راحت ترین چیز نوشتن از عشق و دوست داشتن و اینطور مسائله
در رو ببندیم روی خودمون و از حال و می و باده و شراب و ساقی و .... حرف بزنیم
کجاییم ما؟ آقا خانم کجایی؟ عشق و حرمت و امنیت؟
امروز میرفتم جایی که انرژی بگیرم. ورزش کنم. ورزش کنم که چی بشه؟
این شهدا برای این برای من ارزش دارن چون به مردم خدمت کردن.
هرجای دنیا هم هرکسی جونشو برای مردم بده جاودانه میشه.
میرفتم به جایی که توش تمرین خدمت و آدمیت میکردن.
تو راه دیدم آقایان داشتن ارشاٍد میکردن. اما بوی گندی میومد. نا خود آگاه سرمو برگردوندم دیدم خانمی کم سن تر از خودم آراسته و با شخصیت داره میره اون طرفی. سریع گفتم خانم اون طرفی نرید میگیرنتون. طفلی رنگ از صورتش پرید.
اومدم جلوتر دیدم آقایان مرشد بشکن میزنن.
روز قبلش هم دختری دیدم که فرار میکرد. من هیچوقت از پلیٌس فرار نکردم. چرا اون فرار میکرد؟ آدم بی شخصیتی هم نبود!!
اینها رو میگذارم به حساب معدود فاسدین در کادر خادمین.
اما اگر این دخترها سوار ماشین صد ملیونی بودن آیا باز حرمتشون شکسته میشد؟
یا اینکه چون پدر اونها توانایی خرید یه پاسگاه رو داره امنیت دارن!
شمشیر علی در دست معاویه؟ این عدل علویه؟ این اون چیزیه که به خاطرش جوونها تمرین آدمیت میکردن؟
برای خودم متاسفم که کاری از دستم بر نمیاد جز خون دل خوردن و صبر.
تابستان سال ۱۳۶۳
امتحانات سال اول تموم شده و مهدی دنبال سرگرمی میگرده
همبازی نداره چون خونه ی خودشون نیست رفته خونه ی مادر بزرگ مهربونه
اونجا هم ظهر ها باید خوابید و این اصلا خوب نیست![]()
چه کاری میتونه بکنه؟
نه استخر نه آتاری نه کامپیوتر!
وای عجب مصیبتی بود
بی کامپیوتری رو میگم
اما یه چیزی بلد شده و اون هم نوشتنه
اما چی بنویسه؟
چی؟
چی بهتر از حرفای بد! حرفایی که نمیدونه یعنی چی اما میتونه بپرسه![]()
یه مداد و یه کاغذ و کلی حرفای بد!!!
خب حالا چیکار کنه اینها رو؟؟؟
از یکی باید بپرسه معنی هاشون رو![]()
از کی؟
بابا همه چی میدونه.
- بابا!!!!!!!!!!
- بله ؟
- بابا! معنی اینا رو بگین!
اما معنی رو که نفهمیدم هیچی، فهمیدم نباید میپرسیدم!
اما چرا؟![]()
گلهای همیشه بهار سلام
بی مقدمه
یکی از بچه ها پدرش نیاز به دعا داره. شب رو صبح کرد و بالینش پر از فرشته بود...
التماس دعای خاص از همه ی شما.
امن یجیب المضطر اذا دعاه ویکشف السوء
خواهش دوم
بچه ها تحقیق کنید. درباره ی دینهای جعلی تحقیق کنید.
بهائیت خاتمیت رو زیر سوال میبره.
میگه ما سنت آمدن رسول برای انسان رو تحریف نمی کنیم مثل مسلمان ها.
میگه پیامیر همیشه میاد برای بشریت.
غافل از اینکه حجت را نمی توان جعل کرد. او فطری شناخته می شود!
این نکته ای باریکتر از مو درش نهفته. .... و اون اینه که برای دویست سال دیگر هم برنامه ریزی شده.
این پیامبر جعلی نشد یه جعلی دیگه. ....
تمنا می کنم تحقیق کنید و نتیجه ها رو برای همه افشا کنید. ...
ما در خط مقدمیم. ... هر لحظه یکی از بجه ها ترکش میخوره .... ترکشی که ایمانش رو میزنه . ...
آماده باشید و منتظر
التماس دعا
یا علی![]()
سلام عزیز دلان
می خواستم اینو خصوصی تقدیمتون کنم اما اینجا رو پر از عاشق می بینم.
قانون اول: پیچهای دلتون رو سفت کنید.
توضیح: اگر کسی از در اومد تو و دلتون افتاد زمین این اصلا حال خوشی نیست.
قانون دوم: برای کسی تب کن که برات تب کنه.
توضیح: آمدیم و ما مردیم و تب ایشان خوب شد. تکلیف چیست؟ مرده که دوباره زنده نمیشه.
قانون سوم: عشق برای موجود آسمانی و ماندگاره.
توضیح: مثلا خدا که برات میمیره یا کسی که به وضوح بوی خدا رو بده
نتیجه: عشق به موجود زمینی۱ کابوسی بیش نیست. حداکثر میتونی ایشون رو دوست داشته باشی. اون موقع وقتی نمیبینش زندگی ات را میکنی و در دیدارها مسروری.
اگر اینگونه نیست تقاضای من اینه که تجدید نظر کنی.
ممنونم و مسرور.
یا علی![]()
۱ - نکته کلیدی و مهم: او که بوی خدا میدهد دیگر زمینی نیست.![]()
ای محبوب ترین عزیزان پس از حضرت دوست
ای نوری که به زلالی نور خدایی
ای رباینده ی دلهای شیدا
ای نور چشمان منتظر در تاریکی شبها
ای وصف کامل جمال جانان
ای رهگذر کوی عشاق
ای آنکه آرامی قدمهایت بر چشمان ما ما را از آمدنت غافل نموده
ای سلام دهنده ی صبحگاهان
ای دوای درد دلهای دردمند
ای شفای محرومیت توده هایی که ظالمان حتی تعبیر خوابشان را جایز نمی دانند
ای جلوه ی نور آسمانها و زمین
ای تنهاترین یار تمامی انسانها
ای امیدوارترین امیدواران
ای وارث خون خدا
ای آخرین تیری که خدا در ترکش هدایت خلق نمود
ای آنکه جاعلان به جهت ارزش والایت همواره جعل می کنندت تا به نوایی برسند و نمی رسند
ای آنکه حاجت ما را خدا از طریق تو برآورده می کند
ای مهربانترین مهربانان
ای آنکه آغوشت هیچگاه پس از شمشیر دیده نمی شود
ای آرامش پیش از طوفان
ای مظهر بخشنده ی همه ی خطاهای خطاکاران
ای دریابنده ی یاری جویان
ای جلوه ی تمام نمای دوست
کجایی ای عزیز زهرا(س)![]()
ما را از امتحان باکی نیست چون تو را داریم
ترس از این است که توشه ی دنیویمان خالی از دیدار جمال روی تو بماند
معرفت تو همان جمال الهیست که تشنه ی آنیم
که تمام فخر اهل بهشت معرفت شماست و تمام غبطه ی دوزخیان حرمان آن
این خواست خدا بود که میزان را حب شما اهل بیت قرارداد و او از پشیمانی مبراست
و این عهدیست مابین ازلیت و ابدیت ما که پیوسته پاسخگوی امواج انرژی خداوندی تو باشیم
سپاسگزاریم و منتظر![]()
فرهنگ، فرهنگ سفر است نه جا ماندن
فرهنگ، فرهنگ ایثار است نه جان بدر بردن
فرهنگ، فرهنگ سیراب کردن است نه سیراب شدن
فرهنگ، فرهنگ زیبا دیدن است نه خرده گرفتن
فرهنگ، فرهنگ درآغوش کشیدن است نه سازش
فرهنگ، فرهنگ افتخار است نه ذلت
فرهنگ، فرهنگ آرامش است نه سرکوب
فرهنگ، فرهنگ شیدایی است نه تنهایی
فرهنگ، فرهنگ درد است نه بی دردی
فرهنگ، فرهنگ افتادگی است نه خواری
فرهنگ، فرهنگ پرهیز است نه ریا
فرهنگ، فرهنگ عشق است نه وابستگی
فرهنگ، فرهنگ بقاست نه فنا
فرهنگ، فرهنگ اصلاح است نه ابقاء
فرهنگ، فرهنگ جهاد است نه خونریزی
و ...
فرهنگ، فرهنگ شهادت است نه مردن
امروز به زیبایی ظهر تاسوعاست که ما ابالفضل(علیه السلام) را اینگونه می شناسیم
و عشق یعنی خود خود صبر
عاشق حتی در وصال هم صبور است
که اگر اینگونه نباشد از شوق جان خواهد داد
پس ای عشاق همواره صبور باشید
و برای یکدیگر دعا کنید
یا علی![]()

امتحان لغو نمیشود بلکه زمان آن بیشتر می شود برای اینکه ما در آخر سربلند شویم ![]()
سالهای بسیار دور شنیدم که کلام بزرگان و اهل دل در شروع کار این بوده:
ما مامور به انجام وظیفه ایم نه گرفتن نتیجه
و این همیشه برای من نا مفهوم بود. تا در سایت رضا دوست عزیزم کلامی معنی دار دیدم:
"کسي که ايمان دارد دست به کار مي زند ، بي آنکه در غم نتيجه باشد. پيروزي يا شکست چه اهميتي دارد ، آنچه وظيفه توست انجام بده"
این کمی شرح میداد برایم. لزوم ایمان و رهایی ازغم نتیجه.
استادی هم با کمال ایمان کلمه ای گفت و جواب را شکل بیشتر میداد:
"اگر حریف با شمشیر داشت تو را دو شقه میکرد و با وجود اینکه قدرت و سرعت و تکنیک او بیشتره تو تا لحظه ای که زنده ای باید بهش حمله کنی و اگر دست تو را از مچ قطع کرد باز با مشت همون دست بهش حمله کن. این در گفتن آسانه اما برای عمل تمرین لازمه. برای تمام امور زندگی این رو تمرین بکن"
جوانانی را می شناسم که در همان جایی که ما می دویدیم و تمرین می کردیم بسیار کمتر تمرین کردند و چه رشادتها نیافریدند.
تنها وصف یکی را پرسیدم و همین کافیست.

به استاد گفتم: استاد عکس شهید آهی رو ببرم فردا بیارم؟
استاد گفت: عکس این شهید رو هم ببر
موقعیت را نفهمیدم و گفتم: استاد امانته یکی یکی میبرم
استاد گفت: باشه.
اما در نگاهش لشکری می دیدم از فرشتگان که از هم جدا نمی شدند. حتی عکسهایشان
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
اما آیا این شاهان آسمانی تنها نکونام بودند؟
خدایی که پیوسته روزی آنها را در جوار خود می دهد می داند
به خاطر آرامشی که در عکس او در حال انجام یکی از سخت ترین حرکات دیدم حالم دگرگون میشد.
شیرجه از روی مانع بدون اندکی احساس فشار در چهره.
و استاد گفت: او سوی تانکها پرواز میکرد و پرواز آخرش را ندیدیم.
آری در کربلایی دیگر سواره نظام، حسینیان را محاصره کرده بود و هیچ تیری جز شهادت طلبی کارساز نبود.
به یاد شهید حسین عسکری آهی این حرکت شیرجه ملائکه نامیده شد.
حرکتی که ملائکه از انجام آن ناتوان است و تنها آن شهید توانایی اجرای آن با آن آرامش را داشت.
بفرمایید شیرجه ملائکه! شب حمله نزدیکه!
شهید افسانه و داستان نیست. او انسانی است که با تمرین آدمیت از فرشته اوج گرفت. تمرین کنیم!
این ماه قمری سالهاست بویی ویژه برایم دارد
نمیفهمیدم جریان چیست
تا دیشب نا خود آگاه دلم گرفت
این وقتها کمی با خودم کلنجار میروم
و بعد اگر زورم به خودم نرسید میرم سراغ هنر موسیقی
نا خودآگاه رفتم سراغ آلبومهای شهرام ناظری
دنبال آهنگی با سازی کاملا همسو یا کاملا مخالف بودم
آهنگها اسم ندارد و یکی یکی می زدم جلو ببینم چه خوانده اند
تا وسط آهنگ اومد "با آنهمه بیداد او - وین عهد بی بنیاد او - در سینه دارم یاد او - یا بر زبانم میرود"
گرفتم این دل صاحب مرده چه میگوید
این نوا را اولین بار از خواننده ای با نام آقای کاظمی در دوران کودکی شنیده بودم
و با قسمت ساربان و کاروان حسی خاص پیدا میکردم
البته سالها پیش تفسیر شعرش را شنیدم
و دگر بار داغ دل آن شیر زن و عزیزانش تازه شد
بله
وصف "رشادت آن سروقامتان افتاده بر زمین و چشمان عزیز دختر حیدر بود"
وصف "جدایی از برادری که از سویی بدن ناشناس بر زمین و از سویی سر بر بلندی"
وصف "تشنگی دو برادر که در رود پرآب، مردانه و در گرمای طاقت فرسا با خستگی وفا را معنی کردند"
وصف "قرآن از لبان بیجان بر بلندی"
وصف "انا ابن فاطمة الزهرا" و وصف "انا ابن علی المرتضی"
وصف "یا اخی ادرک اخاک"
وصف "الآن انکسر ظهری"
وصف "تاریکی شبانه برای شرمنده نکردن عشاق"
وصف "سعادتمندی و سر بلندی در رکاب حجت خدا"
وصف آنچه دیده بودم نه شنیده بوده
وصف "دو خورشید در آسمان نینوا"
وصف "و ما رایت الا جمیلا"
وصف "مهلا مهلا"
وصف "برادر خدا به همراهت ولی آهسته رو"
وصف "بی دست از اسب بر زمین افتادن و تیرها دگربار بر بدن فرو رفتن"
وصف "مشکهای سوراخ و امیدهای بر زمین چکیده"
وصف "بابا من آب نمیخواهم عمو می خواهم"
وصف "این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست"
وصف "رمز ماندگاری خون خدا"
وصف "توبه گران سر بر دامان خورشید و قاریان شمشیر بر آفتاب"
وصف "آرزوی عشاق"
وصف "گریه های با افتخار مردانی که نمیگریند و با صدای بلند"
وصف "داغ"
وصف "مصیبت آفتاب"
اما اینها نیازی به نوشتن نداشت
وصف "حسین و ابالفضل" خود شامل مردانگی و عشق و وفا و خداست.
وقتی در مجالس خوشی اهل بیت با شعر مداح کف میزدیم به ناگاه و ناخودآگاه دستها بر سینه میخورد و مداح هم رشته از دستش در میرفت و تا آخر مراسم سینه زنی بود.
هنوز هم نمی فهمم چرا. آیا شما میدانید چرا؟
ای ماه شعبان خوش آمدی و چه آمدنی!
" هر وقت نتوانستی گناه کسی را ببخشی
بدان از بزرگی گناهان او نیست
بلکه از کوچکی قلب توست
"
با تشکر از رضا
از دست و زبان که برآید؟
این داستان شرمندگی داستان غریبی است
اما یادمان باشد
کوزه گر کوزه ی تپیده اش را طوری نگاه می کند که بقیه را نه
و خدا دل شکسته را به بهایی می خرد که در آن مزایده کسی رقیبش نیست.
و او مرا جوری مخصوص دوست دارد![]()
ازاین بالاتر؟ ?Higher Than This

از این پائین تر؟ ?Lower Than This

یا همین جا؟ ?Or Here

خانه ی دوست کجاست؟ ?Where is The House Of My Darling
|
اهالي يک دهکده تصميم گرفتند برای پایان خشکسالی و نزول باران به بیابان بروند و دعا کنند روز موعود، همه براي مراسم باران جمع شدند آنگاه کودکی چتر در دست آمد واين يعني باور، یعنی ایمان . . . |
هرگه از کاری مهم فارغ شدی بر مهم دیگری آماده شو
When You Finished an Important Work, Start A New One
فَاِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ وَاِلَي رَبِّکَ فَارْغَبْ
با تشکر از هنرمند بزرگوار سینا
داشتم بین فیلمهای رو کامپیوتر به دنبال چیزی می گشتم
ناخودآگاه خاطره ای باز کردم که هنوز مقاومت می کند
عزیزی سالها دور از وطن (به قول خودش Land of The Kings) بود. و بالاخره آمد،
احساساتش را با زبان دیگری بیان می کرد.
تنها در نا خودآگاه زبان 18 سال به عقب باز می گشت.
پس از سالها تلاش آمد و چیزی که برای من حیرت انگیز، نه، طبیعی بود، این بود که او خودش بود با همان احساسات و عواطف.
آنچه من می دیدم شوق او برای دیدار بستگان بود تا دیدار کوچه و خیابان
و چندین گلدان خالی
نوبت به دایی شوخ طبع و همیشه خندانش بود
و دوربینی اینها را برای من به یادگار می گذاشت
او وارد شد و انگار نمی دانست داستان چیست. تراژدی خاندان ما
رفت به طرف دایی و دایی نگاه می کرد
حرف زد و دایی نگاه می کرد
با دست چپ دست داد و با دست راست پشت دایی را نوازش می کرد
و دایی نگاه می کرد
نگاهها بغض شد
و بغضها ترکید
سر بر شانه ی دایی و دست حلقه بر دور گردن
و اشک از در افسوس و آه
و کم کم آرامشی بر قرار شد
آرامشی به معنای پذیرش
به راستی زندگی زیباست اما گاهی شانه هایم را تکان میدهد
ای کاش چند سال زمان به عقب باز میگشت و یا ای کاش چند سال بعد این آرزو را نکنم
با نام خدا
مشاورین در مشاوره های طلاق و ازدواجهای زناشویی شاهد این مطلب هستند که زن و شوهر ها فقط در باره ی خودشان فکر می کنند. اصلا فکر نمی کنند که این حضور برای طرف مقابل چه احساسی دارد.
واقعا طرف مقابل، در مقابل این همسر چه وضعی و چه احساسی دارد! مثلا در مشاوره ها دیده شده برخی می گویند شب که می خوابیم تا صبح دعا می کنیم که زلزله بیاید و یا من بمیرم یا او بمیرد.
اینها غالبا مردمی هستند که با گل سرخ با هم آشنا شده اند!
پیداست که ما گاهی ..... (بقیه به علت حجم در ادامه ی مطلب)
Territory Will Remain By Atheism, And won't With Injustice At All.
(Great Prophet Muhammad
)

|
هر گاه این نوا را می شنوم، به یاد نواری می افتم |
۱- والا پیامدار - فرهاد |
و به پیشواز پیامت آمدیم. ای نازنین پیامدار! ما را بپذیر!
آنرا که در دل دارم
همیشه با من است
البته با یک مرتبه عمق بیشتر
خدا در دل دارم و او در دل خداست
و آنها در دل خدایند
و همه شما در دل خدایید
و به واسطه ی او در دل من
و ما همیشه با هم خواهیم بود. همگی![]()
آری با هر طپش این دلکم میلیاردها طپش می شنوم![]()
در ترکیب گاهی بندری می شود! صدای سنج و دمام را می شنوی؟![]()
آوردهاند جماعتي كثير در مجلس وعظ عارفي گرد آمده بودند
ازدحام ، راه بر ورود ديگر مشتاقان بسته بود كه ناگاه مردي از ميان جمعيت بانگ برآورد:
«هر كه هر جا نشسته برخيزد و گامي فرا پيش نهد»
شيخ فرمود :
سخن همان بود كه اين مرد گفت .............
آیا می دانیم بسیار مطالبی هست که نمیدانیم؟
دوستان گرامی مژده دارم برای شما!دیگه نگران ناتوانی استفاده از e-Bay نباشید!یک شرکت ایرانی با نیروهای پرتوان و بومی پس از بازبینی ebay اقدام به راه اندازی نسخه فارسی بزرگترین حراجی اینترنتی کرد.شرکت تحولگران عرصه اطلاعات با پیاده سازی این سایت به ما امکان داده بطور کاملا رایگان کالاهای نو و دسته دوم همدیگر را خریداری و یا کالای خود را با چند مرحله به آسانی وارد کردن مطالب در وبلاگ برای فروش بگذاریم. این همان تجارت الکترونیکی است. البته کاملا فارسی!حالا این خرید و فروش اینترنتی چه مزیت و فایده هایی داره؟
یکی از کاربردها امکان به مزایده گذاشتن کالاهای شماست. بدون درج آگهی در روزنامه یا صرف هزینه های مشابه.دیگری اینکه کالای قبلی رو که نیاز به ارتقا داره می تونید بدون اینکه خیلی ارزون بفروشید، به کسی که نیازش داره بدون راسطه بدون اینکه به کسی امانی بسپرید و برای اطمینان از فروش بارها تماس بگیرید بفروشید . سیستم www.ir4.org خود بخود بعد از انتخاب مشتری شما رو با ایمیل باخبر میکنه. باز کالایی رو که نیاز دارید، نو یا دست دوم انتخاب کنید! بدون اینکه وقت برای به بازار رفتن تلف کنید همینطور انتخاب می کنید.
مهمتر از همه، هر جای ایران که پست پوشش بده با توافق طرفین می تونید معامله کنید! یعنی از اینجا تا تمام نقاط ایران و این یعنی تجارت الکترونیک ایرانی یا به عبارت بهتر بزرگترین حراج اینترنتی فارسی.
در ضمن 24 ساعت در 7 روز هفته بوسیله ی کارشناسان خبره ی فن آوری اطلاعات شرکت تحولگران عرصه اطلاعات پشتیبانی خواهید شد.
فکر ایرانی، ایران ایرانی، افتخار ایرانیمنتظر شما هم هستیم. من برخیزم تو برخیزی. همه برمی خیزند.
این سایت را ببینید و اگر پسندیدید با کپی کد در یک پست به دوستان خود نیز توصیه کنید.




