شب حمله نزدیکه!

شهید افسانه و داستان نیست. او انسانی است که با تمرین آدمیت از فرشته اوج گرفت. تمرین کنیم!

ای ایران - استاد بنان




    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 25 مرداد1386 ساعت 12:33 دلداده ی مهدی

اعیاد شعبانیه
پریزاد - اثر ماندگار مجید اخشابی

 



    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  چهارشنبه 24 مرداد1386 ساعت 5:44 دلداده ی مهدی

این ماه قمری سالهاست بویی ویژه برایم دارد
نمیفهمیدم جریان چیست
تا دیشب نا خود آگاه دلم گرفت
این وقتها کمی با خودم کلنجار میروم
و بعد اگر زورم به خودم نرسید میرم سراغ هنر موسیقی
نا خودآگاه رفتم سراغ آلبومهای شهرام ناظری
دنبال آهنگی با سازی کاملا همسو یا کاملا مخالف بودم
آهنگها اسم ندارد و یکی یکی می زدم جلو ببینم چه خوانده اند
تا وسط آهنگ اومد "با آنهمه بیداد او - وین عهد بی بنیاد او - در سینه دارم یاد او - یا بر زبانم میرود"

گرفتم این دل صاحب مرده چه میگوید
این نوا را اولین بار از خواننده ای با نام آقای کاظمی در دوران کودکی شنیده بودم
و با قسمت ساربان و کاروان حسی خاص پیدا میکردم
البته سالها پیش تفسیر شعرش را شنیدم
و دگر بار داغ دل آن شیر زن و عزیزانش تازه شد
بله
وصف "رشادت آن سروقامتان افتاده بر زمین و چشمان عزیز دختر حیدر بود"
وصف "جدایی از برادری که از سویی بدن ناشناس بر زمین و از سویی سر بر بلندی"
وصف "تشنگی دو برادر که در رود پرآب، مردانه و در گرمای طاقت فرسا با خستگی وفا را معنی کردند"
وصف "قرآن از لبان بیجان بر بلندی"
وصف "انا ابن فاطمة الزهرا" و وصف "انا ابن علی المرتضی"
وصف "یا اخی ادرک اخاک"
وصف "الآن انکسر ظهری"
وصف "تاریکی شبانه برای شرمنده نکردن عشاق"
وصف "سعادتمندی و سر بلندی در رکاب حجت خدا"
وصف آنچه دیده بودم نه شنیده بوده
وصف "دو خورشید در آسمان نینوا"
وصف "و ما رایت الا جمیلا"
وصف "مهلا مهلا"
وصف "برادر خدا به همراهت ولی آهسته رو"
وصف "بی دست از اسب بر زمین افتادن و تیرها دگربار بر بدن فرو رفتن"
وصف "مشکهای سوراخ و امیدهای بر زمین چکیده"
وصف "بابا من آب نمیخواهم عمو می خواهم"
وصف "این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست"
وصف "رمز ماندگاری خون خدا"
وصف "توبه گران سر بر دامان خورشید و قاریان شمشیر بر آفتاب"
وصف "آرزوی عشاق"
وصف "گریه های با افتخار مردانی که نمیگریند و با صدای بلند"
وصف "داغ"
وصف "مصیبت آفتاب"
اما اینها نیازی به نوشتن نداشت
وصف "حسین و ابالفضل" خود شامل مردانگی و عشق و وفا و خداست.

وقتی در مجالس خوشی اهل بیت با شعر مداح کف میزدیم به ناگاه و ناخودآگاه دستها بر سینه میخورد و مداح هم رشته از دستش در میرفت و تا آخر مراسم سینه زنی بود.

هنوز هم نمی فهمم چرا. آیا شما میدانید چرا؟

 

ای ماه شعبان خوش آمدی و چه آمدنی!





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت 17:33 دلداده ی مهدی

 Flicking Flag 

                                  
 دلم کربلایی شده اما نمی دانم چرا




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 23 مرداد1386 ساعت 2:3 دلداده ی مهدی

" هر وقت نتوانستی گناه کسی را ببخشی

                                                  بدان از بزرگی گناهان او نیست

                                                                                     بلکه از کوچکی قلب توست"

با تشکر از رضا




درويکرد:

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت 23:22 دلداده ی مهدی


از دست و زبان که برآید؟


این داستان شرمندگی داستان غریبی است
اما یادمان باشد
مادر دختر بدش را هم طوری دوست دارد که دیگران را ندارد
کوزه گر کوزه ی تپیده اش را طوری نگاه می کند که بقیه را نه
و خدا دل شکسته را به بهایی می خرد که در آن مزایده کسی رقیبش نیست.

و او مرا جوری مخصوص دوست دارد





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت 4:37 دلداده ی مهدی

ازاین بالاتر؟  ?Higher Than This

از این پائین تر؟   ?Lower Than This

یا همین جا؟   ?Or Here

خانه ی دوست کجاست؟      ?Where is The House Of My Darling




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 20 مرداد1386 ساعت 17:36 دلداده ی مهدی

 اهالي يک دهکده تصميم گرفتند

 برای پایان خشکسالی و نزول باران

 به بیابان بروند و دعا کنند

 روز موعود،

 همه براي مراسم باران جمع شدند

 آنگاه کودکی چتر در دست آمد

 واين يعني باور، یعنی ایمان . . .





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 19 مرداد1386 ساعت 18:44 دلداده ی مهدی

 


هرگه از کاری مهم فارغ شدی    بر مهم دیگری آماده شو

When You Finished an Important Work, Start A New One

فَاِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ              وَاِلَي رَبِّکَ فَارْغَبْ 

انشراح

با تشکر از هنرمند بزرگوار سینا





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 19 مرداد1386 ساعت 2:36 دلداده ی مهدی

داشتم بین فیلمهای رو کامپیوتر به دنبال چیزی می گشتم
ناخودآگاه خاطره ای باز کردم که هنوز مقاومت می کند
عزیزی سالها دور از وطن (به قول خودش Land of The Kings) بود. و بالاخره آمد،
احساساتش را با زبان دیگری بیان می کرد.
تنها در نا خودآگاه زبان 18 سال به عقب باز می گشت.
پس از سالها تلاش آمد و چیزی که برای من حیرت انگیز، نه، طبیعی بود، این بود که او خودش بود با همان احساسات و عواطف.
آنچه من می دیدم شوق او برای دیدار بستگان بود تا دیدار کوچه و خیابان
و چندین گلدان خالی
نوبت به دایی شوخ طبع و همیشه خندانش بود
و دوربینی اینها را برای من به یادگار می گذاشت
او وارد شد و انگار نمی دانست داستان چیست. تراژدی خاندان ما
رفت به طرف دایی و دایی نگاه می کرد
حرف زد و دایی نگاه می کرد
با دست چپ دست داد و با دست راست پشت دایی را نوازش می کرد
و دایی نگاه می کرد
نگاهها بغض شد
و بغضها ترکید
سر بر شانه ی دایی و دست حلقه بر دور گردن
و اشک از در افسوس و آه
و کم کم آرامشی بر قرار شد
آرامشی به معنای پذیرش

به راستی زندگی زیباست اما گاهی شانه هایم را تکان میدهد

ای کاش چند سال زمان به عقب باز میگشت و یا ای کاش چند سال بعد این آرزو را نکنم



درويکرد:شخصی

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 18 مرداد1386 ساعت 0:44 دلداده ی مهدی

با نام خدا

خود و به خود فکر کردن. من تا آخر این دوره شما رو به این نکته جلب میکنم!انسان موجودی است که به قعر دریا ها و اوج آسمانها فکر می کند ولی هرگز به خود فکر نمی کند! (پروست یکی از نویسندگان مشهور)

مشاورین در مشاوره های طلاق و ازدواجهای زناشویی شاهد این مطلب هستند که زن و شوهر ها فقط در باره ی خودشان فکر می کنند. اصلا فکر نمی کنند که این حضور برای طرف مقابل چه احساسی دارد.
واقعا طرف مقابل، در مقابل این همسر چه وضعی و چه احساسی دارد!
مثلا در مشاوره ها دیده شده برخی می گویند شب که می خوابیم تا صبح دعا می کنیم که زلزله بیاید و یا من بمیرم یا او بمیرد.
اینها غالبا مردمی هستند که با گل سرخ با هم آشنا شده اند!
پیداست که ما گاهی ..... (بقیه به علت حجم در ادامه ی مطلب)








نگاشته مرا در  چهارشنبه 17 مرداد1386 ساعت 12:0 دلداده ی مهدی




درويکرد:

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 16 مرداد1386 ساعت 2:16 دلداده ی مهدی

 

Territory Will Remain By Atheism, And won't With Injustice At All.
(Great Prophet Muhammad)

هر گاه این نوا را می شنوم، به یاد نواری می افتم
که در پاریس و از روی موج رادیو تهران
توسط مادرم ضبط شده بود
و با وجود تمام پارازیتها
و گذشت ۵ یا شش سال
دل این کودک را می لرزاند
و مو های تنش را سیخ میکرد
آری ای محمد! حکومت با کفر می ماند
ولی با ستم هرگز
و هنوز فرهاد چنگ دل مرا می نوازد
والا پیامدار محمد

۱- والا پیامدار - فرهاد
۲- با تو - محمد اصفهانی


 

و به پیشواز پیامت آمدیم. ای نازنین پیامدار! ما را بپذیر!





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 16 مرداد1386 ساعت 1:44 دلداده ی مهدی

آنرا که در دل دارم
همیشه با من است
البته با یک مرتبه عمق بیشتر
خدا در دل دارم و او در دل خداست
و آنها در دل خدایند
و همه شما در دل خدایید
و به واسطه ی او در دل من
و ما همیشه با هم خواهیم بود. همگی


آری با هر طپش این دلکم میلیاردها طپش می شنوم
در ترکیب گاهی بندری می شود! صدای سنج و دمام را می شنوی؟





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 16 مرداد1386 ساعت 0:0 دلداده ی مهدی

آورده‌اند جماعتي كثير در مجلس وعظ عارفي گرد آمده بودند

ازدحام ، راه بر ورود ديگر مشتاقان بسته بود كه ناگاه مردي از ميان جمعيت بانگ برآورد:

«هر كه هر جا نشسته برخيزد و گامي فرا پيش نهد»

شيخ فرمود :

سخن همان بود كه اين مرد گفت .............

پروفسور محمد مجد

آیا می دانیم بسیار مطالبی هست که نمیدانیم؟





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 15 مرداد1386 ساعت 23:59 دلداده ی مهدی

دوستان گرامی مژده دارم برای شما!دیگه نگران ناتوانی استفاده از e-Bay نباشید!یک شرکت ایرانی با نیروهای پرتوان و بومی پس از بازبینی ebay اقدام به راه اندازی نسخه فارسی بزرگترین حراجی اینترنتی کرد.شرکت تحولگران عرصه اطلاعات با پیاده سازی این سایت به ما امکان داده بطور کاملا رایگان کالاهای نو و دسته دوم همدیگر را خریداری و یا کالای خود را با چند مرحله به آسانی وارد کردن مطالب در وبلاگ برای فروش بگذاریم. این همان تجارت الکترونیکی است. البته کاملا فارسی!حالا این خرید و فروش اینترنتی چه مزیت و فایده هایی داره؟

یکی از کاربردها امکان به مزایده گذاشتن کالاهای شماست. بدون درج آگهی در روزنامه یا صرف هزینه های مشابه.دیگری اینکه کالای قبلی رو که نیاز به ارتقا داره می تونید بدون اینکه خیلی ارزون بفروشید، به کسی که نیازش داره بدون راسطه بدون اینکه به کسی امانی بسپرید و برای اطمینان از فروش بارها تماس بگیرید بفروشید . سیستم www.ir4.org خود بخود بعد از انتخاب مشتری شما رو با ایمیل باخبر میکنه. باز کالایی رو که نیاز دارید، نو یا دست دوم انتخاب کنید! بدون اینکه وقت برای به بازار رفتن تلف کنید همینطور انتخاب می کنید.

مهمتر از همه، هر جای ایران که پست پوشش بده با توافق طرفین می تونید معامله کنید! یعنی از اینجا تا تمام نقاط ایران و این یعنی تجارت الکترونیک ایرانی یا به عبارت بهتر بزرگترین حراج اینترنتی فارسی.

در ضمن 24 ساعت در 7 روز هفته بوسیله ی کارشناسان خبره ی فن آوری اطلاعات  شرکت تحولگران عرصه اطلاعات پشتیبانی خواهید شد.

حراج فارسي,حراجي-بزرگترين حراجی فارسی

 

فکر ایرانی، ایران ایرانی، افتخار ایرانیمنتظر شما هم هستیم. من برخیزم تو برخیزی. همه برمی خیزند.

این سایت را ببینید و اگر پسندیدید با کپی کد در یک پست به دوستان خود نیز توصیه کنید.




درويکرد:

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 15 مرداد1386 ساعت 23:47 دلداده ی مهدی

برگ از نیاز بر زمین اوفتاده است!
برگی بر خاک

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا بحال دقت کردید چقدر به دستهای ما شبیهن؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

برگ و دست و نیاز

بچه ها با این برگهای تشنه چه کنیم؟





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 15 مرداد1386 ساعت 22:16 دلداده ی مهدی

چهره اش نورانی بود.
ازش خوشم اومد.
داشت ماشین رو پارک دوبل می کرد و به علت ضعف چشم کمی طول کشید.
رفتم اونطرف خیابون
و گفتم: سلام
کمی نگاهم کرد و با لبخند گفت: سلام پسرم!
گفتم: یه سوال دارم میتونم بپرسم؟
گفت: بفرمایید!
گفتم: صفین پایان یافته یا جاریست؟
دمی درنگ کرد و گفت: از نگاهی پایان یافته و از نگاهی جاریست!
گفتم: نقش انسانهای آن پایان یافته اما حجت جاریست، درسته؟
گفت: دقیقا
پس بچه ها ما در آماده باشیم!



    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 15 مرداد1386 ساعت 22:2 دلداده ی مهدی

خدایا مرگ را برای من با اطلاع قبلی و برای خانواده ام ناگهانی قرار بده.
ای عزیزان برای من مشکی نپوشید که شما را دل مرده می کند.
همه گرد هم جمع شوید، درست مثل عروسی.
فقط اگر دوست داشتید به جای دل ای دل، والشمس عبدالباسط بشنوید که من هم که همراهتانم لذت می برم! سوره ی تکویر را هم همینطور دوست دارم
هیچ مجلسی برای من نگیرید و اگر خواستید کاری انجام دهید پول آنرا به آنانی که خود بهتر می شناسید هدیه کنید.
از شما نمی گذرم اگر برای آرامش دل خودتان مصیبت آفتاب را نقل مجلسی کنید که فرزندش در آن حاضر است.
قرآن با تفکر بخوانید. تنها یک خط و اگر چیزی فهمیدید بدانید ثوابش به من هم رسید.
مادران و همسرانتان را مانند چشمانتان گرامی بدارید که این است سیره ی نبوی!
نگذارید انقلاب و حکومت بر ایران و ایرانی به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد.
اگر این را می خواهید، پشتیبان ولایت فقیه باشید. بدون واسطه!
من را حلال کنید!

(با تشکر از روشنگری نویسنده ی وبلاگ یا ارحم الراحمین)





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 14 مرداد1386 ساعت 17:47 دلداده ی مهدی

  به نام بخشنده ی بزرگ
داور بر حق
به نام خداوند ایثار و انصاف
 
خارم
اگر از خاری
خو
ارم تو مپنداری
دانم که مرا با گل
یکجا تو نگه داری
گل را تو به آن گویی
کز عشق معطر شد
آن گل که فقط گل بود
بر حادثه پرپر شد
   
  سودای تو را دارم
من از دل و از جانم
گفتند که پیدا شو
دیدند که پنهانم
گفتند که پیدا کن
خود را و تو را با هم
گفتند که پیدا هست
در هر نفس بادم
پیداست و من پنهان
من در تن و او در جان
 
    یک آن نظری کردم
بر خود گذری کردم
دیدم که نه در دوری
نزدیکتر از نوری
در راه عبور از تو
من اینهمه دور از تو
یک عمر نیندیشم
هیهات تو در پیشم
چشم است که بینا نیست
در عشق که اینها نیست
یک عمر نیندیشم
هیهات تو در پیشم
چشم است که بینا نیست
در عشق که اینها نیست
   
  آن لحظه که از نیاز انسان
دارد نه کم از هوای حیوان
یک دانه ی گندم طلایی
از تشت طلا گرانبها تر
در حادثه هاي ناگهاني
سالم ز مريض مبتلاتر
آسوده مباش كه بي نيازي
يك آن دگر پر از نيازي
آنجا كه تو فرعون زماني
در تير رس باد خزاني
 

 





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  یکشنبه 14 مرداد1386 ساعت 4:24 دلداده ی مهدی

اینجا بهشت است.

این برادران و خواهران من خانه شان کمی آنطرفتر است.
ما همه عشقی دسته جمعی داریم. گرد خدا می نشینیم و مست می شویم.
دیدن خدا هم چه لذتی دارد، یادم نبود تو هم میبینی این را نباید می نوشتم.
خاطره هایی داریم.....از او که دست برادر را داغ کرد تا برادر از اینجا محروم نشود.
که اگر اینگونه نمی کرد دیگر اینجا ساقی نبود و برادرش هم همسایه ی ما نبود.
و همه ی این همسایه ها هم پشت دست خود داغ دارند که به خائن کمک نکنند اگر هدایت نشود.
ساقی ما چه شرابی طهورایی پیوسته می پراکند! همه ی ما مستیم و هوشیار

یادم میاید آن دنیا که بودم، همین لحظه ی پیش بود، قرار بود محفلی به می خوری برویم.

همانند آن حسینیه ی طیب پایین میدان خراسان. اما این جهتش فرق می کرد خیلی بالا بود، البته بالا به معنای همان دنیا.
رفتیم که می بنوشیم اما دریغ از یک قطره شراب! فاضلاب می خوردند!
اما می همان بود. از همان ساقی بود. نمی دانم چرا اثر معکوس میکرد!

گیج بودم که فرشته در گوشم گفت: "بیچاره می در خرابات اثر را دارد نه در قصر معاویه." و من از درون فرو ریختم.

آری داشتم می گندیدم، فرار کردم. آدرس اشتباهی بود اما فرشته به من گفت!

راستی از میخانه میدان خراسان بگویم!
می دانید آن خرابات را چطور پیدا کردم؟
عاشق فرشته ای بودم و این مرا تشنه کرده بود.
آنقدر گشتم تا در شب آدینه ای میخانه ای یافتم، که عجب میخانه ای بود!
هم پیاله های گمنام و بی ادعا! حتی ادعای لاتی هم نداشتند.
مدتی به می خوارگی مشغول بودم تا شاید فرشته را باز ببینم. اما دلم هوایی مرغ دیگری می شد آنجا.
شبی خوابی دیدم که کوثر آغوش گشوده و ما بین من و فرشته، فرشته را پسندید و من گریه میکردم که من هم پسر کوثرم چرا من نه؟ چرا فقط او؟ آنگاه در گوشم گفتند الآن نوبت تو نیست!
کم کم آن فرشته که ماموریت خود را انجام داده بود رفت و فهمیدم که فرشته ها گاهی بهانه ی تشنگی به می هستند!

اما می مزه کرده بود. چه مزه ای که گرفتارم کرد.

سالها بعد، بعد از سالها دوری از گرفتاری می، یادم است باز شب آدینه ای بود نشسته در خلوتم بودم که بویی از وسیله ای آن دنیایی به مشامم رسید و

و عجب بویی بود بوی می و میخانه و هم پیاله. اما جور دیگری بود.
اینجا همه می فروش صلواتی بودند و ساقی.
هر پیاله ای مزه ای داشت و جوری مستم می کرد.
وصف می کردند خدای درونشان را و مستی ام افزون می شد.
وقتی می نوشتند از عشق از میان ۳۲ حرف الفبای ساده خدایشان را می دیدم.
و آنجا بهشت بود! و من هنوز مست آن پیاله ها هستم.

و اینجا، در بهشت، در گرداگرد ساقی همانها را می بینم. چقدر زیبایند این بهشتیان.

هنوز به من می گویند بفرمایید از پیاله من بنوشید. با اینکه من از پیاله ی خود نمی گذرم. وآنها خود تشنه ترند!

و ساقی می فرماید:" شما بهشتیانید! خدا از حق خود گذشت و شما فرزندان من به نیکی حق همدیگر را ادا کردید!

پس گرد من تا بی نهایت می بنوشید که هیچگاه سیراب نمی شوید!" و این ها را ساقی گفت!

شما هم همسایه ی ساقی هستید؟ آره بوی شما هم همونطوریه!

همسایه ها لطفا پیاله تان را به من بدهید. من تشنه ام.





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 12 مرداد1386 ساعت 4:18 دلداده ی مهدی

سید جان به تو تبریک میگویم!
نه بخاطر آنکه سید بودی!
نه بخاطر آنکه آرشیتکت بودی!
نه بخاطر آنکه عاشقانه می نوشتی
نه بخاطر آنکه ادعایی نداشتی
نه بخاطر آنکه مستندساز بودی!
نه بخاطر آنکه عاشق بودی!
نه بخاطر آنکه آن فرشته هایی را که من می شنیدم به آغوش می کشیدی!
نه بخاطر آنکه روح و جان مرا با کلامت می بردی به آنجایی که هیچگاه سنم ایجاب نکرد زیر آن جهنم دنیوی و بهشت اخروی ببینمش!
نه بخاطر آنکه برای آخرین بار با لبخند به همه چیز این مزرعه پشت کردی!
تنها برای اینکه گوش دلی شنوا داشتی در آن نگاه آخر ،و در صفین آخر الزمان فرزند خورشید را آنگونه که شایسته است می شنوی و آنگونه که بایسته است در آغوش می کشی.

ای عزیز از تو نمی گذرم اگر من نشنیدم "هل من ناصر" را و تو که می شنوی مرا بیدار نکنی!

و من نابینا شمس الضحی را رها می کنم و شمعی چون تو را می چسبم!
می بینی اوضاع ما را!؟ نقل همان اعرابی است که خدمت ختم المرسلین آمد و با کلمات خود پرسید: حرف شما چیست؟
و جواب شنید: فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره، ومن یعمل مثقال ذرة شرا یره.
(ذره ای خوبی و ذره ای بدی انسان پاداش و جزا دارد.)
و او گفت فهمیدم و رفت.
ختم المرسلین فرمودند: به راستی که او رستگار شد و اهل بهشت است.
آنگاه مسلمین به دنبال آن مرد دویدند تا شفاعتشان کند!
این است حکایت غربت حجت خدا که مسلمین او را رها کرده و به سایه اش پناه می برند!
و همین است حکایت گله ی من از تو.

سید مرتضی آوینی

پس وعده به صفین آخر الزمان سید!
امیدوارم در یک چادر با مولا در سکوتی زیباتر از فریادهای الله اکبر اذان ظهر جمعه دمی ...





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  جمعه 12 مرداد1386 ساعت 1:53 دلداده ی مهدی

"خدا عشق است، سخاوت است و بخشش
اگر این را باور کنیم
هرگز به ضعف هایمان اجازه نخواهیم داد
ما را از پای در آورند!" ۱

دوست دارم رنگ زندگی همه ی خواهران و برادرانم را سبز ببینم. نمی دانم در رنگی که نشانه ی عدم سلامت و باعث آن است چه لذتی نهفته؟

تمام نقاطی که در دل تو اثر دارند را نهالی بکار!
آنگاه وقتی آخری را کاشتی اولی به تو سلام می کند با رنگ سبزش، با جوانه اش.
و وقتی دیگر بار به آخری سر کشیدی
آن اولی به تو شمیم بهاری می نوازد و اگر ها بسیارند اینگونه!
من از رضا گله مندم  زیرا که مشکی رنگ عشق نیست!!!!!!!!!!!
عاشق در تاریکی پلکان بسته اش هستی را صورتی می بیند.
و عارف در تاریکی شب معبود را سبز و نور!
و اینها را هر روز می بینیم!
پس بیایید در روشنایی بنویسید!
آنگاه از امید می نویسید، تلاش و نتیجه ای گوارا به خنکای کوثر!
یا حق!

۱ پائولو کوئلیو



بازبینی. مشکی هم رنگ عشق استآقا رضا شرمنده. توضیحات در به یاد ماندنی ها




درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 11 مرداد1386 ساعت 0:53 دلداده ی مهدی

و مادر یعنی انتظار.
مادر یعنی صبر.
مادر یعنی محبت.
مادر یعنی آسمان یعنی دریا
مادر یعنی هستی
مادر یعنی سختی یک دنیا هیچ برای آنکه ما، ما شویم.
مادر یعنی شیره ی وجود من.
مادر یعنی معنای بودن.
مادر یعنی گرما در سردی و خنکا در گرمی.
مادر یعنی بینهایت واژه که من هیچکدامش را نمی فهمم.
مادر یعنی قطره اشکی که از چشمی می چکد، زمانی که به سبز پوشش نگاه می کند و می بیند آنچه آفتاب در آغوش دید.
مادر یعنی خون دل
و مادر یعنی مادر

مهدی ا.
۱۱/۵/۱۳۸۶



    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 11 مرداد1386 ساعت 0:27 دلداده ی مهدی

سالها پیش، سالهای آخر دبیرستان، سالهایی که جوانها آماده ی ورود به جامعه می شوند، معلم بینشی داشتیم به نام دکتر توانا.
هیچگاه نگفت که دکترایش در چه رشته ای بود اما به نظر می آمد فلسفه خوانده بود.

دو داستان که همین امشب با یکی از هم کلاسی ها بازبینی کردیم را می نویسم و ببینیم ما چه نتیجه ای گرفتیم:

داستان اول:
دکتر توانا می گفت: کتاب آسمانی همه تو خونه دارید؟
گفتیم: بله!
گفت :هر روز یک خط بخوانید و سعی کنید ار آن اشتباه بگیرید! فقط یک خط!
(بماند که ما هیچوقت این کار را نکردیم!!)
می گفت: نمی خوام بخونید! می خوام اشتباه بگیرید و من به شما جایزه می دهم!

داستان دوم:
دوستم گفت من داستان جالب دیگه ای یادمه!! و گفت:
یه روز تو راهرو از یکی از بچه ها پرسیدم: این دکتر توانا رو قبول داری؟
یهو دکتر کنار ما سبز شد. فهمیدم حرفمو شنیده! گفتم ددم وای!
اولین کلاسی که باهاش داشتیم اومد جلوی من ایستاد و گفت:
من این آقا رو اصلا قبول ندارم!!!!!
حسین گفت من چند روزی گیج می خوردم که این کار از این آدم بعیده!!

ما ناخود آگاه بعد از گذشت سالها معنی حرفهاشونو فهمیده بودیم اما پازل امشب تکمیل شد!

معنی داستان اول رو از خود کتاب آسمانی فهمیدیم که بارها و بارها گفته: گفتیم که شاید تفکر و تعقل کنید. یعنی چیزی تقدس نداره که از اون انتقاد نکنیم. گاهی هر کدوم از ما با خدا هم سر و کله میزنیم تا معنی چیزی رو که پیش آورده بفهمیم. پس هدف خواندن کتب آسمانی نیست، هدف اینه که یکمی فسفر بسوزونیم.

معنی داستان دوم رو حسین که از فیلسوفها دست کمی نداره کشف کرد. گفت منظور دکتر این بوده که بابا جان انسان بت نیست. اون کله ی سر به هواتو به کار بنداز ببین چی می گم نه این که بپرستی یا نادیده بگیری منو!

و مردی با دکترای فلسفه یکی از معلمای واقعی ما بود که با مشکلات جسمی گچ تخته می خورد.

درس او این بود که هیچ تقدسی بالاتر از تفکر نیست و بهترین انسانها چراغ مطالعه ی دیگرانند.

ببینید مرحله ی بعد از تفکر چیه؟
ای دوستی که این مطلب رو می خوانی به یاد معلم مثل او که تو هم داشتی داستانی بنویس





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  دوشنبه 8 مرداد1386 ساعت 22:14 دلداده ی مهدی

این گل و دلسالهاست که اینگونه
عشقبازی می کنند
و این از بهترین توصیفات بود
که وصف حال هر نوعش را می کند.
از عشق های ما گرفته تا ...

من و تو کمتر خاطره داریم با خزان عشق سید جواد بدیع زاده

و تقدیمش می کنم به مادرها و مادر بزرگها،  پدرها و پدر بزرگها

در دیگرشنیدنی ها بشنوید

دیگر شنیدنی ها 
 



درويکرد:انتظار و عشق

    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  شنبه 6 مرداد1386 ساعت 1:49 دلداده ی مهدی

اصولا من در حد و اندازه ای نیستم که درباره ی خورشید عشاق بنویسم.

این را می گذارم به حساب برگ سبزی خشکیده که بیش از این در توان نیست.

هرگز نمی توانیم کاری بدون تبلیغات را در این دوران شروع کنیم. سازمانهای مختلفی عهده دار توزیع عادلانه ی حق فقرا در بین آنها هستند. حتما در رسانه ها آمار، تصاویر و جهیزیه هایی را با علامت این سازمانها دیده اید. بگذارید از خودمان بگوییم. در اتوبوس ایستاده ایم. پیرمردی در ایستگاه دوم وارد می شود. ۳۰ نفر گردن کلفت یا خودشان را به خواب می زنند یا با افکارشان مشغول ور رفتن می شوند.

برای خود دلیلهایی هم داریم:
۱- من الآن خسته ام
۲- می خواست بیاید ایستگاه اول سوار شود و راحت بنشیند
۳- یکی دیگه بلند بشه چرا من؟
و هزار دلیل خودفریبانه ی دیگر

گاهی یکی بلند می شود و می گوید پدر جان بیا بشین. او نیز برای این کار خود دلیلی دارد و بسته به معرفتش این کارش با ارزش تر می شود.

اما یکی را دیدم که بلند شد. اما همون ایستگاه سوار شده بود! شاید اشتباه سوار شده؟!!
رفت طرف در و ایستاد. پیرمرد هم با خیال راحت به جایی که اتفاقی برایش باز شده بود نشست.
(رفتم تو نخ اون جوون ببینم کی پیاده میشه! من پیاده شدم اما اون هنوز ایستاده بود.)

این هم یک جورش بود. او نخواست پیرمرد حس کند کسی دلش برایش به رحم آمده.

حالا کسی بیاید و در شب کیسه ای بر دوش بگیرد و به عنوان کسی که از سوی سخاوتمندی دیگر آمده نتیجه ی بیل زدن روزهایش را ببرد به در خانه ی کسانی که او را نمی شناسند! نه تنها خوراک بدن بلکه خوراک دل نیز برای آنها ببرد.

آنهایی که شیر برایش آورده بودند نیامده بودند تسویه حساب کنند. دلشان آنجا اسیر بود. او نان به کلبه ی کودکان و بیوگان و فقیران نمی برد! او حامل عشق بود، بار محبت بر دوش داشت و در آن منازل بر زمین می گذاشت. آیا دوربینی همراهش بود؟ آیا بالای منبری گفته بود من این کردم و شما نیز بکنید؟

آنها که به او ایمان داشتند زمانی که قرآن می خواندند و سفارش رسیدگی به ناتوانان را می دیدند می گفتند حتما او این کار را به خوبی انجام می دهد و کسی هم که شکی در دل داشت می خواند و می گفت عجب مسلمانی است او که می خواند و عمل نمی کند.

و او با این علم که آنها اینگونه می اندیشند شبانه مشغول تزریق محبت در جامعه بود! هیچ خطبه ای درباره ی یتیم یا ایتام در نهج البلاغه از او نیافتم. او کیست که اینقدر دریادل زیسته و دم نزده از آنچه در خلوت می کرده؟

آیا من می توانم ادعای دوستی با او کنم؟ چه شباهتی میان ما می بینید؟

اما می توان به خورشید شبیه شد. عشق نیازی به وصف ندارد.

فقط می توان گفت پدر و مادر مهربان به فدای آن مهربان ترین زمان.





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  پنجشنبه 4 مرداد1386 ساعت 22:5 دلداده ی مهدی

هدیه اول از دوست:

امیرالمومنین

هدیه دوم از امیرالمومنین:

ناتوان ترين مردم كسى است كه در دوست يابى ناتوان است ، و از او ناتوان تر آن كه دوستان خود را از دست بدهد.

 

هدیه سوم از استاد مطهری:

رمز جاذبه علی
"... چيزی در محبوب هست كه برای محب از نظر زيبائی خيره كننده است‏ و او را به سوی خود می‏كشد . جاذبه و محبت در درجات بالا عشق ناميده‏ می‏شود . علی محبوب دلها و معشوق انسانهاست . چرا ؟ و در چه جهت ؟ فوق‏ العادگی علی در چيست كه عشقها را برانگيخته و دلها را به خود شيفته‏ ساخته و رنگ حيات جاودانی گرفته است و برای هميشه زنده است ؟ چرا دلها همه خود را با او آشنا می‏بينند و اصلا او را مرد ه احساس نمی كنند بلكه زنده می‏يابند ؟ ...

... علی از آن نظر محبوب است كه پيوند الهی دارد . دلهای ما به طور  ناخودآگاه در اعماق خويش با حق سر و سر و پيوستگی دارد ، و چون علی را  آيت بزرگ حق و مظهر صفات حق می‏يابند و به او عشق می‏ورزند . در حقيقت‏ پشتوانه عشق علی ، پيوند جانها با حضرت حق است كه برای هميشه در فطرتها نهاده شده و چون فطرتها جاودانی است مهر علی نيز جاودان است .
نقطه‏های روشن در وجود علی بسيار است اما آنچه برای  هميشه او را درخشنده و تابان قرار داده است ايمان و اخلاص اوست و آن‏ است كه به وی جذبه الهی داده است .
... درود خداوند بر روانی باد كه او را خاك برگرفت و عدل نيز با وی‏ مدفون گشت "
کتاب "جاذبه و دافعه علی عليه ‏السلام " نوشته  استاد مرتضی مطهری  - صفحه ی 100

 
هدیه چهارم از سید خلیل عالی نژاد:
 




    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 2 مرداد1386 ساعت 22:7 دلداده ی مهدی

رفته بودیم بیرون که بابا گفتن بریم گل ببینیم و رفتیم تو

مردی ۸-۳۷ ساله با قدی بلند و چهره ای بشاش از پشت قاب مشکی کشیده ای مابین توضیحات درباره ی گلها انرژی می فرستاد.

توضیحاتش درباره ی گلها تموم شده بود که من قلقلکم اومد چیزی بپرسم و گفتم:

به نظرم شما سالهای زیادیه که با گلها سر و کار دارید، کدومشون رو بیشتر دوست دارید؟

منتظر اسمی بودم که گفت: همه شون رو. همه رو

دو نفر آقا که دسته گلی خریده بودن داشتن میرفتن بیرون. قدمی برداشت و در رو باز کرد و گفت: خیلی ممنون، خوش آمدید!

دوباره سوالی تو ذهنم نقش بست.

 و او بلافاصله گفت: در رو به خاطر احترام و خدمت باز نمی کنم. الآن کنار در بودم.

گفت: باید سگ باشی، به مردم سود برسون!

گفت: دکتری می شناسم که اگه بری تو مطبش ممکنه به جای سلام فحش هم بده اما اگه بگی کلیه ام مشکل داره ولت نمی کنه تا یه کاری برات بکنه.

و چقدر زیبا بود! این مرد از همنشینی گلها زیبا شده یا گلها از داشتن او خوشبو؟

چقدر زیبا بود!





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 2 مرداد1386 ساعت 17:42 دلداده ی مهدی

از آیدی اش فهمیدم که اهل آذربایجان است

آشنایی با انسانها را همیشه به فال نیک می گیرم

دوست چیزی است که همه به آن فکر می کنیم و به او نیاز داریم

او نیز به همین فکر می کند

علی (علیه السلام) فرمود:
میان حق و باطل چهار انگشت فاصله است.
پرسیدند: یا امیرالمومنین یعنی چه؟
دست مابین گوش و چشم خود گذاردند و فرمودند: آنچه می شنوید باطل و آنچه می بینید حق است.

این معصومان علاقه دارند که دوستی شان سرشار از صداقت باشد.

اما بدون دیدن و تشخیص، می توانیم صداقت اشخاص را بسنجیم؟

و آیا اگر مردی با همه ی خانمهایی که می شناسد به یک میزان صادق باشد، آنگاه این را می توان صداقت نامید؟

به هر ترتیب فیمابین پرسش و پاسخ ارتباط من قطع شد و کلام ناتمام ماند.

به این دوست تازه به میهمانی مان خیر مقدم می گویم.





    لينک مطلب  



نگاشته مرا در  سه شنبه 2 مرداد1386 ساعت 0:38 دلداده ی مهدی

از کسانی که در کشف موقعیت مجرمان شهری زحمت کشیدند تقدیر می کنم

از کسانی که برنامه ریزی کردند
سازماندهی کردند
حرکت کردند
فرو پاشیدند
آسیب دیدگان را دلداری دادند
و مجرمان را دستگیر کردند                          تقدیر می کنم

فقط دوست دارم به برخی سوالات جواب داده شود:
چه می شود که آنکه معصوم زاده شده روزی پرده دری می کند؟
چه می شود که از ۴۰ نفر هم کلاسی، یکی قهرمان کاراته ی جهان و بقیه (همزمان) معتاد و مجرم می شوند، و یا خود می میرند، یا بر سر دار؟
چه می شود روزی افسران کلانتری های تهران بدون فشار بیخوابی روز قبل به سر کار بروند؟
آیا می شود روزی به جای بر سر دار رفتن، آنها بر سکوی افتخار جهانی بروند؟
مشکل کجاست؟

چرا اینهمه درد نان دارند؟ مجرم و پلیس هردو!

جرم شناسی و ریشه شناسی جرم را با مجرم شناسی جابجا کنیم!
همه ی آنها مادر زادی "ضد اجتماع" نبودند. کم کم اینطور شدند!

باز هم کم کم اینطور می شوند و این فسادی است تدریجی و خزنده!

چاره ای باید اندیشید، ای صاحبان اندیشه!





    لينک مطلب