دیروز
اربعین بود
ما عزادار بودیم
عزادار ناموس و حجاب اهل بیت
عزادار شکایت نوامیس به حجت الله الشهید
دلم گرفته بود
به یاد نوامیسی بودم که
مسلمانند
کار هم می کنند
اما
سیر نمی شوند
و مردانشان شرمنده می مانند
...
ویژگی روز عاشورا - گریه کردن بر مصائب و ارتباط آن با ماهیت عاشورا:
حضرت موسی علیه
السلام عرض کرد - یا رب مالعاشورا عاشورا چیست؟ حق تعالی
فرمود: البکاء و التباکی علی سبط محمد و المرثیه
والعزا علی
وَلَدِ المُصطَفَی. گریه کردن و خود را شبیه به گریه کننده ها در
آوردن در عزای
نوه ی پیغمبر اسلام. مرثیه خوانی و عزاداری کردن برای
نوه ی پیغمبر.
این ماهیت عاشوراست.
اقامه ی این مطلب باعث بقاء نظام خلقت است.
هشیار باشید! من یک نکته اش را گفتم.
دلیل
هم آن است که اقامه ی این عزا، اقامه ی عزای ثارالله است. یعنی
انتساب با خون خدا دارد،
خونی که جهت جریان یافتنش حیات بشر است. وقتی بخدا نسبت داده می شود حیات
نظام خلقت
است. همه ی عالم مدیون امام حسین (علیه السلام)
هستند.
**
شما می بینید که دشمن با
همین گریه کردن شما مشکل دارد. با نماز و روزه شما مشکلی ندارد. با حجتان
مشکل ندارد،
حتی اگر این حج، حج ابراهیمی هم باشد. حتی اگر در مکه بگویید مرگ بر
اسرائیل. ولو در
مکه بگویید مرگ بر امریکا.
اما با اینها مشکلی ندارد. اما با این پرچم سیاه مشکل دارد. با گریه بر
سیدالشهدا مشکل
دارد، چرا؟
چون این اقامه ی عزا سعادت بشر را تضمین می کند. غرضم
اینست که این
گریه ماهیت عاشوراست. اما آن گریه ای که در تعالی دارد گریه ایست که در
مصیبت اهل بیت
باشد، نه گریه ای بر مشکلات خودم در مجلس امام
حسین (علیه السلام)، نه گریه ای بخاطر حزن و نوای خواننده،
اونها هم ارزشمند است، ولی ارزش اولیه مربوط به گریه ایست که در مصیبت
سیدالشهدا باشد.
اما! عرضم اینست که ما نباید کارمان در گریه توقف داشته باشد.
یاری کردن امام حسین (علیه السلام)، همراه با گریستن:
روزی امام حسن و امام حسین (علیه السلام) در آغوش پیامبر بودند. آنها را به بالای منبر بردند. بعد فرمودند که قَد اَخبَرَنی جَبرَئیل اَنَّ وَلَدی هذا مقتول بسمّ و الاخر شهید مضرج بالدم اشاره کردند که این پسرم کشته می شود به واسطه ی سم - اشاره به امام مجتبی ست - و این پسرم کشته میشود به شمشیر بلا و خونش تمام بدنش را فرا میگیرد. بعد پیغمبر در حق کشندگان امام حسین (علیه السلام) نفرین کردند:
خدایا در عمر کشندگان
حسینم برکت قرار نده! خدایا کشندگان حسین مرا در جحیم در درک اسفل
پایینترین درجه ی
مرتبه ی جهنم یعنی نزدیکترین طبقات به منبع آتش، قرار بده و بعد هم فرمود:
این شهادت
را برای فرزندم حسین بن علی مبارک بگردان و او را سید شهدا قرار بده. مردم
شروع کردند
های های گریه کردند، در پی پیام رسول الله گریه کردند، گریه کردند، رسول
الله فرمودند:
اتبکونه و لا تنصرونه ؟؟ امروز گریه اش را
می کنید،
ولی برای فردا کمکش نمی کنید؟
یعنی در نظام امام حسین (علیه السلام) کسی نباید فقط گریه کند.
یک بخشی از وظیفه ی ما گریه کردن است! اما بخش دوم یاری امام حسین (علیه السلام) است! آن ندای
هل من ناصر ینصرنی همواره در عالم به گوش
می رسد. اگر
گوش ما، گوش باشد آن ندا را دریافت می کند. منتهی منوط به اینکه گوش ما گوش
باشد.
گوش
ما، گوش باشد، اگر باشد!
آن وقت یک عده ی زیادی فقط نگاه کردند. ما جزء نگاه
کننده ها
نباشیم. ما یاری کنیم
امام حسین (علیه السلام)
را. یاری امام حسین (علیه السلام) به
چیست؟ چه جور می توانیم
امام حسین (علیه السلام) را
یاری کنیم؟
یاری امام به این است که تمام آن چیزی را که جد
بزرگوارش وجود نازنین حضرت رسول الله آوردند
به آن عامل باشیم یعنی عمل کنیم، و به آن اعتقاد داشته باشیم. به آنچه که
پیغمبر آورد.
یعنی دین پیامبر.
یاری امام حسین (علیه السلام) در این روز، عامل بودن به دین پیغمبر است. یعنی هم احکام، هم اعتقادات و هم اخلاق.
متاسفانه بزرگترین مشکلات اخلاقی و سوء اخلاقی در بین ما متدینین هست، یعنی مایی که گیوه هامون رابرای یاری امام حسین (علیه السلام) ور کشیده ایم بیشترین مشکلات را داریم - متاسفانه البته - خیلی هم بد است و از قضا متاسفانه تر عرض کنم که اوج آن سوء خلقها در همین جلسات است! یعنی برپا کنندگان مشکلات بیشتری دارند - اینها بد است - من این نکته را عرض کنم، امام حسین (علیه السلام) صادقانه برای خدا کشته شد، صادقانه ها!صادقانه!
ویژگی نتیجه اعمال خالصانه و صادقانه از سوی پروردگار متعال:
سید بحر العلوم شک داشت - سید خیلی مرد بزرگواریست - گفت: آخه یعنی چه؟ امام حسین (علیه السلام) شهید شده، به ازای این شهادت خدا همه چیز و به امام حسین (علیه السلام) داده، آخر برای چه ؟ - روایتش را حفظ دارید من مکرر خوانده ام - ان الله عَوُّض من قتله ثلاثه - خدا ما به ازای قتل امام حسین (علیه السلام) سه چیز به ایشان داده: - الاجابة تحت قبته - اجابت دعا تحت قبه ی سیدالشهدا و الشفا فی تربته والامامه فی ذریته - شفا در تربت و امامت در ذریه شان. سه عنصر مهم عوض قتل سید الشهدا.
اگر برای امام حسین (علیه السلام) اشک
بریزی
آن همه ما به ازا دارد، یک درهم برای امام حسین
(علیه السلام) خرج می کنی در این دنیا هفتاد برابر،
در آخرت هزار حسنه. به ازای هر درهمی که خرج کردی. سید با خودش می گفت:
یعنی چه آدم
چنین امتیازی داشته باشد؟
سید بحر العلوم در به ساحت حضرت بقیه الله تشرف پیدا کرد و امام به او
فرمود:
سید در این مطلب شک نکن، اگر سلطانی مهمان بیابانگردی بشود که تمام سرمایه ی
آن بیابانگرد
یک گوسفند باشد و آن بیابانگرد برای اکرام سلطان، گوسفندش را که تمام
داراییش هست برای
او فدا کند، به نظر تو سید سلطان با چه کاری میتواند ما به ازای آن فدا
کردن را جبران
بکند؟
خود سید بحر العلوم گفت: اگر آقا جان سلطنتش را بدهد، با هم برابر می شوند. امام فرمود: جدم سیدالشهدا تمام آنچه را که در هستی خودش داشت، برای خدا فدا کرد اگر خدا تمام سلطنتش را به حسین (علیه السلام) بدهد تازه با هم برابر می شوند - تازه با هم برابر می شوند - این جمله ی امام زمان (علیه السلام) به سید هست و بحث مهمی هم هست.
اما این ما به ازا به خاطر این است که وجود نازنین حضرت سیدالشهدا آنچه را که داد، صادقانه داد. حالا اگر ما هم برای امام حسین (علیه السلام) صادقانه در جلسات حضور داشته باشیم و صادقانه زندگی بکنیم و گریه بکنیم برای امام حسین (علیه السلام)، ببین ما به ازایش چیست؟
ویژگی نتیجه ی گریه ی خالصانه و صادقانه برای ابا عبد الله الحسین (علیه السلام):
یکی از مهمترین و مشکلترین فرازهای زندگی ما، جان دادن است، مردنمان که خیلی سخت است. سخت ترین جای جان دادن جایی است که انسان با جناب ملک الموت روبرو می شود.
حضرت عزرائیل سلام الله علیه باشند یا یارانش قیافه اش بر اساس اعمال انسان است. اگر اعمالت خوب باشد، قیافه ی خوب دارد. اگر اعمالت بد باشه، قیافه ی بد دارد. حضرت ابراهیم (علیه السلام) به جناب عزرائیل فرمود: من می خواهم آن قیافه ای که تو افراد فاسق را با آن قبض روح می کنی ببینم. گفت: از این خواسته بگذر. فرمود: نه من می خواهم ببینم. عرض کرد شما رویتان را از من برگردانید. حضرت ابراهیم رویشان را برگرداند. بعد عرض کرد که حالا برگردید به طرف من. قیافه قیافه ای شد که حضرت ابراهیم - که در دل آتش رفت، خم به ابرو نیاورد - وقتی برگشت قیافه ی عزرائیل را دید، بیهوش شد. - فَغُشِیَ ابراهیم - وقتی بهوشش آوردند، فرمود: عزرائیل اگر ورای دیدن قیافه ی تو برای اهل گناه عذاب دیگری قرار نداده نباشند، این قیافه ی تو کفایت می کند. ما با یک چنین حقیقتی دست به پنجه ایم. اما طبق حدیثی (5) از امام صادق علیه السلام این عذاب برای گریه کننده ی صادق امام حسین نیست.
دراین ده شب و در این دو ماه و در این سالهای باقیمانده ی از عمرمان بیاییم امشب با امام حسین (علیه السلام) تعهد کنیم که حسین جان تو به ما اشک خالصانه بده! ** که ما بر مصیبت تو گریه کنیم. مصیبتی که گریه ی پیغمبر را درآورد، مصیبتی که گریه ی آدم را درآورد، مصیبتی که گریه ی یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر را درآورد.
دلم برایت تنگ شده
می دانی؟
آخرین باری را که تصویرت را دیدم به خاطر ندارم
اما
آخرین باری را که به دنبالت می دویدم اما نمی رسیدم
کاملا به خاطر دارم
بچه بودم
کودک نه بچه!
قیامت را به چشمانم دیدم
نام ساقی که می آمد عشاق را سر شکسته می دیدم
دلهای بزرگی را شکسته می دیدم
امسال
اربعین حسینی صلاة ظهر این روزهای آفتابی شده
ما را ببخش
که نمی توانیم جشن بگیریم
می دانی که علت چیست!
وقتی امام زمان شال عزا بر گردن دارند ما چگونه بخندیم؟
هرگز!
تو اینگونه آموختی که در عزایشان شادمان نباشیم!
امروز
علت خون دلهای سربازان گاهواره نشین و یادگارانت را
درک می کنم
اما مهر تو همواره در جان انقلاب جاریست
آری من هم درک می کنم
چه کسی تو را شناخت؟
من هر چه بیشتر می کاوم
شاگردانت را ناشناختنی تر می بینم
گمنام را چگونه می توان شناخت؟
می روند و برای ما جز حسرت به جا نمی گذارند
فدا می شوند و فنا
و رد پایشان پر رنگ تر می شود
برخی می گویند عاشق تو هستند
اما عشقی که نشان می دهند لا ادراکی و نفهمیست
از کودکی به ما می گفتند عشق اوج معرفت است
دلم برایت تنگ شده
به این عکس که نگاه می کردم
خود را به جای علی می دیدم
از کودکی ام هیچ به یاد ندارم
اما به خاطر دارم که اگر پدر هم نبود
تلویزیون سیاه و سفیدی که تو در آن بودی
برای من پدر بود
برق هم که نبود باز گرمای تو بود!
به یاد دارم که هیچگاه خم در ابروهایت نبود
صلابت تو به همه گرمی دل می داد
معیار بودی
معیار شناخت نامرد و مرد
هر که از دیدن تو و یاد تو آرام می شد مرد بود
و هرکه نا آرام، نا مرد
لرزه ی شانه هایت را به یاد دارم
کاملا می دانم
اگر امروز بودی حسینیه ای که مدعیان دوستی ات حرمتش را شکستند
سیاه پوش بود
و دهه ی فجر را عمامه باز می کردی و بر دوش می گذاشتی
می دانم
که تو هم امروز با ما عزاداری
دو بار عزادار
عزادار حسین
و ارزشهای حسینی
برای ما دعا کن
ای عارف بزرگ و ناشناخته ی قرن
ای خمینی
ای امام
ممنون که ما را عاشق کردید
آری بهایش سر به داریست.
... قسم به بی نشان ها یادمان می ماند ...
یک روحانی عزیز می گفت:
به گفته ی عرفای بزرگ تقوا 4 بخش داره:

پیامبر فرمودند آنگونه پروردگار را عبادت کنید تا از برترین متقین باشید.
نمونه بسیار داریم. پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندانشون.
خلاصش، عمل به دستورات دین. همین!
این دستوراتو از کی یاد بگیریم؟ ![]()
یا علی ![]()
اینترنت
یعنی مجاز
یعنی خیال
یعنی توهم
در این بی در و پیکری به دنبال دین خود نباش
که آن را هم که داری از کف می دهی
مراقب باش وبلاگ نویسی تو را دچار توهم شناختی نکند
توهم یعنی تصویری که در ورای این کلمات از نویسنده می سازی
مراقب دین خود باشید
برای دین خود به علما رجوع کنید
نه اینترنتی
حضوری!
+ عکس نگذاشتم تا به جای توهم تفکر باشد!
قال الله تبارک و تعالى :
لو لم یکن فی الارض إلا مؤمن واحد
لاستغنیت به
عن جمیع خلقی
و لجعلت له من إیمانه انسا
لا یحتاج إلى أحد
رسول خدا که درود بر او و خداندان پاکشان باد
فرمودند:
پروردگار تبارک و تعالی فرمود (حدیث قدسی):
اگر در زمین جز یک مومن نباشد
او را بی نیاز می کنم
از تمام آنچه خلق کردم
و برایش از ایمانش مونسی قرار می دهم
تا به هیچ موجودی نیازمند نباشد

سلام
می دونم که الان دلمو می بینید
گفته بودم که شما رو دوست دارم
می دونید که من هیچ وقت اینو همینطوری نمی گم
وقتی خیلی دلمو کسی ببره بهش می گم دوسش دارم
این یعنی وقتی نگاهش می کنم خودمو فراموش می کنم
گفته بودم که به من به چشم خواهر زاده نگاه کنید
یعنی گفته بودم امیدوارم اینطوری نگاه کنید
اما
راستش من دوست داشتم که هنوز دایی داشته باشم
و داشتم
و الان هم دارم
خیلی هم دارم
و تا همیشه خواهم داشت
اما شما رو خیلی زیاد دوست دارم
خیلی دلم می خواست به یه بهانه ای
یه روزی
یه جایی
یه کمی
بتونم
بغلتون کنم
می دونید چقدر لذت داره که آدم کسیو که دوست داره بغل کنه؟
می دونید
...
خوشحالم که بوسه های من
به صورت قشنگتون رسید
دوستتون دارم
تا همیشه
دایی عزیزم
برای تو نوشتم چون دوست داشتنی ترینم هستی
و این آخرین کلامی بود که برابر چشمان نامحرم بر زبان راندم
تو گمنامی را می پسندی و من به تو اقتدا می کنم
تا همیشه با سکوت از عشق می سرایم
بر قلم آوردن عشق ظلم است به معشوق
به چشمانم نگاه کن که از فریاد دلم می گوید
این تو و این دلی بی دل و دلداده
همه جا پر از تو شده
همه جا شده
خوشنامی
که شما در هیچ قابی جا نمی شوید
گمنام کسیست که هرگز او را نمی توان شناخت
و چه خوشنامی برتر از این
هر که بوی تو را دارد اینگونه است
و دوست داشتنی

دوستی اش را ثابت کرد
ما باید برویم
تا شاید به آنها برسیم
آنها رسم عاشورایی را از امام عاشورا فراگرفته اند که:
انی لا اری الموت الا سعاده
(به راستی من مرگ را جز نیک بختی نمی بینم)
و لا الحیاة مع الظالمین الا برما
(و زندگی با ستمکاران چیزی نیست جز رنج)
ما اینچنین فرماندهان گمنامی داریم
هیچ راهی برای آنکه از آینده با خبر شویم و بدانیم که چه در انتظار ماست وجود ندارد
پس ای نفس بر خدا توکل کن
و صبر داشته باش
همه چیز از جانب اوست که می رسد
و اینچنین هرچه باشد نعمت است
...
و فردا شب اول ماه صفر است
نمی دانم
تاریخ را هنوز آنقدر دقیق نخوانده ام
تا بدانم از کودکانی که از کربلا خارج شدند
چند نفر به دروازه های شام رسیده بودند
نخوانده ام و نمی دانم
اوضاع زندگی اهل بیت گرامی پیامبر طی سه روز بیرون از دروازه ها چگونه بوده
پیامبری که بر همه لبخند می زد
سزای خلق نبویش چه بود و چه که نبود ...
نمی توانستم بخوانم که در مجلس عبید الله چه بر آنها گذشت
نمی توانستم بخوانم که در مجلسی که تماما اراذل و اوباش بودند
ناموس خدا چگونه حضور پیدا کرده بود
نمی توانستم بخوانم و بدانم معجر ها کی به سر عمه های من باز گشته بود
نمی توانستم بخوانم و شاید هرگز نتوانم بخوانم ...
کبوتری در قرنیز روبروی پنجره نشسته و دو دانه ی برنج می خورد
و محض احتیاط سرش را بالا می کند
و مرا می نگرد
یا کریم است. انسان نیست
خب گناه دارد موجودیست که محتاج است ...من نمی دانم چطور توانستند برای کودکی که دلتنگی می کرد
و خود را آماده ی دیدار پدر کرده بود
سر خونینش را بیاورند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدایا زینب چه کشید!
امام زین العابدین چه کشید!
امام محمد باقر ۴ ساله چه کشید!
آنهمه زن و بچه!
۸۳ نفر دیگر چه کشیدند!
مردی رفت و به امام زین العابدین گفت من بدهکارم
امام که در سایه ی شتر نشسته بودند گفتند
آنگاه که ما رفتیم اینجا را بکن و در زیر آن زر خواهی یافت
مرد خوشحال شد و کند و یافت
اما
آخر بی معرفت! نامرد!
امامت را رها کردی که قرضت ادا شود؟
به طلبکار می سپردی بیاید و بردارد
بر گردنهای همه طناب و ریسمان و غل و زنجیر بود
قد بلنئد ها و کوتاه ها و کودکان و زنان و گوش پاره ها و سیلی خورده ها و ......
وای خدا همه را با هم بسته بودند!
اگر فاصله کم و زیاد شود چه؟
اگر کسی بیفتد چه؟
اگر کسی دلتنگ شود ضعف کند چه؟از ظهر عاشورا تا شب اول ماه صفر ۲۰ روز است
و چهل منزل اهل بیت را بردند
امام حسین می فرمود:
أَمْ حَسِبْت أَنَّ أَصحَب الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ ءَايَتِنَا عجَباً(سوره کهف آیه 9)مگر پنداشته اى از ميان آيه هاى ما اهل كهف ورقيم شگفت انگيز بوده اند
و می فرمود عجیب آن است که سر من! حسین بن علی چهل منزل بر نی حرکت کرد!!!
آری درست شنیدی! اینها آیاتی بود که امام از فراز نی فرمود!
فکر کنم همین فردا بود!
می دانی چرا اصحاب کهف را فرمود؟
اصحاب کهف از ترس جان و ایمان خود
سیصد و اندی سال به غار رفتند و پنهان شدند
اما امیرالمومنین آنگاه که عدالتش و خلافتش را خانه نشین کردند
خیزی برداشت که در پشت در، نهروان و صفین
صبر و صلح فرزندش امام حسن، نبرد پسرش امام حسین
صبر اهل بیتش و زینب کبری
پرچمداری زینب کبری و امام زین العابدین
سختی هایی که بر امام محمد باقر و امام جعفر صادق رفت
تا جامعه ی اسلامی دوباره قوام بگیرد
و همه ی اینها برای اصلاح انحراف ۲۵ ساله ی جامعه ی اسلامی به دست ملعونین بود
بگرییم که اصحاب کهف برابر اهل بیت هیچ نبودند
و ما آنان را آیات خدا می دانیم که از ترس خود پنهان شدند
و به یاری اهل بیت هیچ نمی کنیم
بگرییم که دین جدش را برای سر سجاده ها می خواهیم.
دین پیامبر در سال ۶۱ هجری بر سجاده ها بود و خونبهایی برایش پرداخته شد.
حرمت بگذاریم. خونی بود سرشار از حرمت!
ثار الله![]()
به مجلس عزای اهل بیت
در شام
خوش آمدید
قبل از هر چیز من اعلام می کنم که ذاتا مخلص خواهر هستم ![]()
اما محبتی که خواهرا دارن کمتر از محبت این آبجی کوچول موچولو نیست ![]()

در گوشه گوشه ی جانم
نجوا می کند
اگر به تمامی دین وجود نازنین رسول الله (صلی الله علیه و آله) عمل نمی کنی
در اردوی یزید هستی ...
یا حسین!
من کدام طرفم؟
+ دوصد گفته چون نیم کردار نیست ... آن فاتلان هم نامه نوشته بودند ... ما هم منتظر امام زمانیم ...
می خواستم رنگ و لعابی عوض کنم
قالبی طراحی کردم
همه چیز به هم ریخت
یادم نبود
اینجا مال من نیست
یا حضرت مشکل گشا دستم به دامنت
الهی امید هیچ کسو نا امید نکن
قسمت می دم به چشمای عباس بن علی ...
یا حضرت مشکل گشا دستم به دامنت
| يَعِبَادِى الَّذِينَ ءَامَنُوا إِنَّ أَرْضى وَسِعَةٌ فَإِيَّىَ فَاعْبُدُونِ(56) |
| كلُّ نَفْسٍ ذَائقَةُ الْمَوْتِ ثمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ(57) |
| وَ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصلِحَتِ لَنُبَوِّئَنَّهُم مِّنَ الجَْنَّةِ غُرَفاً تجْرِى مِن تحْتهَا الاَنْهَرُ خَلِدِينَ فِيهَا نِعْمَ أَجْرُ الْعَمِلِينَ(58) |
| الَّذِينَ صبرُوا وَ عَلى رَبهِمْ يَتَوَكلُونَ(59) |
| وَ كَأَيِّن مِّن دَابَّةٍ لا تحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ يَرْزُقُهَا وَ إِيَّاكُمْ وَ هُوَ السمِيعُ الْعَلِيمُ(60) |
| اى بندگان من كه ايمان آورده ايد به درستى كه زمين من پهناور است پس تنها مرا عبادت كنيد (56) |
| هر نفسى مرگ را خواهد چشيد و سپس به سوى ما بازگشت مى كنيد (57) |
| و كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح مى كنند ما در غرفه هاى بهشتى منزلشان مى دهيم غرفه هايى كه از پايين آن نهرها جارى است و ايشان هميشه در آن خواهند بود و چقدر خوب است پاداش اهل عمل (58) |
| يعنى كسانى كه صبر كرده و بر پروردگار خود توكل مى كنند (59) |
| و چه بسيار جنبده اى كه نمى تواند رزق خود را تامين كند خدا آنها را و شما را روزى مى دهد و او شنواى دانا است (60) |
آیاتی از سوره عنکبوت.
به شرح علامه طباطبایی ذکر گستردگی زمین به معنای آن است که هر جا را که در آن معصیت می شود ترک کنید که در محلی دیگر امکان بندگی وجود دارد. پس بندگی خدا محال نیست. اطاعت از دستور حق نشدنی نیست.
او بهشت را نتیجه ی ایمان و عمل صالح دانسته. پاداشی برای کسانی که اهل عملند. کسانی که صبر می کنند و در صبوری و رنج آن به خدا توکل می کنند. تذکر می دهد که جنبندگان از سوی خدا روزی داده می شوند، ما نیز از او روزی می گیریم و آنگاه که از او بخواهیم می شنود و داناست که چگونه ما را اجابت کند.
در ماه محرم هستیم
.
ماهی که در آن خونهایی ریخته شد
.
علت چه بود؟
فرمود آیا من حلالی را حرام یا حرامی را حلال کرده ام؟
چرا می خواهید خون مرا بریزید؟
گفتند: بغضا لابیک!
آیا دعوای آنهمه که با زبان روزه آمده بودند
و قصد قربت برای قتل حسین بن علی داشتند
دعوای فامیلی بود؟
که اگر علی نشد، حسین اگر نشد تا پسرانش
چرا برخی برادران ائمه که منحرف بودند کشته نشدند؟
جعفر کذاب فرزند همین ائمه بود
اما امام جعفر صادق را شهید کردند
چرا در ترورها اشخاصی را انتخاب می کردند؟
اگر به خاطر پدر همه را می کشتند چرا برای عباس امان نامه آمد؟
چرا او برخورد کرد و کشته شد؟
امام حسین فرمود:
ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی یا سیوف خذینی
اگر دین محمد استوار نمی گردد مگر با قتل من
ای شمشیرها مرا دربر بگیرید
و در بر گرفتند
و دین محمد یعنی نتیجه ی آدم تا خاتم زنده ماند
اسماعیل را خدا به پدرش بخشید
و علی پسرش را جایگزین کرد
امتحان بود برای ابراهیم
و سال ۶۱ هجری
خداوند ذبح عظیم را از علی گرفت
می دانید چرا؟
چون یزید حرامها را حلال و حلالها را حرام کرده بود
جاهلیت برای بنی آدم مطلوب است
دین سخت است
رنج دنیاست که آخرت را می سازد
زندگی با یک نفر سخت است
همه کس را باید داشت چون شیرین است
این است تصور امویان
وای برما
که تمام حرکت انسان سازی حسین بن علی را
تنها از زاویه ی سیاسی می خواهیم
و در زندگی خود
او را راه نمی دهیم
وای برما
که اگر کسی مانند حسین زندگی کند
او را متحجر می نامیم
وای برما
که از ترس اینکه ما را متحجر بنامند
دین خود را مخفی می کنیم
کار به جایی رسیده
که برای مدرسه رفتن کسی مختار نیست
اما برای پوشش بدنی که بر دیدگان مردمان حرام است
مردم مختارند
خدا این نیست
ما هم درویش نیستیم
اینجا هم خانقاه نیست
اگر من گناهکار را هم کسی مراد می داند و مریدی را بر خود می پسندد
بستن این کلبه
به همان راحتیست
که گشودن آن بود
این حروف در برابر خون حسین پشیزی هم نیست
خدایا پناه بر تو
از گناه هایی که می کنیم
و به هزار ترفند عقل توجیه می کنیم
امشب به استغاثه می آیم
امیدوارم بتوانم توبه کنم!
کسی که مرا برای خودش بخواهد
.
باری را بر دوشم می نهد
.
که تا انتهای مسیر ببرمش
.
و مزدم هم همنشینی باشد، در آخر
.
هرچه عشق سنگین تر باشد
.
بار و بهایش سنگین تر است
.
و هرچه کوشا تر باشیم
.
مزدی بی مثال تر خواهیم دید
.
اما همسنگ زنج راه
.
خدایا! بار ما را بیشتر کن!
روزی که حسین علیه السلام در کربلا محاصره شد
آنگاه که زنان و کودکان حرم از صدای طبلها هراسیدند
و دختر شیر خدا امام زمانش را گفت
ای حسین کاری کن که اهل حرم آرام شوند
و امام فرمودند
ای عباسم
ارکب بنفسی!
سوار شو که جانم به فدایت
سوار شو گرد حرم بگرد تا این شمعها دیر تر خاموش شوند
ای پروانه ای که رسم فنا شدن را به تاریخ آموختی
در رکاب ولایت

نوشته اند حسین علیه السلام در خروج علی اکبر از خیمه حال محتضر داشت
من نمی دانم چگونه داغ عباس را تحمل نمود ...
أَلسَّلامُ عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْتُوكِ الْخِبآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى خامِسِ أَصْحابِ الْكِسْآءِ، أَلسَّلامُ عَلى غَريبِ الْغُرَبآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى شَهيدِ الشُّهَدآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى قَتيلِ الاَْدْعِيآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى ساكِنِ كَرْبَلآءَ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَكَتْهُ مَلائِكَةُ السَّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّيَّتُهُ الاَْزْكِيآءُ ، أَلسَّلامُ عَلى يَعْسُوبِ الدّينِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنازِلِ الْبَراهينِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّةِ السّاداتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُيُوبِ الْمُضَرَّجاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِياتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشّاحِباتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ، أَلسَّلامُ عَلى حُجَّةِ رَبِّ الْعالَمينَ،
سلام بر آن آغشته به خون ، سلام بر آنكه (حُرمَتِ) خيمه گاهش دريده شد ، سلام بر پنجمينِ اصحابِ كساء ، سلام بر غريبِ غريبان، سلام بر شهيدِ شهيدان ، سلام بر مقتولِ دشمنان ، سلام بر ساكنِ كربلاء ، سلام بر آن كسى كه فرشتگانِ آسمان بر او گريستند ، سلام بر آن كسى كه خاندانش پاك و مطهّرند ، سلام بر پيشواى دين ، سلام بر آن جايگاههاى براهين و حُجَجِ الهى ، درود بر آن پيشوايانِ سَروَر، سلام بر آن گريبان هاى چـاك شده، سلام بر آن لب هاى خشكيده، سـلام بر آن جان هاى مُستأصل و ناچار ، سـلام بر آن ارواحِ (از كالبد) خارج شده ، سلام بر آن جسـدهاى عـريان و برهـنه ، سـلام بر آن بدن هاى لاغر و نحيف ، سلام بر آن خون هاى جارى ، سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده ، سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نيزه ها)، سلام برآن بانوانِ بيرون آمده (از خيمه ها)، سلام بر حجّتِ پروردگارِجهانيان،
أَلسَّلامُ عَلَيْك َ وَ عَلى ابآئِك َ الطّاهِرينَ، أَلسَّلامُ عَلَيْك َ وَ عَلى أَبْنآئِكَ الْمُسْتَشْهَدينَ، أَلسَّلامُ عَلَيْك َ وَ عَلى ذُرِّيَّتـِك َ النّـاصِرينَ، أَلسَّلامُ عَلَيْك َ وَ عَلَى الْمَلآئِكَةِ الْمُضاجِعينَ، أَلسَّلامُ عَلَى الْقَتيلِ الْمَظْلُومِ، أَلسَّلامُ عَلى أَخيهِ الْمَسْمُومِ ، أَلسَّلامُ عَلى عَلِىّ الْكَبيرِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّضيـعِ الصَّغيرِ، أَلسَّلامُ عَـلَى الاَْبْدانِ السَّليبَةِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْعِتْرَةِ الْقَريبَةِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَدَّلينَ فِى الْفَلَواتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النّازِحينَ عَنِ الاَْوْطانِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَدْفُونينَ بِلا أَكْفان ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُفَرَّقَةِ عَنِ الاَْبْدانِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحْتَسِبِ الصّابِرِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَظْلُومِ بِلا ناصِر، أَلسَّلامُ عَلى ساكِنِ التُّرْبَةِ الزّاكِيَةِ، أَلسَّلامُ عَلى صاحِبِ الْقُبَّةِ السّامِيَةِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ طَهَّرَهُ الْجَليلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ افْتَـخَرَ بِهِ جَبْرَئيلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ناغاهُ فِي الْمَهْدِ ميكآئيلُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ نُكِثَتْ ذِمَّـتُهُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ هُتِكَتْ حُرْمَتُهُ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُريقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُغَسَّلِ بِدَمِ الْجِراحِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُجَـرَّعِ بِكَأْساتِ الرِّماحِ أَلسَّلامُ عَلَى الْمُضامِ الْمُسْتَباحِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِى الْوَرى، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ دَفَنَهُ أَهْـلُ الْقُرى، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَقْطُوعِ الْوَتينِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُحامي بِلا مُعين، أَلسَّلامُ عَلَى الشَّيْبِ الْخَضيبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّريبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّليبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الثَّغْرِ الْمَقْرُوعِ بِالْقَضيبِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرَّأْسِ الْمَرْفُوعِ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسامِ الْعارِيَةِ فِى الْفَلَواتِ، تَنْـهَِشُهَا الذِّئابُ الْعادِياتُ، وَ تَخْتَلِفُ إِلَيْهَا السِّباعُ الضّـارِياتُ، أَلسَّلامُ عَلَيْك َ يا مَوْلاىَ وَ عَلَى الْمَلآ ئِكَةِ الْمُرَفْرِفينَ حَوْلَ قُبَّتِك َ ، الْحافّينَ بِتُرْبَتِك َ،
سلام برتو ( اى حسين بن على ) و بر پدرانِ پاك و طاهِـرَت ، سلام برتو و بر فرزندانِ شهيدت، سلام بر تو و بر خاندانِ يارى دهنده ات (به دين الهى) ، سلام بر تو و بر فرشتگانِ مُلازمِ آرامگاهت، سلام بر آن كشته مظلوم ، سلام بر برادرِ مسمومش ، سلام بر على اكبر ، سلام بر آن شير خوارِ كوچـك ، سلام بر آن بدن هاى برهـنه شده ، سلام بر آن خانواده اى كه نزديك ( و همراه سَروَرشان ) بودند ، سلام بر آن به خاك افتادگان در بيابان ها ، سلام بر آن دور افتادگان از وطن ها ، سلام بر آن دفن شدگـانِ بدون كفن ، سلام بر آن سرهاى جدا شده از بدن ، سلام بر آن حسابگر (اعمالِ خويش براى خدا) و شكيبا، سلام بر آن مظلومِ بى ياور ، سلام بر آن جاى گرفته در خاكِ پاك ، سلام بر صاحـبِ آن بارگـاهِ عالى رتبه ، سلام بر آن كسى كه ربّ جليل او را پاك و مطهّر گردانيد ، سلام بر آن كسى كه جبرئيل به او مباهات مى نمود ، سلام بر آن كسى كه ميكائيل در گهواره با او تكلّم مى نمود ، سلام بر آن كسى كه عهد و پيمانش شكسته شد ، سلام بر آن كسى كه پرده حُرمَتش دريده شد ، سلام برآن كسى كه خونش به ظلم ريخته شد ، سلام برآنكه با خونِ زخم هايش شست و شو داده شد ، سلام بر آنكه از جام هاى نيزه ها جرعه نوشيد ، سلام بر آن مظلومى كه خونش مباح گرديد ، سلام بر آنكه در ملأ عام سرش بريده شد ، سلام بر آنكه اهل قريه ها دفنش نمودند ، سلام بر آنكه شاهرَگش بريده شد ، سلام بر آن مدافعِ بى ياور ، سلام بر آن مَحاسنِ بخون خضاب شده ، سلام بر آن گونه خاك آلوده ، سلام بر آن بدنِ برهنه ، سلام بر آن دندانِ چوب خورده ، سلام برآن سرِ بالاى نيزه رفته ، سلام بر آن بدن هاى برهنه و عريانى كه در بيابان ها(ىِ كربلاء) گُرگ هاى تجاوزگر به آن دندان مى آلودند ، و درندگان خونخوار بر گِردِ آن مى گشتند ، سلام برتو اى مولاى من و برفرشتـگانى كه بر گِـردِ بارگاه تو پَر مى كِشند ، و اطرافِ تُربتـت اجتماع كرده اند
+ بخشهایی از زیارت ناحیه مقدسه، زیارتی که حضرت امام زمان در آن جد بزرگوارشان را یاد می کنند

اگر به دنبال حسین علیه السلام می روی،
.
بدان آخرین منزل شهادت است ...
.
پس در مسیر به دنبال حاجت نباش ...
گل ما را سرشته اند با این اشک و سوگ و آه
آهی که شوق پرواز است نه سنگی به پا
اشکی که انگیزه ی پریدن است
حرکت است و نه سکون
نمی دانم!
هر سال بی نهایت سخت تر می شود
گذران این روزها و شبهایی که در آن خورشیدها را تنها می گذارند ...
تحمل نه ... صبر نه ... مرا دیگر یارای شنیدن روضه ها نیست
می خواهم بروم
کربلا منتظر نیست من بی تا بم ...
یاحسین!
12 هزار کوفی را بندگان شیطان در بند کردند
12 هزار نفر را عبیدالله بن زیاد (لعنت الله علیه) زندانی کرد تا تو را یاری نکنند!
می بینی؟
ما را نیز نفسمان در بند کرده!
تا تو را یاری نکنیم!
وقتی تو نباشی! قیام توابین را چه سود؟؟؟ ![]()
با نفس مسیحایی ات رهایمان کن! ![]()
التماست می کنیم! ...
+ پی نوشت: یاری امام به این است که تمام آن چیزی را که جد بزرگوارش وجود نازنین حضرت رسول الله آوردند به آن عامل باشیم یعنی عمل کنیم، و به آن اعتقاد داشته باشیم. به آنچه که پیغمبر آورد. یعنی دین پیامبر.
سلام دوستان گرامی
عید نجات بشریت و امت اسلامی بر شما مبارک.
جمله ای از این زیباتر نیافتم وگرنه تقدیم می کردم ... ![]()

یاد آن یاس به خیر؛ یاس کبود ...
یا علی مدد ![]()
منم اهل آبادی بادها منم خانه بر دوش گردابها
به جشمم ببین خانه ی خویش را بنا کرده ام روی سیلابها
من از اهل دریایم و می شوم بدون تو مانند مردابها
خیال تماشای آبادیت ربوده زچشمان من خوابها
نوای نی ام آتشین تر شده که می سوزم از آه بی تاب ها
بیا تا که از طرح ابروی تو بسازیم تا کعبه محرابها
کجایی؟ که جام محبت زدیم همه روی دل، طاق نصرت زدیم!
![]()
قدم زن دلم جمکرانی شده قنوت زمین آسمانی شده
و در مسجد کوفه ی قلب من دوباره به پا ندبه خوانی شده
بدون تو در کوچه های بهشت تمامی گلها خزانی شده
نگاهت چرا در پس ابرهاست؟ نشانت چرا بی نشانی شده؟ ![]()
به آیینه بندان چشمم بیا قدم زن به دامان چشمم بیا
![]()
قسم بر نگاهت دلم دست تست خداوندی این حرم دست تست
نوشتند بر کعبه ی سینه ام اگر اذن باشد قلم دست تست
مرا می نویسی فدایت شوم؟ که از روز اول قلم دست تست ...
در این ازدحام گدا آمدم که آیینه های کرم دست تست
تب جزر و مد و زمین و زمان تمانای هر زیر و بم دست تست
طپشهای مولی علی هم تویی ظهور و وجود و عدم دست تست
تو را خوانده ام تا حسابم کنی! مبادا که فردا جوابم کنی!
علی چهره ای بس که حیدر شدی که آیینه دار پیمبر شدی
دو رکعت به پشت سرت خواندنیست که با زلف خود سایه گستر شدی
حسینی و دل می بری از همه حسن هستی و مجتبی تر شدی
تو زیبا ترین عشق پروردگار تو گیراترین جام کوثر شدی
بده گیسوان را به دستان باد که عالم ببیند چه محشر شدی
در این فصل پاییزی بی کسی تو خورشید گلهای پرپر شدی ![]()
شب ما زمستانی و سرد سرد بهشتم به گلخانه ات بازگرد ![]()
بزن آتشم شعله ام پاگرفت که کار من و عشق بالا گرفت
بزن آتشم ناز چشمت که چشم به دنبال تو راه دریا گرفت
به نامت سلیمان دل سکه زد شفا را ز دستت مسیحا گرفت
برای تماشای اعجاز تو پر دامانت دست موسی گرفت
نداریم ظرفیتت را که حق تو را بین قاب معما گرفت![]()
من و بغض سردرگمی بی شمار
مرا کشتی از غم کجایی بیا!
سوالی ساده دارم از حضورت من آیا زنده ام وقت ظهورت؟؟ ![]()
اگر تو آمدی من رفته بودم اسیر روز و ماه و هفته بودم ![]()
دعایم کن دوباره جان بگیرم بیایم در رکاب تو بمیرم! ![]()

نمی دانم چرا این نوشته به شهید سید مجتبی هاشمی گره خورد
فرمانده فدائیان اسلام در ستاد جنگ های نامنظم شهید چمران
مردی که بسیار دوست می دارمش

پی نوشت: مطلب را ویرایش کردم و چون لینک را گم کرده بودم دوباره جستجو کردم. دریافتم که چند روز پیش سید مرتضی هاشمی فرزند کوچک آن شهید، به همراه همسرش در منزلشان و در حالی که چند روزی از ازدواجشان نمی گذشت کشته شده و سرشان را نیز از بدن جدا کرده اند.
مطلب لینک اول را بخوانید! اول یک نفر را ترور شخصیتی می کنند و سپس او را می کشند. این روش از هزاران سال پیش مرسوم بوده! تمام ائمه ی ما را هم که کشتند همینگونه عمل شد. و باز باور کنیم هجویات نویسان داخلی و خارجی را که بر علیه خادمین مردم در اوج وقاحت و خیانت شایعه پراکنی می کنند. روش تحقیق را باید در تمام دبیرستان ها اجباری کنند! ما هرچه بشنویم باور می کنیم! هرچه خوراک تبلیغاتی چرب تر باشد راحتتر پول می دهیم.
جرم این پسر و خانواده اش، معرفی پدر چریک و شهیدشان بود که منافقین او را ترور شخصیتی و فیزیکی کردند! همان کاری که با بهشتی ها کردند!
متاسفم! بی نهایت! آقای هاشمی را هم می خواهند با همین تکنیک ترور کنند! بیدار شوید!








